کراماتی دیگر از امام (علیه السلام)

شهادت امام جواد علیه السلام

خشك شدن دست نوازنده

محمد بن ریان نقل می‎كند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .

به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .

در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود می‎نواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشه‎ات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .

از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیه‎السلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.

روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیه‎السلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1) 

نقره از برگ زیتون

ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل می‎كند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست می‎زد و آن برگ‎ها به برگ نقره تبدیل می‎شد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگ‎ها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)  

طلا شدن خاك

اسماعیل بن عباس هاشمی می‎گوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعه‎ای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پاره‎ای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)

جای انگشت بر سنگ

عمر بن یزید می‎گوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟

حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .

 

نرم شدن آهن

راوی نقل می‎كند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد می‎كشید و سنگ را با خاتم خود نقش می‎زد . (4)

 

پی‎نوشت‎ها:

1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .

2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.

3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .

4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .

 

منبع:

کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .

امام جواد علیه السلام از نگاه دیگران

شخصیت والای علمی اخلاقی امام جواد علیه السلام در نگاه خلفاء، دانشمندان، نویسندگان و تاریخ نگاران غیر شیعه؛ سندی گویا بر جایگاه رفیع این امام همام در بین مسلمانان می‎باشد كه به عنوان نمونه به چند مورد آن اشاره می‎شود: 

مامون عباسی

خلیفه مقتدر عباسی در پاسخ به اعتراض بزرگان بنی عباس در خصوص به تزویج در آوردن دخترش "ام‎الفضل" به امام جواد علیه السلام، این امام همام را اعجوبه عصر خواند و گفت: " قد اخترته لتبریزه علی كافه اهل الفضل فی العلم والفضل مع صغر سنه والاعجوبه فیه بذالك "؛ من بدان جهت وی را به دامادی خود برگزیدم كه با كمی سن در علم و فضیلت بر همه اهل زمان برتری دارد و اعجوبه‎ای است در علم و دانش .(1)  

اسقف بزرگ مسیحی

اسقف مسیحی پس از آگاهی یافتن از علم و دانش امام جواد علیه السلام در مسائل پزشكی گفت:

به نظر می‎رسد این شخص "امام جواد علیه السلام " پیامبری از نسل پیامبران است . (2) 

سبط بن جوزی

یوسف بن قزا اغلی بن عبدالله بغدادی مشهور به سبط بن جوزی پس از بیان تاریخ تولد و شهادت حضرت می‎نویسد: كان علی منهاج ابیه فی العلم والتقی و الزهدوا الجود؛ او در علم و تقوا، پرهیزگاری و سخاوت چون پدر بزرگوارش "امام رضا علیه السلام" و دنباله‎رو او بود. (3)  

ابن ابی طلحه

ابن ابی طلحه در كتاب مطالب السؤول فی المناقب آل الرسول در باره شخصیت امام جواد علیه السلام می‎نویسد: او گرچه صغیر السن است ولی كبیرالقدر و رفیع الذكر می‎باشد .(4)  

ابن صباغ مالكی

علی بن محمد احمد مشهور به "ابن صباغ" فقیه مالكی و متوفای 855 در مكه پس از بیان گوشه‎ای از خصوصیات زندگی حضرت جواد علیه السلام، می‎نویسد: آری چنین بود كرامات جلیل و مناقب او.

و در جای دیگر می‎افزاید: چه گوییم ما در جلالت و مقام امام جواد علیه السلام و فضیلت كمال و عظمت و جلال او، حضرتش در میان طبقات ائمه علیهم السلام سنش كمتر از همه و قدر و شانش  اعظم است . او در اندك مدتی از عمر شریفش كراماتی بسیار و معجزاتی بی‎شمار از خود نشان داده و معارج و فضیلت كمال را طی كرده و از رشحات و تراوش دانش و بینش خود اثرها گذاشته و از نفحات و ریزش فضل كمالش بی اندازه و شمار فیوضاتی به عالم علم نثار فرموده، چه با مجالس و محافلی كه متكلم به احكام گردیده و از مسائل، حلال و حرام را بیان نموده و زبان دشمنان و خصم بدفرجام را به منطق صحیح و گفتار ملیح خود الكن و كلیل كرده و گه، بسیار انجمن و محفلی كه در صدر جلساء و راس خطبا و بلغاء قرار گرفته و در برابر خود تمامی فصحاء و علما و حكما را تحت شعاع گذارده است. (5)  

صلاح الدین صفدی

خلیل بن ابیك بن عبدالله، معروف به صلاح الدین صفدی  - اهل صفد - ادیب و مؤرخ نامدار اهل فلسطین كه در حدود دویست تصنیف از وی برجای مانده، می‎نویسد:

محمد بن علی، همان جواد بن رضا علیه السلام بن الكاظم موسی بن الصادق جعفر رضی الله عنهم است. لقب او جواد، قانع و مرتضی است. وی از فرزندان اهل‎بیت نبوت است كه در سخاوت شهرت داشت تا جائی كه او را جواد (علیه السلام)، نام نهاده‎اند، او یكی از امامان دوازده‎گانه است . (6)

ابن تیمیه

ابن تیمیه می‎گوید: محمد فرزند علی ملقب به جواد از بزرگان و اعیان بنی‎ هاشم است كه در سخاوت و بزرگواری شهرت تام دارد . (7)    

یوسف بن اسماعیل نبهانی

یوسف بن اسماعیل نبهانی حنفی ادیب و شاعر فلسطینی، متولد 1350 هجری كه از وی سیزده كتاب مهم بر جای مانده، می‎نویسد:

محمد جواد فرزند علی رضا علیه السلام از بزرگان امامان و چراغ هدایت امت و سادات اهل‎بیت علیه‎السلام است كه عبدالله شبراوی شافعی نیز از وی در كتاب خود " الاتّحاف بجبّ الاشراف " با ستایش و تكریم یاد كرده است .(8)    

محمود بن وهیب بغدادی فنخی

محمد الجواد علیه السلام فرزند علی بن الرضا علیه السلام است كنیه او مانند كنیه جدش محمد الباقر، ابو جعفر است رضی الله عنهما .

سه لقب وی جواد، قانع و مرتضی است كه مشهورترین آنها "جواد" است . رنگ پوست او سفید، قامتش معتدل و نقش انگشترش نعم المقدّرالله، و وارث علم پدر بود. (9)  

علی جلال حسینی

علی جلال حسینی دانشمند بزرگ مصری می‎نویسد:

محمد الجواد ابوجعفر دوم فرزند علی علیه السلام در سال 195 هجری در مدینه دیده به جهان گشود. وی با وجود سن كم در علم و فضیلت سرآمد همه عالمان و اهل فضیلت زمان خویش بود. (10)  

خیرالدین زركلی

خیرالدین زركلی می‎نویسد: ابوجعفر جواد علیه السلام چون اجداد خویش مقام بلندی داشت . هوشمند و خوش بیان بود و استعداد نیرومند و اصیلی داشت. (11)  

پی‎نوشت‎ها:

1- بحارالانوار، ج50، ص75/ موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج1،ص360 و 363/ اعیان الشیعه ، ج 3 ، ص 129 .

