حال که وجود آن امام عزیز را درک ننموده و اکنون در فقدان آن عزیز از دست رفته در سوک نشسته ایم به دریای کلام آن امام همام دست برده، و جرعه ای از آن نوشیده تا کمی از تشنگی خود را فرو نشانده و راه سعادت را بیابیم.
عرضه نیاز به خدا
"من استغنى بالله افتقرالناس الیه و من اتقى الله احبة الناس ."
كسى كه با توكل به خداوند روى نیاز از مردم برگرداند مردم به او نیازمند مى شوند ( و به او روى مى آورد) و كسى كه تقواى الهى را پیشه كند مردم او را دوست مى دارند.
نیاز به نیکو کاری
"اهل المعروف الى اصطناعه احوج من اهل الحاجة الیه لان لهم اجرهم و فخره و ذكره فما اصطنع الرجل من معروف فانما یبدء فیه نفسه ."
نیاز نیكوكاران به احسان بیش از نیازمندان است زیرا نیكوكارى براى آنان پاداش، افتخار و نام نیك به دنبال دارد، بنابراین انسان هر گاه كار نیكى انجام دهد ابتدا به خویشتن نیكى كرده است .
خصلت های خوب و بد
"ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالى: كثرة الاستغفار و لین الجانب و كثرة الصدقة و ثلاث من كن فیه لم یندم: ترك العجله و المشورة والتوكل على الله عند العزم ."
سه ویژگى انسان را به رضوان الهى رهنمون مى نماید:
آمرزش خواستن زیاد از خداوند و نرم خویى و زیاد صدقه دادن .
و سه خصلت در هر فرد باشد پشیمان نمى شود:
شتاب نورزیدن در كارها، مشورت و نظرخواهى از دیگران، توكل بر خدا به هنگام تصمیم گیرى .
یک توصیه
"قال فى جواب رجل قاله له : اوصنى بوصیة جامعة مختصرة : صن نفسك عن عار العاجلة و نارالاجله ."
خود را از كارهایى كه موجب ننگ در دنیا و عذاب آتش در آخرت است حفظ كن .
شرایط توفیق در عمل
"اربع خصال تعین المرء على العمل: الصحة و الغنى و العلم و التوفیق ."
چهار ویژگى، هر فردى را براى انجام عمل یارى مى كند كه عبارتند از: صحت و سلامت بدن و توانگرى و بى نیازى مادى و دانش و توفیق الهى .
در توضیح این روایت یادآورى چند نكته مفید است:
در یك تقسیم بندى كلى امام نهم علیه السلام كارها را به دو دسته مادى بدنى و فكرى و فرهنگى تقسیم فرموده و پس از آن صحت بدن و توانگرى مادى را یاور انسان در كارهاى بدنى و مادى دانسته اند و در امور فرهنگى و فكرى دو عنصر علم و توفیق الهى را یاور انسان معرفى فرموده اند.
بررسى گذراى تاریخ دانشمندان حاكى از این مطلب مهم است كه عالمى كه عاقل باشد از توفیق الهى برخوردار شود می تواند درخشش لازم را در آسمان علم از آن خود كند چرا كه عقل را مى پروراند و عقل هم علم را راه مى اندازد و به تعبیر دیگر عقل مدیریت علم را بر عهده مى گیرد. در یك كلمه عقل مدیر و علم مربى است ولیكن این نكته را باید در گوش كرد كه علم بى توفیق، درخت بى بر است و به همین خاطر حضرت جواد علیه السلام توفیق الهى و علم را در كنار هم ذكر فرموده اند اینك به چند نمونه از علماى مؤید به توفیق الهى اشاره مى كنیم .
علامه مجلسى با حدود 500 جلد كتاب ، شیخ صدوق با 300 جلد كتاب ، شیخ مفید با 200 جلد كتاب ، فضل بن شاذان از یاران امام نهم با 180 جلد كتاب ، علامه شهید آیة الله حاج شیخ مرتضى مطهرى با حدود 60 جلد كتاب و آن همه كامیابى و اثر در نسل پژوهشگر و تشنه معارف اسلامى جوان از علماى موفق هستند.
