گوشه ای از زندگانی جواد الائمه (ع) و حکایاتی از علم شگفت آور آن حضرت

برگی از دفتر عمر پر برکت حضرتش
ایشان در روز دهم رجب سال 195هجری قمری در مدینه به دنیا آمدند،پدر بزرگوارشان حضرت علی ابن موسی الرضا علیه السلام و مادرشان سبیکه معروف به خیزران و کنیه ایشان ابو جعفر.ایشان در هشت سالگی به مقام امات رسیدند و حکام هم دوره ایشان مامون ومعتصم بودند.(خداوند عذابشان را زیاد کند)پس ازشروع امامت، مامون ایشان را به بغداد فرا میخواند،به این دلیل که به خیال خود همانند پدر بزرگوارشان بین ایشان و مردم فاصله بیاندازد که در هر دو مورد موفق نگردید. برای رسیدن به این مقصود.ام فضل(لعنت الله علیه) دخترش را به امام تزویج کرد که بنا برقولی امام تا زمان مناسب ازدواج قبول نکردند.
برخی از نزدیکان مامون که دلیل این کار مامون رانمی دانستند به او اعتراض کردند،چرا که میترسیدند نسل خلافت به خاندان علوی برسد،البته این موضوع را به شکل دیگری بیان کردند،"گفتند که سن حضرت کم است "
البته سن شروع امامت ،حضرت نیز یکی از معجزات امام است. به هر صورت مامون برای پاسخ به این افراد مجلسی را فراهم کرد و از"یحیی ابن اکثم "که از مشاهیر بود برای مناظره با امام دعوت کردکه آن مناظره تاریخی شکل گرفت که در پایان متن می آورم .
حضرت در بازگشت از بغداد به مدینه،در کوفه منزل کردند و در مسجدی پای درخت سدری که هنوز میوه نداده بود آب طلبیدند و وضو گرفتند،و در مسجد نماز خواندند،پس از نماز مردم دیدند که آن درخت میوه داده است،میوه هایی شیرین و بدون هسته.
بعد از مامون،معتصم برتخت نشست و حضرت را به بغداد خواند به اجبار،که حضرت در همین شهر به شهادت رسید.ام فضل بنا به درخواست معتصم به آن حضرت سم دادو حضرت را سه روز در اتاقی حبس کرد بدون آب و غذا.حضرت که سم بر ایشان اثر کرده بود جگرشان میسوخت و درخواست آب میکرد و آن نانجیب به غلامان میگفت که سروصدا کنند تا صدای ناله های حضرت را نشوند،حضرت سه روز زندانی آن نانجیب بود با بدنی مسموم تا به شهادت رسیدند.
امام رضا(علیه السلام):این مولودی است (امام جواد علیه السلام)که برای شیعیان ما با برکت تر ازاو دیده نشده.
مناظره حضرت با یحیی بن اکثم در (حدود)ده سالگی
عباسیان از میان دانشمندان، «یحیی بن اکثم» را (به دلیل شهرت علمی وی) انتخاب کردند و مأمون جلسه ای برای سنجش میزان علم و آگاهی امام جواد ترتیب داد. در آن مجلس یحیی رو به مأمون کرد و گفت: اجازه میدهی سؤالی از این جوان بنمایم؟ مأمون گفت: از خود او اجازه بگیر. یحیی از امام جواد اجازه گرفت. امام فرمود: هر چه میخواهی بپرس. یحیی گفت:
درباره شخصی که مُحرم بوده و در آن حال حیوانی را شکار کرده است، چه میگویید؟
امام جواد -علیه السلام- فرمود:
آیا این شخص، شکار را در حل (خارج از محدوده حرم) کشته است یا در حرم؟ عالم به حکم حرمت شکار در حال احرام بوده یا جاهل؟ عمدا کشته یا بخطا؟ آزاد بوده یا برده؟ صغیر بوده یا کبیر؟ برای اولین بار چنین کاری کرده یا برای چندمین بار؟ شکار او از پرندگان بوده یا غیر پرنده؟ از حیوانات کوچک بوده یا بزرگ؟ باز هم از انجام چنین کاری ابا ندارد یا از کرده خودپشیمان است؟ در شب شکار کرده یا در روز؟ در احرام عمره بوده یا احرام حج؟!