2- المناقب لابن شهر آشوب، ج 4، ص389 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص362.

3- تذكرة الخواص، ص202 / الامام جواد علیه السلام، ص72 .

4- كشف الغمه، ج 2، ص186/ سرورالفؤاد، ص40 .

5- حلیة الابرار، ج 4، ص 568/ الفصول الهمه، ص266/ موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 364 / سرور الفؤاد ابوالقاسم سحاب، ص 40 و 41 .

6- الوافی بالوافیات، ص 105/ الامام محمد الجواد علیه السلام، ص73 .

7- منهاج السند، ص 127.

8- جامع كرامات الاولیاء، ج 1، ص100 .

9- جوهرة الكلام، ص147 / الامام الجواد علیه السلام، ص 76 .

10- الحسین، ج 2، ص207/ الامام محمدالجواد علیه السلام،ص 76/ زندگانی امام جواد علیه‎السلام، ص200 .

11- الامام محمد الجواد علیه السلام، ص 76/ زندگانی امام جواد علیه السلام، ص200.

منبع : سایت تبیان

داستانهایی کوتاه و شنیدنی

ماجرای باز ابلق
آیا از مرگ می‎ترسی؟
معنای  "اَحد" چیست؟
طواف به نیابت مادرم فاطمه علیهاالسلام
آنان که دنیا را با چشمی دیگر می‎بینند
توصیه برای رفع گرفتاری یک مومن
ادای حق دیگران
دانش آموزی بزرگ و معلمی بزرگتر

منبع : سایت تبیان

گوهر کلام جواد الائمه (علیه السلام)

حال که وجود آن امام عزیز را درک ننموده و اکنون در فقدان آن عزیز از دست رفته در سوک نشسته ایم به دریای کلام آن امام همام دست برده، و جرعه ای از آن نوشیده تا کمی از تشنگی خود را فرو نشانده و راه سعادت را بیابیم.

عرضه نیاز به خدا 

"من استغنى بالله افتقرالناس الیه و من اتقى الله احبة الناس ."

كسى كه با توكل به خداوند روى نیاز از مردم برگرداند مردم به او نیازمند مى شوند ( و به او روى مى آورد) و كسى كه تقواى الهى را پیشه كند مردم او را دوست مى دارند.

نیاز به نیکو کاری 

"اهل المعروف الى اصطناعه احوج من اهل الحاجة الیه لان لهم اجرهم و فخره و ذكره فما اصطنع الرجل من معروف فانما یبدء فیه نفسه ."

نیاز نیكوكاران به احسان بیش از نیازمندان است زیرا نیكوكارى براى آنان پاداش، افتخار و نام نیك به دنبال دارد، بنابراین انسان هر گاه كار نیكى انجام دهد ابتدا به خویشتن نیكى كرده است .

خصلت های خوب و بد 

"ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالى: كثرة الاستغفار و لین الجانب و كثرة الصدقة و ثلاث من كن فیه لم یندم: ترك العجله و المشورة والتوكل على الله عند العزم ."

سه ویژگى انسان را به رضوان الهى رهنمون مى نماید:

آمرزش خواستن زیاد از خداوند و نرم خویى و زیاد صدقه  دادن .

و سه خصلت در هر فرد باشد پشیمان نمى شود:

شتاب نورزیدن در كارها، مشورت و نظرخواهى از دیگران، توكل بر خدا به هنگام تصمیم گیرى .

یک توصیه 

"قال فى جواب رجل قاله له : اوصنى بوصیة جامعة مختصرة : صن نفسك عن عار العاجلة و نارالاجله ."

خود را از كارهایى كه موجب ننگ در دنیا و عذاب آتش در آخرت است حفظ كن .

شرایط توفیق در عمل 

"اربع خصال تعین المرء على العمل: الصحة و الغنى و العلم و التوفیق ."

چهار ویژگى، هر فردى را براى انجام عمل یارى مى كند كه عبارتند از: صحت و سلامت بدن و توانگرى و بى نیازى مادى و دانش و توفیق الهى .

در توضیح این روایت یادآورى چند نكته مفید است:

در یك تقسیم بندى كلى امام نهم علیه السلام كارها را به دو دسته مادى بدنى و فكرى و فرهنگى تقسیم فرموده و پس از آن صحت بدن و توانگرى مادى را یاور انسان در كارهاى بدنى و مادى دانسته اند و در امور فرهنگى و فكرى دو عنصر علم و توفیق الهى را یاور انسان معرفى فرموده اند.

بررسى گذراى تاریخ دانشمندان حاكى از این مطلب مهم است كه عالمى كه عاقل باشد از توفیق الهى برخوردار شود می تواند درخشش لازم را در آسمان علم از آن خود كند چرا كه عقل را مى پروراند و عقل هم علم را راه مى اندازد و به تعبیر دیگر عقل مدیریت علم را بر عهده مى گیرد. در یك كلمه عقل مدیر و علم مربى است ولیكن این نكته را باید  در گوش كرد كه علم بى توفیق، درخت بى بر است و به همین خاطر حضرت جواد علیه السلام توفیق الهى و علم را در كنار هم  ذكر فرموده اند اینك به چند نمونه از علماى مؤید به توفیق الهى اشاره مى كنیم .

 علامه مجلسى  با حدود 500 جلد كتاب ، شیخ صدوق  با 300 جلد كتاب ، شیخ مفید  با 200 جلد كتاب ، فضل بن شاذان از یاران امام نهم با 180 جلد كتاب ، علامه شهید آیة الله حاج شیخ مرتضى مطهرى  با حدود 60 جلد كتاب و آن همه كامیابى و اثر در نسل پژوهشگر و تشنه معارف اسلامى جوان از علماى موفق هستند.

نصیحت پذیری 

"المؤمن یحتاج الى ثلاث خصال: توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه ."

مؤمن به سه خصلت نیازمند است: توفیق الهى و واعظ  درونى ( وجدان بیدار و متنبه شدن در قبال اندرزهاى نفس لوامه) و نصیحت پذیرى از كسى كه او را از روى خیرخواهى اندرز مى دهد .

اعتماد به خدا 

"انه من وثق بالله اراه السرور... والثقة بالله حصن لایتحصن فیه الا المؤمن ."

هركس به خداوند اعتماد كند، رب العالمین سرور و شادابى را به او می نمایاند، امیدوارى و اعتماد به خدا دژى است كه در آن دژ کسی پناه نمى برد مگر مؤمن .

انسان به امید زنده است و نقش امید در كردار و سرنوشت انسان غیر قابل انكار مى باشد. به همین دلیل علماى تربیتى همواره بر تقویت نخل امید در ساختار شخصیت انسان اصرار داشته و دارند، در همین راستا آیین معاد و معاش، مكتب بى نظیر انسان سازى اسلام از هر فرصتى براى ایجاد و تقویت نور امید در قلب  بشر تلاش مى جوید تا آنجا كه وقتى فهرست گناهان كبیره را ترسیم مى نماید قنوط و ناامیدى از رحمت الهى را در راس همه گناهان غیرقابل بخشش قرار مى دهد .