نصیحت پذیری
"المؤمن یحتاج الى ثلاث خصال: توفیق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ینصحه ."
مؤمن به سه خصلت نیازمند است: توفیق الهى و واعظ درونى ( وجدان بیدار و متنبه شدن در قبال اندرزهاى نفس لوامه) و نصیحت پذیرى از كسى كه او را از روى خیرخواهى اندرز مى دهد .
اعتماد به خدا
"انه من وثق بالله اراه السرور... والثقة بالله حصن لایتحصن فیه الا المؤمن ."
هركس به خداوند اعتماد كند، رب العالمین سرور و شادابى را به او می نمایاند، امیدوارى و اعتماد به خدا دژى است كه در آن دژ کسی پناه نمى برد مگر مؤمن .
انسان به امید زنده است و نقش امید در كردار و سرنوشت انسان غیر قابل انكار مى باشد. به همین دلیل علماى تربیتى همواره بر تقویت نخل امید در ساختار شخصیت انسان اصرار داشته و دارند، در همین راستا آیین معاد و معاش، مكتب بى نظیر انسان سازى اسلام از هر فرصتى براى ایجاد و تقویت نور امید در قلب بشر تلاش مى جوید تا آنجا كه وقتى فهرست گناهان كبیره را ترسیم مى نماید قنوط و ناامیدى از رحمت الهى را در راس همه گناهان غیرقابل بخشش قرار مى دهد .
در ادامه این بحث براى روشن شدن نقش خطیر اعتماد، حسن ظن و امید به خداى رحمان آفات یاس و نومیدى از رحمت الهى را به صورت خیلى مختصر بیان مى كنیم تا از باب تعرف الاشیاء باضدادها گوشه اى از موضوع برایمان معلوم شود.
اولا : این امر خالق هست كه: یاعبادى الذین اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمت الله .
یعنى اى بندگان من كه بر خویشتن ستم روا داشته و اسراف كرده اید از رحمت خدا ناامید نشوید چرا كه : ان الله یغفرالذنوب جمیعا و انه هوالغفور الرحیم.
همانا خداوند همه گناهان را مى بخشد و همانا اوست بسیار آمرزنده مهربان .
و در آیه كریمه اى دیگر چنین مى فرماید: و من یقنط من رحمة ربه الا الضالون .
كیست كه از رحمت خدا نومید شود مگر گمراهان .
و در آیه اى دیگر نومیدى از رحمت حق را موجب كفر معرفى فرموده اند: لاییاس من روح الله الا القوم الكافرین: از روح رحمت خداوند نومید نمى شود مگر كافران .
همین موضوع باعث شد امیرمؤمنان در جواب آن مردى كه در اثر گناهان از رحمت حق نومید شده و ناامیدى خود را ابراز مى كرد چنین فرمودند: كه اى مرد، ناامیدى تو از رحمت خدا بدتر است از گناهى كه كرده اى .
نقل شده است كه روزى رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمودند: اگر بدانید آنچه را كه من مى دانم كم خواهید خندید و بسیار خواهید گریست و به بیابان ها و صحراها بیرون خواهید رفت و بر سینه هاى خود خواهید زد و به پروردگار خود پناه خواهید برد پس جبرئیل نازل شد و گفت پروردگار مى فرماید:
بندگان مرا از من ناامید مكن .
البته باید توجه داشت كه امید و نومیدى شمشیر دو دَم است و در كاربرد آن باید از هرگونه افراط و تفریط اجتناب كرد چرا كه از یك سو اگر انسان به چیزى امیدوار نباشد او را دوست نداشته و بدان عشق نمى ورزد و از سوى دیگر امید بیش از حد به رحمت الهى می تواند سرآغاز آفاتى چون تسویف و تعلیل در توبه و خداى ناكرده اصرار در گناه و پرده درى شود.