یحیی بن اکثم از این همه فروع که امام برای این مسئله مطرح نمود، متحیر شد و آثار ناتوانی و زبونی در چهره اش آشکار گردید و زبانش به لکنت افتاد به طوری که حضار مجلس ناتوانی او را در مقابل آن حضرت نیک دریافتند. مأمون گفت: خدای را بر این نعمت سپاسگزارم که آنچه من اندیشیده بودم همان شد. سپس به بستگان و افراد خاندان خود نظر انداخت و گفت: آیا اکنون آنچه را که نمیپذیرفتید دانستید؟! حکم شکار در حالات گوناگون توسط مُحرم آنگاه پس از مذاکراتی که در مجلس صورت گرفت، مردم پراکنده گشتند و جز نزدیکان خلیفه، کسی در مجلس نماند. مأمون رو به امام جواد-علیه السلام-کرد و گفت: قربانت گردم! خوب است احکام هر یک از فروعی را که در مورد کشتن صید در حال احرام مطرح کردید، بیان کنید تا استفاده کنیم. امام جواد -علیه السلام- فرمود:
بلی، اگر شخص محرم در حل (خارج از حرم) شکار کند و شکار از پرندگان بزرگ باشد، کفارهاش یک گوسفند است و اگر در حرم بکشد کفارهاش دو برابر است؛ و اگر جوجه پرنده ای را در بیرون حرم بکشد کفاره اش یک بره است که تازه از شیر گرفته شده باشد، و اگر آن را در حرم بکشد هم بره و هم قیمت آن جوجه را باید بدهد؛ و اگر شکار از حیوانات وحشی باشد، چنانچه گورخر باشد کفاره اش یک گاو است و اگر شتر مرغ باشد کفارهاش یک شتر است و اگر آهو باشد کفاره آن یک گوسفند است و اگر هر یک از اینها را در حرم بکشد کفارهاش دو برابر میشود. و اگر شخص محرم کاری بکند که قربانی بر او واجب شود، اگر در احرام حج باشد باید قربانی را در «منی» ذبح کند و اگر در احرام عمره باشد باید آن را در «مکه» قربانی کند. کفاره شکار برای عالم و جاهل به حکم، یکسان است؛ منتها در صورت عمد، (علاوه بر وجوب کفاره) گناه نیز کرده است، ولی در صورت خطا، گناه از او برداشته شده است. کفاره شخص آزاد بر عهده خود او است و کفاره برده به عهده صاحب او است و بر صغیر کفاره نیست ولی بر کبیر واجب است و عذاب آخرت از کسی که از کرده اش پشیمان است برداشته میشود، ولی آنکه پشیمان نیست کیفر خواهد شد. قاضی القضات مات میشود!
مأمون گفت: احسنت ای ابا جعفر! خدا به تو نیکی کند! حال خوب است شما نیز از یحیی بن اکثم سؤالی بکنید همان طور که او از شما پرسید. در این هنگام ابو جعفر-علیه السلام-به یحیی فرمود: بپرسم؟ یحیی گفت: اختیار با شماست فدایتشوم، اگر توانستم پاسخ میگویم و گرنه از شما بهرهمند میشوم. ابو جعفر-علیه السلام-فرمود:
به من بگو در مورد مردی که در بامداد به زنی نگاهمیکند و آن نگاه حرام است، و چون روز بالا میآید آن زن بر او حلال میشود، و چون ظهر میشود باز بر او حرام میشود، و چون وقت عصر میرسد بر او حلال میگردد، و چون آفتاب غروب میکند بر او حرام میشود، و چون وقت عشاء میشود بر او حلال میگردد، و چون شب به نیمه میرسد بر او حرام میشود، و به هنگام طلوع فجر بر وی حلال میگردد؟
این چگونه زنی است و با چه چیز حلال و حرام میشود؟ یحیی گفت: نه، به خدا قسم من به پاسخ این پرسش راه نمیبرم، و سبب حرام و حلال شدن آن زن را نمیدانم، اگر صلاح میدانید از جواب آن، ما را مطلع سازید. ابو جعفر-علیه السلام-فرمود: این زن، کنیز مردی بوده است. در بامدادان، مرد بیگانه ای به او نگاه میکند و آن نگاه حرام بود، چون روز بالا میآید، کنیز را از صاحبش میخرد و بر او حلال میشود، چون ظهر میشود او را آزاد میکند و بر او حرام میگردد، چون عصر فرا میرسد او را به حباله نکاح خود در میآورد و بر او حلال میشود، به هنگام مغرب او را «ظهار» میکند. و بر او حرام میشود، موقع عشا کفاره ظهار میدهد و مجددا بر او حلال میشود چون نیمی از شب میگذرد او را طلاق میدهد و بر او حرام میشود و هنگام طلوع فجر رجوع میکند و زن بر او حلال میگردد.