در ادامه این بحث براى روشن شدن نقش خطیر اعتماد، حسن ظن و امید به خداى رحمان آفات یاس و نومیدى از رحمت الهى را به صورت خیلى مختصر بیان مى كنیم تا از باب تعرف الاشیاء باضدادها گوشه اى از موضوع برایمان معلوم شود.

اولا : این امر خالق هست كه: یاعبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمت الله .

یعنى اى بندگان من كه بر خویشتن ستم روا داشته و اسراف كرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید چرا كه : ان الله یغفرالذنوب جمیعا و انه هوالغفور الرحیم.

همانا خداوند همه گناهان را مى بخشد  و همانا اوست بسیار آمرزنده مهربان .

و در آیه كریمه اى دیگر چنین مى فرماید: و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون .

كیست كه از رحمت خدا نومید شود مگر گمراهان .

و در آیه اى دیگر نومیدى از رحمت حق را موجب كفر معرفى فرموده اند: لاییاس من روح الله الا القوم الكافرین: از روح رحمت خداوند نومید نمى شود مگر كافران . 

همین موضوع باعث شد امیرمؤمنان در جواب آن مردى كه در اثر گناهان از رحمت حق نومید شده و ناامیدى خود را ابراز مى كرد چنین فرمودند: كه اى مرد، ناامیدى تو از رحمت خدا بدتر است از گناهى كه كرده اى .

نقل شده است كه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر بدانید آنچه را كه من مى دانم كم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست و به بیابان ها و صحراها بیرون خواهید رفت و بر سینه هاى خود خواهید زد و به پروردگار خود پناه خواهید برد پس جبرئیل نازل شد و گفت پروردگار مى فرماید:

بندگان مرا از من ناامید مكن .       

البته باید توجه داشت كه امید و نومیدى شمشیر دو دَم است و در كاربرد آن باید از هرگونه افراط  و تفریط اجتناب كرد چرا كه از یك سو اگر انسان به چیزى امیدوار نباشد او را دوست نداشته و بدان عشق نمى ورزد و از سوى دیگر امید بیش از حد به رحمت الهى می تواند سرآغاز آفاتى چون تسویف و تعلیل در توبه و خداى ناكرده اصرار در گناه و پرده درى شود.

خدایا ترا به فضل و كرم خویش و جود امام جوادمان سوگند مى دهیم كه همواره نور امید را در قلوبمان فروزان كن و از عزت بندگیت عزیزمان بفرما.

توکل بر خدا 

"و من توكل على الله كفاه الامور و التوكل على الله نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو ."

و هركس كه به خدا  توكل  نماید خداوند كارهایش را كفایت مى كند و توكل بر خدا مایه نجات از هر بدى و ایمنى از هر دشمن است .

بدان اى عزیز كه توكل نشانه قوت اعتقاد فرد و داراى درجات و مراتبى هست . حداقل مراتب توكل این است كه میزان اطمینان او در حق خداوند به هنگام واگذارى امورش مثل اعتماد به وكیل كردن یكى از هم نوعان خودش باشد. این مرحله منافاتى با سعى و تدبیر فرد توكل كننده ندارد، چنانكه موكل تلاش خود را مى كند و از وكیل هم بهره مند مى شود.

مرحله دوم از درجات توكل این است كه حال متوكل با خدا همچون حال طفل با مادرش هست كه جز به مادر اعتماد ندارد و در این مرحله انسان با دعا و تضرع به خدا پناه برده و امورش را به حضرت حق واگذار مى كند.

مرحله سوم : كامل ترین درجات توكل است كه فرد خود را كاملا تسلیم خدا كرده و جز خدا به كس یا چیزى حتى حجاب نور، دل نمى بندد كه نمونه كامل آن را در حالات ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام به هنگام پرتاب به سوى آتش مى توان دید كه با نهایت اطمینان به حضرت حق نه تنها به همه اسباب مساعدت، نه مى گوید بلكه از طرح سؤال و خواست خود نیز امتناع مى ورزد با این استدلال كه با علم خدا به من دیگر سؤال و خواسته اى لازم نیست هر چه او مصلحت بیند همان خیر و فلاح است .

اینك ملاك و معیارى بر حصول توكل ذكر مى شود و آن این است كه فرد نایل به مقام توكل هیچگاه مضطرب و بى تاب نمى شود و پس از آن كه تلاش ‍ میسور و مقدور خود را در طبق اخلاص گذاشت دیگر نگران آینده كار نمى شود .

عزت دین

   "والدین عز و العلم كنز والصمت نور."

دین مایه عزت است و علم گنجینه و سكوت، نور است .

بدون شك برنامه هاى عبادى ، اخلاقى ، اجتماعى و سیاسى دینى عزت و سربلندى انسان را همراه دارد و انسان سرا پا نیاز را تا بدان حد تعالى مى دهد كه خالق صمد و بى نیاز عالم، خواهان او مى شود آن هم باب هاى جنت و رضوان الهى و چه عزتى از این برتر؟

علم گنجینه است: در شرح و توضیح این كلام یا محتواى حضرت جواد علیه السلام یادآورى چند نكته مفید به نظر مى آید.

علم داراى ارزش ذاتى است و اسلام علم را عامل احیاى نفوس مى داند و این تعبیر شیواى امیر بیان دلیل این مدعاست كه :

العلم محیى النفس؛ دانش واقعى زنده كننده نفس و روح آدمى است .

در كلام جاوید بزرگ استاد دانشگاه هدایت حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم راجع به علم و جایگاه آن تعبیرى شیرین به شرح ذیل آمده است:

العلم نور یقذفه الله فى قلوب من یشاء؛ علم نورى است كه خداوند در دل هر كه بخواهد مى افکند .      

در كلام امیرمؤمنان على علیه السلام: علم چراغ عقل و روشن كننده خرد است اصلا در جمله می توان گفت كه روح اسلام با جهل ناسازگارى دارد چرا كه بدون رشد فكرى و فرهنگى و آشنایى عمیق با حقایق، قدر و منزلت اسلام ناشناخته مانده و در میان پیروان اسلام ناچیز جلوه مى كند.

به همین دلیل علم و عالم در فرهنگ والاى دین مبین اسلام ارجمند هستند تا آن حد كه پاداش عالم از روزه دار شب زنده دارى كه در راه خدا جهاد كند بیشتر است . و اگر این علم با زیور حلم و خویشتندارى و وقار و تواضع و انس و سازگارى با مردم آراسته شود اكسیر حیات و مایه نجات از هر مهلكه است .

على علیه السلام در یك تقسیم بندى كلى چنین مى فرماید: دانشمندان دو دسته اند: دسته اول؛ دانشمندى كه به علم خویش عمل مى كند و رستگار مى شود.

دسته دوم؛ دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد .

و در تعابیر نغز سنت كه دریایى بی كران از معارف و حكم نجات بخش است، آثارى بس خطیر براى علم واقعى ذكر شده است كه نمونه هایى از آن مضامین بلند را تقدیم مى داریم :

1- كسى كه بر رشد عملى او اضافه شود لكن بر زهدش نسبت به دنیا افزوده نگردد جز بر دورى او از خدا اضافه نمى شود (  پیامبراكرم صلى الله علیه و آله  ).