خدایا ترا به فضل و كرم خویش و جود امام جوادمان سوگند مى دهیم كه همواره نور امید را در قلوبمان فروزان كن و از عزت بندگیت عزیزمان بفرما.
توکل بر خدا
"و من توكل على الله كفاه الامور و التوكل على الله نجاة من كل سوء و حرز من كل عدو ."
و هركس كه به خدا توكل نماید خداوند كارهایش را كفایت مى كند و توكل بر خدا مایه نجات از هر بدى و ایمنى از هر دشمن است .
بدان اى عزیز كه توكل نشانه قوت اعتقاد فرد و داراى درجات و مراتبى هست . حداقل مراتب توكل این است كه میزان اطمینان او در حق خداوند به هنگام واگذارى امورش مثل اعتماد به وكیل كردن یكى از هم نوعان خودش باشد. این مرحله منافاتى با سعى و تدبیر فرد توكل كننده ندارد، چنانكه موكل تلاش خود را مى كند و از وكیل هم بهره مند مى شود.
مرحله دوم از درجات توكل این است كه حال متوكل با خدا همچون حال طفل با مادرش هست كه جز به مادر اعتماد ندارد و در این مرحله انسان با دعا و تضرع به خدا پناه برده و امورش را به حضرت حق واگذار مى كند.
مرحله سوم : كامل ترین درجات توكل است كه فرد خود را كاملا تسلیم خدا كرده و جز خدا به كس یا چیزى حتى حجاب نور، دل نمى بندد كه نمونه كامل آن را در حالات ابراهیم خلیل الرحمان علیه السلام به هنگام پرتاب به سوى آتش مى توان دید كه با نهایت اطمینان به حضرت حق نه تنها به همه اسباب مساعدت، نه مى گوید بلكه از طرح سؤال و خواست خود نیز امتناع مى ورزد با این استدلال كه با علم خدا به من دیگر سؤال و خواسته اى لازم نیست هر چه او مصلحت بیند همان خیر و فلاح است .
اینك ملاك و معیارى بر حصول توكل ذكر مى شود و آن این است كه فرد نایل به مقام توكل هیچگاه مضطرب و بى تاب نمى شود و پس از آن كه تلاش میسور و مقدور خود را در طبق اخلاص گذاشت دیگر نگران آینده كار نمى شود .
عزت دین
"والدین عز و العلم كنز والصمت نور."
دین مایه عزت است و علم گنجینه و سكوت، نور است .
بدون شك برنامه هاى عبادى ، اخلاقى ، اجتماعى و سیاسى دینى عزت و سربلندى انسان را همراه دارد و انسان سرا پا نیاز را تا بدان حد تعالى مى دهد كه خالق صمد و بى نیاز عالم، خواهان او مى شود آن هم باب هاى جنت و رضوان الهى و چه عزتى از این برتر؟
علم گنجینه است: در شرح و توضیح این كلام یا محتواى حضرت جواد علیه السلام یادآورى چند نكته مفید به نظر مى آید.
علم داراى ارزش ذاتى است و اسلام علم را عامل احیاى نفوس مى داند و این تعبیر شیواى امیر بیان دلیل این مدعاست كه :
العلم محیى النفس؛ دانش واقعى زنده كننده نفس و روح آدمى است .
در كلام جاوید بزرگ استاد دانشگاه هدایت حضرت خاتم انبیاء محمد مصطفى صلى الله علیه و آله و سلم راجع به علم و جایگاه آن تعبیرى شیرین به شرح ذیل آمده است:
العلم نور یقذفه الله فى قلوب من یشاء؛ علم نورى است كه خداوند در دل هر كه بخواهد مى افکند .
در كلام امیرمؤمنان على علیه السلام: علم چراغ عقل و روشن كننده خرد است اصلا در جمله می توان گفت كه روح اسلام با جهل ناسازگارى دارد چرا كه بدون رشد فكرى و فرهنگى و آشنایى عمیق با حقایق، قدر و منزلت اسلام ناشناخته مانده و در میان پیروان اسلام ناچیز جلوه مى كند.