2- علم به فراگیرى نیست، بلكه آن نورى است كه خداى متعال در دل هر كه بخواهد هدایتش كند، قرار می دهد. پس اگر خواستى دانش به دست آورى در درجه اول حقیقت بندگى را در قلبت فراهم كن و علم را براى عمل به آن فرا بگیر و از خدا بخواه كه توفیق فهم آن را به تو بدهد. (  حضرت امام صادق علیه السلام  )

3- غایت علم خوف از خداوند سبحان و میوه علم اخلاص عمل است .(  حضرت على علیه السلام  )

4- خشیت میراث دانش است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر كه از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشكافى بپردازد خداوند متعال مى فرماید: تنها دانشمندان از بندگان خدا هستند كه از او مى هراسند . (حضرت امام صادق علیه السلام )

قابل ذكر است با همه ارج و منزلتى كه اسلام به علم و عالم قائل است، لیكن ما بین علم ممدوح اسلام و عمل یك رابطه و پیوستگى خاصى وجود دارد.

پیامبر گرامى اسلام ضمن جمله ای شیوا نابرابری افراد دانا و نادان را بیان مى فرماید: كل علم وبال على صاحبه الامن عمل

 به؛ هر علمى وبال صاحب خویش است، مگر كسى كه به دانش خود عمل نماید و عمل به علم علاوه بر پاداش اخروى به عالم، عامل بس مؤثر در رشد عملى اوست براى تایید این مدعا، شكافنده علوم نبوى و پنجمین ستاره تابناك آسمان امامت در این زمینه مى فرماید: من عمل بما یعلم علمه (الله) مالم یعلم؛ هر كس به آنچه می داند عمل نماید خداوند آنچه را كه نمى داند به او یاد می دهد.

امام جواد علیه السلام در آخرین قسمت این فراز فرمودند: " الصمت نور" سكوت و خاموشى نور است . براى دریافت بخشى از این سخن بلند و سرشار از حكمت وقتى به فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مراجعه مى كنیم، مى بینیم زمانی كه از علامات مؤمن سخن به میان مى آید كثرت خموشى و سكوت و این كه با سكوتش اندوهگین نمى شود؛ از جمله نشانه هاى بارز است و هیبت و بزرگى ثمره زیادى سكوت است و تدارك آنچه به سبب خاموشى از آن كوتاهى شده آسان تر است از آنچه به واسطه صحبت از دست رفته است و در تعبیر كلام نبوى سكوت مایه نجات معرفى شده است .

با در نظر گرفتن این مختصر از معارف روائى و توجه به سیره عملى اصحاب در نحوه مواظبت از زبان و تمرین سكوت مى توان به اهمیت موضوع پى برد و بعد از این كه آمار گناهان زبان را تصور نماییم ما نیز این كلام حضرت جوادالائمه علیه السلام را از جان و دل تكرار خواهیم كرد كه سكوت نور است و مایه بركت .

"غایة الزهد الورع."

هدف و سرانجام زهد پاكدامنى است .

یكى از محورهاى بسیار مهم تاكیدات اخلاقى بزرگان دینى، نبى اكرم و ائمه معصومین صلوات الله علیهم جا انداختن رویه زهادت و حقیقت زهد در جامعه اسلامى بوده وهست .

قبل از ارائه مطالبى راجع به این موضوع مهم یك تعریف ساده از زهد ارائه مى كنیم :

زهد همان ساده زیستى همراه با قناعت است، براى تایید مدعا ابتدا از سیره عملى امام پارسایان حضرت على علیه السلام یك نمونه گویا ذكر مى شود:

اصبغ بن نباته از على علیه السلام نقل مى كند كه ایشان فرمودند: تقریبا پنج سال است كه در كوفه حكومت مى كنم ، روزى كه وارد كوفه شدم این لباس، این مركب و این اساس جزیى را داشتم اگر روزى كه بر مى گردم غیر از اینها داشته باشم : فاننى من الخائنین؛ همانا من از خیانتكاران هستم .

در تعریف حقیقت زهد آن امام زاهدان چنین مى فرماید:

(حقیقت) زهد ما بین دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان فرمود: برآنچه از دستتان مى رود ناراحت نشوید و به خاطر آن چه به شما مى رسد خوشحال نشوید و هر كس كه برگذشته افسوس نخورد و به آینده شاد نگردد. به راستى كه هر دو طرف زهد را به دست آورده است .   

به خاطر آثار بسیار خطیر، زهد، نشانه لطف و خیرخواهى خداوند به انسان تعبیر شده است به این بیان شیرین امام ششم توجه فرمایید كه : اذا اراد الله بعبد خیرا زهده فى الدنیا و بصره عیوب الدنیا .

زمانی كه خداوند به بنده اى خیر اراده فرماید او را در دنیا زاهد كرده و نسبت به عیب هاى دنیا بصیر مى كند .       

و این كه با نگاهى گذرا به آثار دنیوى زهد بحث را ادامه مى دهیم، على علیه السلام مى فرماید: كسى كه نسبت به دنیا  زاهد و بى رغبت شد مصیبت ها را خوار و آسان مى شمارد . 

و در كلام نغز پیامبر گرامى اسلام چنین آمده كه : من زهد فیها اعطاه الله علما بغیر تعلم وهدى بغیر هدایت؛ كسى كه در دنیا زهد ورزد خداوند به او علم بدون یادگیرى اعطا مى فرماید و هدایتى بدون راهنمایى دیگران .

حال اى عزیز این نكته ظریف را توجه فرموده و به صفحه دل بنگار كه اگر موفق شوى هواهاى نفسانى را با عنصر زهادت بمیرانى و چشم را با توتیای اشك زینت دهى آنگاه به این تمجید علوى نائل مى شوى كه :

طوبى للزاهدین فى الدنیا الراغبین فى الآخرة .

خوشا به حال زاهدان در دنیا و شیفتگان آخرت .

حال براى فهم سخن جاوید امام نهم به این كلام على علیه السلام گوش جان بسپار كه فرمود:"هیچ ورعى همچون توقف به هنگام شبهه نیست و هیچ زهدى همانند بى رغبتى در حرام نمى باشد . "    

پس هدف و سرانجام زهد، ورع است زیرا ورع عنصرى است كه انسان را از معاصى باز می دارد.

منبع : سایت تبیان

سیره حضرت امام جواد علیه السلام

 

در میان خانواده امام رضا علیه السلام و در محافل شیعه از حضرت امام ‏جواد(ع) به عنوان مولودى پرخیر و بركت‏ یاد مى‏شود؛ چنان كه ‏صنعانى مى‏گوید: روزى در محضر امام رضا(ع) بودم، فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: این مولودى است كه‏ براى شیعیان ما با بركت‏ تر از او زاده نشده است.

بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان مى‏دهد، تولد حضرت‏ جواد(ع) در شرایطى صورت گرفت كه خیر و بركت ‏خاصى براى شیعیان به ‏ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشكلات خاص خود را داشت و حضرت ‏رضا(ع) در معرفى امام بعدى با مسایلى رو به رو گردید كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت. از یك سو، پس از شهادت امام‏ كاظم(ع) گروهى كه به « واقفیه‏» معروف شدند  بر اساس‏ انگیزه‏هاى مادى، امامت امام رضا(ع) را منكر شدند و از سوى دیگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت‏ سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون ‏احادیث رسیده از پیامبر(ص) حاكى بود كه امامان دوازده نفرند و نه  نفر آنان از نسل امام حسین(ع) خواهند بود، فقدان فرزند براى‏ امام رضا(ع) هم امامت ‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش ‏رو به رو مى‏ساخت. واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انكار مى‏كردند. اعتراض حسین بن قیاماى ‏واسطى به امام هشتم (ع) در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى‏ این سخن گواهى مى‏دهد. ابن قیاما كه از سران واقفیه بود. در نامه‏اى امام رضا(ع) را عقیم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام ‏باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجا مى‏دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏فرماید و این پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‏كند.

خطر دیگرى كه در این مقطع حساس شیعیان را تهدید مى‏كرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق‏ گام نهاده بود و حكومت وقت نیز از آنان پشتیبانى مى‏كرد. معتزلیان دستورات و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏كردند. آنچه عقلشان صریحا تایید مى‏كرد، مى‏پذیرفتند و بقیه را انكار مى‏ نمودند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ‏ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش هاى دشوار و پیچیده‏اى مطرح‏ مى‏كردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمى شكست ‏دهند. البته امام جواد(ع) با پاسخ هاى قاطع از این مناظره‏ها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردید در مورد امامت ‏خود را از بین ‏برد و اصل امامت را تثبیت كرد. به همین خاطر، در زمان امام ‏هادى(ع) این موضوع  مشكلى ایجاد نكرد؛ زیرا براى همه روشن شده‏ بود كه در برخوردارى از این منصب الهى، خردسالى تاثیرى ندارد.

عصر تهاجم عقیدتى

امام جواد(ع) با دو خلیفه نیرنگ‏ باز عباسى یعنى مامون و معتصم ‏معاصر بود. به گواهى متون تاریخى مامون مكارترین و منافق‏ترین ‏خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پیروزى نهایى و قطعى  بر اندیشه شیعه، بسیار كوشید. هدف نهایى مامون از تشكیل مجالس مناظره با امامان شیعه، شكست آنان و در نهایت‏ سقوط مذهب تشیع بود. او مى‏خواست ‏براى ‏همیشه ستاره تشیع خاموش گردد و بزرگترین منبع و مصدر مشكلات و خطراتى كه مامون و دیگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهدید مى‏كرد، از میان برداشته شود. مامون به حمید بن مهران - كه از امام رضا(ع) درخواست ‏مناظره  كرده ‏بود - گفت: نزد من هیچ چیز از كاهش‏ منزلت وى محبوب تر نیست.

او هم چنین به سلیمان مروزى گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت‏ علمى‏ات دارم، تو را به مباحثه با  او " امام رضا(ع‏) " مى‏فرستم و هدفى ندارم جز این كه او را فقط  در یك مورد محكوم كنى.

در چنین عصرى امام جواد(ع) قاطعانه و با صلابت در برابر انحراف‏ها، كجروى‏ها، مسامحه‏ها، توهین‏ها و دیگر حیله‏ها و مكرهاى ‏خلفاى باطل ایستاد و از حقانیت دین دفاع كرد. این مقاله‏ نمونه‏هایى از قاطعیت و صلابت امام جواد(ع) در برابر دستگاه ستم  و تزویر بنى‏عباس را گرد آورده است.

همه امامان شیعه در برابر ستمى كه درباره حضرت زهرا(س) انجام ‏شد، حساس بودند و به مناسبت هاى مختلف خشم خود را از این قضیه ‏ابراز مى‏كردند. زكریا بن آدم مى‏گوید: خدمت ‏حضرت رضا(ع) نشسته ‏بودم كه امام جواد(ع) را پیش او آوردند. سن آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(ع) دست هایش را  بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان‏ بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم‏ به فدایت؛ چرا در فكرى؟ امام جواد(ع) فرمود: به آنچه درباره مادرم، ‏زهرا(س) انجام شد، مى‏اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه‏ اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه‏شان را بركنم. در این هنگام، امام رضا(ع) او را در آغوش‏ كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت، به ‏راستى كه تو لایق امامت‏ شیعه هستى.

2- خطبه كوبنده

شایعه انقطاع  نسل امامت از امام رضا(ع) كه ساخته  فرقه واقفیه بود تا آنجا پیش رفت كه به حد افترا رسید و گفتند: چون رنگ چهره ‏امام جواد(ع) گندمگون است، فرزند امام رضا(ع) نیست و براى این كه ‏ثابت ‏شود او فرزند امام رضا(ع) است ‏باید او را نزد چهره شناس ها ببریم. بدین ترتیب، با گستاخى، امام جواد(ع) را كه  در آن وقت‏، حدود دو سال داشت. نزد چهره شناس ها بردند. آنان به محض دیدن‏ امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند، گفتند: واى برشما! چگونه این كوكب درخشان و نور منیر را برامثال ما عرضه مى‏كنید؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكیزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه على ‏بن ابى‏ طالب(ع) و رسول‏الله (ص) است. او را ببرید و از این كار خود استغفار كنید. در این هنگام، امام جواد(ع) با فصاحتى بى‏ نظیر فرمود: ستایش مخصوص‏ كسى است كه ما را از نور خودش  و با دست‏ خودش خلق كرد و از میان ‏خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. اى مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند على‏ بن ‏ابى ‏طالب است. من پسر فاطمه(س) و محمد(ص) هستم. آیا در نسب فردی چون ‏من شك كرده، و بر من و پدرم افترا مى‏بندید و مرا به چهره ‏شناسان عرضه مى‏كنید؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب ‏چهره شناس ها را از خود شما و آنها بهتر مى‏دانم. من ظاهر و باطن همه را مى‏دانم و نیز مى‏دانم چه آینده‏اى در انتظار شما و آنها است. این علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین‏ به ما رسیده است. وقتى این خبر به امام رضا(ع) رسید، فرمود: مانند این قضیه در زمان رسول خدا(ص) نیز تكرار شد. وقتى ماریه ‏قبطیه حضرت ابراهیم را به دنیا آورد، عده‏اى به او تهمت زدند و گفتند: این پسر به رسول الله شبیه نیست. در نهایت پیامبراكرم(ص)، حضرت على(ع) را مامور پى‏گیرى قضیه كرده، فتنه ‏سازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نیامرزد. وقتى آن دو از پیامبر(ص) تقاضاى استغفار كردند، آیه 80  سوره‏ توبه نازل شد:" و ان تستغفرلهم سبعین مرة فلن یغفرالله لهم."

آنگاه امام رضا(ع) ادامه داد: سپاس خداى را كه در من و پسرم ‏اسوه‏اى مانند پیامبر و پسرش قرار داد.