به همین دلیل علم و عالم در فرهنگ والاى دین مبین اسلام ارجمند هستند تا آن حد كه پاداش عالم از روزه دار شب زنده دارى كه در راه خدا جهاد كند بیشتر است . و اگر این علم با زیور حلم و خویشتندارى و وقار و تواضع و انس و سازگارى با مردم آراسته شود اكسیر حیات و مایه نجات از هر مهلكه است .
على علیه السلام در یك تقسیم بندى كلى چنین مى فرماید: دانشمندان دو دسته اند: دسته اول؛ دانشمندى كه به علم خویش عمل مى كند و رستگار مى شود.
دسته دوم؛ دانشمندى كه به علم خود عمل نمى كند و هلاك مى گردد .
و در تعابیر نغز سنت كه دریایى بی كران از معارف و حكم نجات بخش است، آثارى بس خطیر براى علم واقعى ذكر شده است كه نمونه هایى از آن مضامین بلند را تقدیم مى داریم :
1- كسى كه بر رشد عملى او اضافه شود لكن بر زهدش نسبت به دنیا افزوده نگردد جز بر دورى او از خدا اضافه نمى شود ( پیامبراكرم صلى الله علیه و آله ).
2- علم به فراگیرى نیست، بلكه آن نورى است كه خداى متعال در دل هر كه بخواهد هدایتش كند، قرار می دهد. پس اگر خواستى دانش به دست آورى در درجه اول حقیقت بندگى را در قلبت فراهم كن و علم را براى عمل به آن فرا بگیر و از خدا بخواه كه توفیق فهم آن را به تو بدهد. ( حضرت امام صادق علیه السلام )
3- غایت علم خوف از خداوند سبحان و میوه علم اخلاص عمل است .( حضرت على علیه السلام )
4- خشیت میراث دانش است و علم شعاع معرفت و قلب ایمان است و هر كه از خشیت محروم باشد عالم نیست هر چند در متشابهات علم به موشكافى بپردازد خداوند متعال مى فرماید: تنها دانشمندان از بندگان خدا هستند كه از او مى هراسند . (حضرت امام صادق علیه السلام )
قابل ذكر است با همه ارج و منزلتى كه اسلام به علم و عالم قائل است، لیكن ما بین علم ممدوح اسلام و عمل یك رابطه و پیوستگى خاصى وجود دارد.
پیامبر گرامى اسلام ضمن جمله ای شیوا نابرابری افراد دانا و نادان را بیان مى فرماید: كل علم وبال على صاحبه الامن عمل
به؛ هر علمى وبال صاحب خویش است، مگر كسى كه به دانش خود عمل نماید و عمل به علم علاوه بر پاداش اخروى به عالم، عامل بس مؤثر در رشد عملى اوست براى تایید این مدعا، شكافنده علوم نبوى و پنجمین ستاره تابناك آسمان امامت در این زمینه مى فرماید: من عمل بما یعلم علمه (الله) مالم یعلم؛ هر كس به آنچه می داند عمل نماید خداوند آنچه را كه نمى داند به او یاد می دهد.
امام جواد علیه السلام در آخرین قسمت این فراز فرمودند: " الصمت نور" سكوت و خاموشى نور است . براى دریافت بخشى از این سخن بلند و سرشار از حكمت وقتى به فرهنگ اهل بیت علیهم السلام مراجعه مى كنیم، مى بینیم زمانی كه از علامات مؤمن سخن به میان مى آید كثرت خموشى و سكوت و این كه با سكوتش اندوهگین نمى شود؛ از جمله نشانه هاى بارز است و هیبت و بزرگى ثمره زیادى سكوت است و تدارك آنچه به سبب خاموشى از آن كوتاهى شده آسان تر است از آنچه به واسطه صحبت از دست رفته است و در تعبیر كلام نبوى سكوت مایه نجات معرفى شده است .