3- مبارزه با حدیث ‏سازان

پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد(ع) تزویج كرد، در مجلسى كه مامون و بسیارى دیگر، از جمله فقهاى دربارى مانند یحیى‏ بن ‏اكثم حضور داشتند، یحیى به امام عرض كرد: روایت ‏شده ‏جبرئیل حضور پیامبر(ص) رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام‏ مى‏رساند و مى‏گوید: من از ابوبكر راضى‏ام؛ از او بپرس آیا او هم‏ از من راضى است؟ البته علامه امینى در جلد پنجم كتاب الغدیراین حدیث را دروغ  و از احادیث مجعول محمد بن بابشاد دانسته ‏است. امام فرمود: كسى كه این خبر را نقل مى‏كند باید خبر دیگرى‏ كه پیامبر اسلام(ص) در حجة الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود:«كسانى كه بر من دروغ مى‏بندند، بسیار شده‏اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر كس به عمد بر من دروغ  بندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنید. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه مخالف ‏كتاب خدا و سنت ‏بود، رها كنید. » این روایت ‏با كتاب خدا سازگارى ندارد؛ زیرا خدا فرموده است: « ما انسان را آفریدیم و مى‏دانیم در دلش چه مى‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم‏.» آیا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشیده بود تا آن را از پیامبر(ص) بپرسد؟

یحیى گفت: روایت‏ شده كه ابوبكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمانند. حضرت  فرمود: در این حدیث نیز باید دقت ‏شود، چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرب خدایند، هرگز گناهى از آنان  سرنزده است و لحظه‏اى از دایره اطاعت ‏خدا خارج نشده‏اند؛ ولى ابوبكر و عمر مشرك بوده‏اند. البته آنها پس از ظهور اسلام ‏مسلمان شده‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى‏ سپرى كردند. بنابراین، محال است‏ خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند.

یحیى روایت دیگرى مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پیران ‏اهل ‏بهشتند. امام فرمود: این روایت نیز از جعلیات بنى‏امیه است و درست نیست؛ زیرا بهشتیان همگى جوانند و پیرى در میان آنان وجود ندارد. - چرا که همه بهشتیان جوان شده، سپس به بهشت می روند -  این حدیث را بنى‏امیه در مقابل حدیثى از پیامبر(ص) درمورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام  كه فرمود: «حسن وحسین دو سرور جوانان بهشت ‏شمرده مى‏شوند.» جعل كرده‏اند.

یحیى گفت: روایت ‏شده كه پیامبر(ص) فرمود: اگر من به پیامبرى ‏مبعوث نمى‏شدم، حتما عمر مبعوث مى‏شد. امام فرمود: كتاب خدا از این حدیث راست ‏تر است؛ زیرا فرموده است: «اى پیامبر! به خاطر بیاور هنگامى را كه از پیامبران پیمان گرفتیم.» از این آیه‏ صریحا برمى‏آید كه خداوند از پیامبران پیمان گرفته است. در این ‏صورت، چگونه ممكن است پیمان خود را تبدیل كند. علاوه بر این، هیچ یك از پیامبران به قدر یك چشم بر هم زدن به خدا شرك‏ نورزیده‏اند. چگونه خدا كسى را به پیامبرى مبعوث مى‏كند كه بیشترعمر خود را با شرك سپرى كرده است؛ و نیز پیامبر فرمود: «من در حالى پیامبر شدم كه آدم بین روح و جسد قرار داشت.»

مامون هنگام تزویج دخترش، مجلسى ترتیب داد و از مطرب و آوازخوانى به نام (مخارق) دعوت  كرد تا امام را بیازارد. مخارق‏ به مامون گفت: اگر ابوجعفر كمترین علاقه‏اى به امور دنیوى داشته ‏باشد، مقصود تو را تامین مى‏كنم. پس در برابر امام جواد(ع) نشست ‏و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به ‏او و اطرافیانش هیچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت سربرداشت و به ‏مخارق فرمود: از خدا بترس اى ریش دراز! در این لحظه، ناگهان‏عود از دست وى افتاد و دستش فلج‏ شد. وقتى مامون سبب ‏فلج‏ شدن دست را از او پرسید، گفت: زمانى كه ابوجعفر(ع) فریاد بركشید، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادى باز نمى‏گردم.

5- قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى

زرقان محدث مى‏گوید: روزى ابن‏ ابى داوود را دیدم در حالى كه به ‏شدت افسرده و غمگین بود، از مجلس معتصم باز مى‏گشت. علت را جویا شدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بیست‏ سال پیش مرده بودم. پرسیدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس‏ معتصم بر سرم آمد. شخصى به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نیز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست‏ دزد و حدود آن پرسید. من گفتم: باید از مچ دست قطع شود، به ‏دلیل آیه تیمم كه مى‏گوید: " فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم."

گروهى از فقها در این نظر با من موافق و عده‏اى دیگر مخالفت ‏كردند و گفتند: باید از آرنج  قطع شود، به دلیل آیه وضو كه ‏مى‏گوید:" فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق."

آنگاه معتصم رو به محمد بن على(ع) كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

امام فرمود: اینها در اشتباهند. فقط باید انگشتان دزد قطع‏ شود، به دلیل این كه پیامبر(ص) فرمود:« سجده  بر هفت عضو بدن ‏تحقق مى‏پذیرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ‏بزرگ پا. بنابراین، اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‏ماند تا سجده كند. خداوند مى‏فرماید:" و انّ المساجد الله" یعنى ‏اعضاى هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه براى خداست، قطع ‏نمى‏شود. معتصم نیز جواب امام را پذیرفت و دستور داد انگشتان ‏دزد را قطع كردند. در این لحظه من (ابن ابى ‏داوود) از شدت ناراحتى ‏آرزوى مرگ كردم.

6- حكم محارب

در زمان معتصم برخى از راه هاى مواصلاتى، به ویژه راه خانه خدا، ناامن شده بود و عده‏اى راهزن نزدیك شهر خانقین براى كاروان ها مزاحمت ایجاد مى‏كردند. خلیفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان ‏را دستگیر و مجازات كند. حاكم آنان را دستگیر كرد و منتظر ابلاغ‏ حكم از سوى خلیفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست ‏حكم كرد. آنان در جواب به قرآن " انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى‏الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من‏ الارض) استناد كردند و گفتند: هر كدام از این مجازات ها اجرا شود، حاكم اختیار دارد. امام جواد(ع) فرمود: این فتوا غلط است و در این زمینه باید بیشتر دقت كرد؛ زیرا این ‏افراد یا فقط راه را ناامن كرده و كسى را نكشته‏اند و مال كسى را نبرده‏اند، در این صورت فقط زندانى مى‏شوند و این همان تبعید است؛ ولى اگر هم راه ها را نا امن كرده‏اند و هم  كسى را كشته‏اند؛ باید به قتل برسند، و اگر علاوه بر این دو مورد، اموال را نیزغارت كرده‏اند، باید دست و پاى آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس‏ به دار آویخته شوند.