با در نظر گرفتن این مختصر از معارف روائى و توجه به سیره عملى اصحاب در نحوه مواظبت از زبان و تمرین سكوت مى توان به اهمیت موضوع پى برد و بعد از این كه آمار گناهان زبان را تصور نماییم ما نیز این كلام حضرت جوادالائمه علیه السلام را از جان و دل تكرار خواهیم كرد كه سكوت نور است و مایه بركت .
"غایة الزهد الورع."
هدف و سرانجام زهد پاكدامنى است .
یكى از محورهاى بسیار مهم تاكیدات اخلاقى بزرگان دینى، نبى اكرم و ائمه معصومین صلوات الله علیهم جا انداختن رویه زهادت و حقیقت زهد در جامعه اسلامى بوده وهست .
قبل از ارائه مطالبى راجع به این موضوع مهم یك تعریف ساده از زهد ارائه مى كنیم :
زهد همان ساده زیستى همراه با قناعت است، براى تایید مدعا ابتدا از سیره عملى امام پارسایان حضرت على علیه السلام یك نمونه گویا ذكر مى شود:
اصبغ بن نباته از على علیه السلام نقل مى كند كه ایشان فرمودند: تقریبا پنج سال است كه در كوفه حكومت مى كنم ، روزى كه وارد كوفه شدم این لباس، این مركب و این اساس جزیى را داشتم اگر روزى كه بر مى گردم غیر از اینها داشته باشم : فاننى من الخائنین؛ همانا من از خیانتكاران هستم .
در تعریف حقیقت زهد آن امام زاهدان چنین مى فرماید:
(حقیقت) زهد ما بین دو كلمه از قرآن است كه خداى سبحان فرمود: برآنچه از دستتان مى رود ناراحت نشوید و به خاطر آن چه به شما مى رسد خوشحال نشوید و هر كس كه برگذشته افسوس نخورد و به آینده شاد نگردد. به راستى كه هر دو طرف زهد را به دست آورده است .
به خاطر آثار بسیار خطیر، زهد، نشانه لطف و خیرخواهى خداوند به انسان تعبیر شده است به این بیان شیرین امام ششم توجه فرمایید كه : اذا اراد الله بعبد خیرا زهده فى الدنیا و بصره عیوب الدنیا .
زمانی كه خداوند به بنده اى خیر اراده فرماید او را در دنیا زاهد كرده و نسبت به عیب هاى دنیا بصیر مى كند .
و این كه با نگاهى گذرا به آثار دنیوى زهد بحث را ادامه مى دهیم، على علیه السلام مى فرماید: كسى كه نسبت به دنیا زاهد و بى رغبت شد مصیبت ها را خوار و آسان مى شمارد .
و در كلام نغز پیامبر گرامى اسلام چنین آمده كه : من زهد فیها اعطاه الله علما بغیر تعلم وهدى بغیر هدایت؛ كسى كه در دنیا زهد ورزد خداوند به او علم بدون یادگیرى اعطا مى فرماید و هدایتى بدون راهنمایى دیگران .
حال اى عزیز این نكته ظریف را توجه فرموده و به صفحه دل بنگار كه اگر موفق شوى هواهاى نفسانى را با عنصر زهادت بمیرانى و چشم را با توتیای اشك زینت دهى آنگاه به این تمجید علوى نائل مى شوى كه :
طوبى للزاهدین فى الدنیا الراغبین فى الآخرة .
خوشا به حال زاهدان در دنیا و شیفتگان آخرت .
حال براى فهم سخن جاوید امام نهم به این كلام على علیه السلام گوش جان بسپار كه فرمود:"هیچ ورعى همچون توقف به هنگام شبهه نیست و هیچ زهدى همانند بى رغبتى در حرام نمى باشد . "
پس هدف و سرانجام زهد، ورع است زیرا ورع عنصرى است كه انسان را از معاصى باز می دارد.
منبع : سایت تبیان