7- مرگ فتنه ‏گران منافق

ابوالسمهرى و ابن ابى‏الزرقا داراى اندیشه‏هاى باطل بودند، ولى‏ آن را آشكار نمى‏ساختند. آنها خود را به امام  و یاران امام‏ نزدیك كرده، از این موقعیت‏ سوء استفاده مى‏كردند. اسحاق انبارى ‏مى‏گوید: روزى امام جواد(ع) به من فرمود: ابوالسمهرى و ابن ابى‏الزرقا گمان مى‏كنند مبلغ ما هستند، شاهد باشید من از آنان بیزارم؛ زیرا آنان فتنه‏گر و ملعونند. اى‏اسحاق! مرا از شر آنان راحت كن. گفتم: فدایت ‏شوم. آیا كشتن آنان‏ جایز است؟ فرمود: آنان فتنه مى‏كنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت مى‏دهند. قتل آنان واجب است. اگر مى‏خواهى از شر آنان خلاص شوى، آشكارا آنان را نكش؛ زیرا در این صورت باید پیش داوران ستم پیشه شاهد بیاورى و در نهایت تو را خواهند كشت. من نمى‏خواهم به خاطر دو فاسد، مومنى از بین برود. این كار را پنهانى انجام بده. محمد بن عیسى مى‏گوید: بعد از این قضیه، دیدم ‏اسحاق همیشه منتظر فرصتى است تا این دو را به سزاى اعمالشان‏ برساند.

8- قاطعیت امام در طرد افراد ناصالح

یكى از خطراتى كه همیشه بزرگان و رهبران یك مذهب یا كشور را تهدید مى‏كند، وجود اطرافیان ناصالح است كه به خاطر اغراض‏ انحرافى، مادى یا اعتقادى پیرامون بزرگان را گرفته، بین آنان و مردم فاصله ایجاد مى‏كنند و معمولا راه هاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مى‏كنند. اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه ‏بسا زیان هاى جبران ناپذیرى به بار خواهد آمد كه جبران آن مشكل ‏است. در زمان امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از كمى سن امام، به خیال خود فكر مى‏كردند مى‏توانند بر امور امام ‏مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام این خطر را احساس كرد و بى‏ هیچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن ‏واقد و هاشم بن ابى‏هاشم در شمار این افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زیرا به اسم ما از مردم اخاذى مى‏كنند و ما را وسیله دنیاى خود قرار داده‏اند.

 

9- نهى از اظهار نظر در امور دینى

كسانى مى‏توانند در امور دینى اظهار نظر كنند كه در این كار خُبره باشند. اگر سیره معصومان را ملاحظه كنیم، احادیث ‏بسیارى‏ در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كم‏ مایه در امور دینى ‏مى‏یابیم. بعد از شهادت امام رضا(ع)، وضعیت‏ شیعیان مقدارى‏ متزلزل گردید؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند یونس بن‏عبدالرحمان نیز دچار لغزش شدند. در تاریخ آمده است: عده‏اى از بزرگان شیعه مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیى، یونس بن‏عبدالرحمان و دیگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا(ع) به گریه و زارى پرداختند. یونس‏ به آنان گفت: از گریه دست ‏بردارید. براى امر امامت چاره‏اى‏ بیندیشید و ببینید تا این كودك - امام جواد(ع‏)- بزرگ شود، چه كسى‏ عهده‏دار امامت ‏شیعه گردد و ما مسایل خود را از چه كسى بپرسیم. در این هنگام، ریان بن صلت‏ برخاست و گلوى یونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقیده‏ات در مورد امامت استوار نیستى؛ زیرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بین طفل یك روزه و پیرمرد صدساله نیست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شیعه براى انجام‏ مراسم حج و دیدار با امام جواد(ع) عازم مدینه شدند. آنها هنگام ‏ورود به مدینه به خانه امام صادق(ع) كه در آن هنگام خالى از سكنه بود. رفتند. بعد از مدتى عموى امام جواد(ع) (عبدالله بن‏ موسى) وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله ‏پسر رسول خدا است و هر كس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مى‏خواست‏ زمینه جانشینى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا(ع) فراهم ‏سازد. چند نفر از حاضران مسایلى را پرسیدند، ولى عبدالله ‏پاسخ هاى نادرست داد. شیعیان غمگین و ناراحت ‏شدند و تصمیم‏ گرفتند. مدینه را ترك كنند. در این هنگام، امام جواد(ع) وارد شد، به پرسش هاى شیعیان پاسخ هاى درست و قانع كننده داد و خطاب ‏به عمویش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با این كه در میان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مى‏كنى؟ در قیامت چه جوابى خواهى داشت؟

10- شخص منحرف نباید امام جماعت ‏شود

نماز جماعت ‏یكى از میدان هاى بزرگ نمایش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكید فراوان گردیده است. در نماز جماعت ‏یكى از مسایل بسیار مهم، شرایط امام جماعت است. امام جماعت ‏باید از نظر فكرى و عقیدتى سالم باشد. امام‏ جواد(ع) در این زمینه خطاب به شیعیان فرمود: به كسى كه در مورد خداوند قایل به تجسم است و اعتقاداتش درست نیست، زكات ندهید و پشت ‏سرش نماز نخوانید. و نیز فرمود: پشت ‏سر كسى كه به دینش‏ اطمینان ندارید و نیز درباره ولایت و دوستى او با ما مشكوك ‏هستید، نماز نخوانید. و نیز فرمود: به گروه واقفیه اقتدا نكنید.

11- تشكیلات امام(ع) در برابر خلیفه

على بن مهزیار، وكیل امام مى‏گوید: در سال 220 از نظر اقتصادى فشار زیادى به شیعیان وارد گردید و حكومت اموال بسیارى ‏از آنان را به عنوان مالیات مصادره كرد. در آن سال، من نامه‏اى ‏به امام نوشتم و این مشكلات را بیان كردم. امام در جواب فرمود: چون سلطان به شما ستم كرده است و شیعیان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقره‏اى كه سال بر آن گذشته ‏است. واجب كردم. دیگر وسایل زندگى مانند حیوانات، ظروف، سود سالیانه، باغ ها و كالاها خمس ندارد. این تخفیف از ناحیه من‏ به شیعیان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.

12- افراط و تفریط، ممنوع

خطر انحراف فكرى همیشه جوامع را تهدید مى‏كند. گروهى درباره‏ مسایل اعتقادى راه افراط پیش مى‏گیرند و عده‏اى راه تفریط .

پیامبر بزرگوار اسلام(ص) هنگام رحلت، میزان و ملاك عقیده صحیح‏ را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونیت از انحراف شمرد. متاسفانه در بین مسلمانان و شیعیان همیشه عده‏اى گرفتار افراط و دسته‏اى درگیر تفریط بودند. محمد بن سنان از كسانى است كه در محبت اهل‏ بیت، زیاده روى مى‏كرد. به همین جهت ‏برخى از علماى ‏رجال، او را به غُلو متهم مى‏كنند. او مى‏گوید: روزى خدمت امام ‏جواد(ع) نشسته بودم و مسایلى از جمله اختلافات شیعیان را مطرح‏ مى‏كردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چیز نور محمد(ص) و على(ع) و فاطمه(س) را خلق كرد؛ سپس اشیاء و موجودات دیگر را آفریده، طاعت اهل ‏بیت، را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختیار اهل ‏بیت، قرار داد. بنابراین، فقط اهل‏ بیت حق دارند چیزى‏ را حلال و چیزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نیز به اراده ‏خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دین همین است. كسانى كه‏ جلوتر بروند، انحراف و كج رفته‏اند و كسانى كه عقب بمانند، پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهل ‏بیت، است و تو نیز باید همین راه ‏را طى كنى.

منبع : سایت تبیان

        گوشه ای از زندگانی جواد الائمه (ع) و حکایاتی از علم شگفت آور آن حضرت

                                                  

 

 

                                                  

                                         

برگی از دفتر عمر پر برکت حضرتش

ایشان در روز دهم رجب سال 195هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند،پدر بزرگوارشان حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام و مادرشان سبیکه معروف به خیزران و کنیه ایشان ابو جعفر.ایشان در هشت سالگی به مقام امات رسیدند و حکام هم دوره ایشان مامون ومعتصم بودند.(خداوند عذابشان را زیاد کند)پس ازشروع امامت، مامون ایشان را به بغداد فرا میخواند،به این دلیل که به خیال خود همانند پدر بزرگوارشان بین ایشان و مردم فاصله بیاندازد که در هر دو مورد موفق نگردید. برای رسیدن به این مقصود.ام فضل(لعنت الله علیه) دخترش را به امام تزویج کرد که بنا برقولی امام تا زمان مناسب ازدواج قبول نکردند.

برخی از نزدیکان مامون که دلیل این کار مامون رانمی دانستند به او اعتراض کردند،چرا که میترسیدند نسل خلافت به خاندان علوی برسد،البته این موضوع را به شکل دیگری بیان کردند،"گفتند که سن حضرت کم است "

البته سن شروع امامت ،حضرت نیز یکی از معجزات امام است. به هر صورت مامون برای پاسخ به این افراد مجلسی را فراهم کرد و از"یحیی ابن اکثم "که از مشاهیر بود برای مناظره با امام دعوت کردکه آن مناظره تاریخی شکل گرفت که در پایان متن می آورم .

حضرت در بازگشت از بغداد به مدینه،در کوفه منزل کردند و در مسجدی پای درخت سدری که هنوز میوه نداده بود آب طلبیدند و وضو گرفتند،و در مسجد نماز خواندند،پس از نماز مردم دیدند که آن درخت میوه داده است،میوه هایی شیرین و بدون هسته.

بعد از مامون،معتصم برتخت نشست و حضرت را به بغداد خواند به اجبار،که حضرت در همین شهر به شهادت رسید.ام فضل بنا به درخواست معتصم به آن حضرت سم دادو حضرت را سه روز در اتاقی حبس کرد بدون آب و غذا.حضرت که سم بر ایشان اثر کرده بود جگرشان میسوخت و درخواست آب میکرد و آن نانجیب به غلامان میگفت که سروصدا کنند تا صدای ناله های حضرت را نشوند،حضرت سه روز زندانی آن نانجیب بود با بدنی مسموم تا به شهادت رسیدند.  

امام رضا(علیه السلام):این مولودی است (امام جواد علیه السلام)که برای شیعیان ما با برکت تر ازاو دیده نشده.

 

مناظره حضرت با یحیی بن اکثم در (حدود)ده سالگی

عباسیان از میان دانشمندان، «یحیی بن اکثم‏» را (به دلیل شهرت علمی وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه‏ ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد ترتیب داد. در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت: اجازه می‏دهی سؤالی از این جوان بنمایم؟ مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر. یحیی از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه می‏خواهی بپرس. یحیی گفت:

درباره شخصی که مُحرم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه می‏گویید؟

امام جواد -علیه السلام- فرمود:

آیا این شخص، شکار را در حل (خارج از محدوده حرم) کشته است‏ یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت ‏شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا بخطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خودپشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!

یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام برای این مسئله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره ‏اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حضار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند. مأمون گفت: خدای را بر این نعمت‏ سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمی‏پذیرفتید دانستید؟! حکم شکار در حالات گوناگون توسط مُحرم آنگاه پس از مذاکراتی که در مجلس صورت گرفت، مردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان خلیفه، کسی در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد-علیه السلام-کرد و گفت: قربانت گردم! خوب است احکام هر یک از فروعی را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم. امام جواد -علیه السلام- فرمود:

بلی، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شکار کند و شکار از پرندگان بزرگ باشد، کفاره‏اش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده ‏ای را در بیرون حرم بکشد کفاره ‏اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛ و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره ‏اش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفاره‏اش یک شتر است و اگر آهو باشد کفاره آن یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفاره‏اش دو برابر می‏شود. و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج‏ باشد باید قربانی را در «منی‏» ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در «مکه‏» قربانی کند. کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم، یکسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفاره) گناه نیز کرده است، ولی در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است و عذاب آخرت از کسی که از کرده ‏اش پشیمان است‏ برداشته می‏شود، ولی آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد.  قاضی القضات مات می‏شود!                                              
مأمون گفت: احسنت ای ابا جعفر! خدا به تو نیکی کند! حال خوب است‏ شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بکنید همان طور که او از شما پرسید. در این هنگام ابو جعفر-علیه السلام-به یحیی فرمود: بپرسم؟ یحیی گفت: اختیار با شماست فدایت‏شوم، اگر توانستم پاسخ می‏گویم و گرنه از شما بهره‏مند می‏شوم. ابو جعفر-علیه السلام-فرمود:

به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاه‏می‏کند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا می‏آید آن زن بر او حلال می‏شود، و چون ظهر می‏شود باز بر او حرام می‏شود، و چون وقت عصر می‏رسد بر او حلال می‏گردد، و چون آفتاب غروب می‏کند بر او حرام می‏شود، و چون وقت عشاء می‏شود بر او حلال می‏گردد، و چون شب به نیمه می‏رسد بر او حرام می‏شود، و به هنگام طلوع فجر بر وی حلال می‏گردد؟           
این چگونه زنی است و با چه چیز حلال و حرام می‏شود؟ یحیی گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ این پرسش راه نمی‏برم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمی‏دانم، اگر صلاح می‏دانید از جواب آن، ما را مطلع سازید. ابو جعفر-علیه السلام-فرمود: این زن، کنیز مردی بوده است. در بامدادان، مرد بیگانه ‏ای به او نگاه می‏کند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا می‏آید، کنیز را از صاحبش می‏خرد و بر او حلال می‏شود، چون ظهر می‏شود او را آزاد می‏کند و بر او حرام می‏گردد، چون عصر فرا می‏رسد او را به حباله نکاح خود در می‏آورد و بر او حلال می‏شود، به هنگام مغرب او را «ظهار» می‏کند. و بر او حرام می‏شود، موقع عشا کفاره ظهار می‏دهد و مجددا بر او حلال می‏شود چون نیمی از شب می‏گذرد او را طلاق می‏دهد و بر او حرام می‏شود و هنگام طلوع فجر رجوع می‏کند و زن بر او حلال می‏گردد.