سیره حضرت امام جواد علیه السلام

در میان خانواده امام رضا علیه السلام و در محافل شیعه از حضرت امام جواد(ع) به عنوان مولودى پرخیر و بركت یاد مىشود؛ چنان كه صنعانى مىگوید: روزى در محضر امام رضا(ع) بودم، فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: این مولودى است كه براى شیعیان ما با بركت تر از او زاده نشده است.
بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان مىدهد، تولد حضرت جواد(ع) در شرایطى صورت گرفت كه خیر و بركت خاصى براى شیعیان به ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشكلات خاص خود را داشت و حضرت رضا(ع) در معرفى امام بعدى با مسایلى رو به رو گردید كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت. از یك سو، پس از شهادت امام كاظم(ع) گروهى كه به « واقفیه» معروف شدند بر اساس انگیزههاى مادى، امامت امام رضا(ع) را منكر شدند و از سوى دیگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون احادیث رسیده از پیامبر(ص) حاكى بود كه امامان دوازده نفرند و نه نفر آنان از نسل امام حسین(ع) خواهند بود، فقدان فرزند براى امام رضا(ع) هم امامت خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش رو به رو مىساخت. واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انكار مىكردند. اعتراض حسین بن قیاماى واسطى به امام هشتم (ع) در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى این سخن گواهى مىدهد. ابن قیاما كه از سران واقفیه بود. در نامهاى امام رضا(ع) را عقیم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجا مىدانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمىگذرد كه خداوند پسرى به من عطا مىفرماید و این پسر، حق را از باطل جدا مىكند.
خطر دیگرى كه در این مقطع حساس شیعیان را تهدید مىكرد، قدرت گرفتن مذهب «معتزله» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق گام نهاده بود و حكومت وقت نیز از آنان پشتیبانى مىكرد. معتزلیان دستورات و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مىكردند. آنچه عقلشان صریحا تایید مىكرد، مىپذیرفتند و بقیه را انكار مى نمودند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش هاى دشوار و پیچیدهاى مطرح مىكردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمى شكست دهند. البته امام جواد(ع) با پاسخ هاى قاطع از این مناظرهها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردید در مورد امامت خود را از بین برد و اصل امامت را تثبیت كرد. به همین خاطر، در زمان امام هادى(ع) این موضوع مشكلى ایجاد نكرد؛ زیرا براى همه روشن شده بود كه در برخوردارى از این منصب الهى، خردسالى تاثیرى ندارد.
امام جواد(ع) با دو خلیفه نیرنگ باز عباسى یعنى مامون و معتصم معاصر بود. به گواهى متون تاریخى مامون مكارترین و منافقترین خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پیروزى نهایى و قطعى بر اندیشه شیعه، بسیار كوشید. هدف نهایى مامون از تشكیل مجالس مناظره با امامان شیعه، شكست آنان و در نهایت سقوط مذهب تشیع بود. او مىخواست براى همیشه ستاره تشیع خاموش گردد و بزرگترین منبع و مصدر مشكلات و خطراتى كه مامون و دیگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهدید مىكرد، از میان برداشته شود. مامون به حمید بن مهران - كه از امام رضا(ع) درخواست مناظره كرده بود - گفت: نزد من هیچ چیز از كاهش منزلت وى محبوب تر نیست.
او هم چنین به سلیمان مروزى گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت علمىات دارم، تو را به مباحثه با او " امام رضا(ع) " مىفرستم و هدفى ندارم جز این كه او را فقط در یك مورد محكوم كنى.
در چنین عصرى امام جواد(ع) قاطعانه و با صلابت در برابر انحرافها، كجروىها، مسامحهها، توهینها و دیگر حیلهها و مكرهاى خلفاى باطل ایستاد و از حقانیت دین دفاع كرد. این مقاله نمونههایى از قاطعیت و صلابت امام جواد(ع) در برابر دستگاه ستم و تزویر بنىعباس را گرد آورده است.
همه امامان شیعه در برابر ستمى كه درباره حضرت زهرا(س) انجام شد، حساس بودند و به مناسبت هاى مختلف خشم خود را از این قضیه ابراز مىكردند. زكریا بن آدم مىگوید: خدمت حضرت رضا(ع) نشسته بودم كه امام جواد(ع) را پیش او آوردند. سن آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(ع) دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم به فدایت؛ چرا در فكرى؟ امام جواد(ع) فرمود: به آنچه درباره مادرم، زهرا(س) انجام شد، مىاندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشهشان را بركنم. در این هنگام، امام رضا(ع) او را در آغوش كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت، به راستى كه تو لایق امامت شیعه هستى.
شایعه انقطاع نسل امامت از امام رضا(ع) كه ساخته فرقه واقفیه بود تا آنجا پیش رفت كه به حد افترا رسید و گفتند: چون رنگ چهره امام جواد(ع) گندمگون است، فرزند امام رضا(ع) نیست و براى این كه ثابت شود او فرزند امام رضا(ع) است باید او را نزد چهره شناس ها ببریم. بدین ترتیب، با گستاخى، امام جواد(ع) را كه در آن وقت، حدود دو سال داشت. نزد چهره شناس ها بردند. آنان به محض دیدن امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند، گفتند: واى برشما! چگونه این كوكب درخشان و نور منیر را برامثال ما عرضه مىكنید؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكیزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه على بن ابى طالب(ع) و رسولالله (ص) است. او را ببرید و از این كار خود استغفار كنید. در این هنگام، امام جواد(ع) با فصاحتى بى نظیر فرمود: ستایش مخصوص كسى است كه ما را از نور خودش و با دست خودش خلق كرد و از میان خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. اى مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند على بن ابى طالب است. من پسر فاطمه(س) و محمد(ص) هستم. آیا در نسب فردی چون من شك كرده، و بر من و پدرم افترا مىبندید و مرا به چهره شناسان عرضه مىكنید؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب چهره شناس ها را از خود شما و آنها بهتر مىدانم. من ظاهر و باطن همه را مىدانم و نیز مىدانم چه آیندهاى در انتظار شما و آنها است. این علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین به ما رسیده است. وقتى این خبر به امام رضا(ع) رسید، فرمود: مانند این قضیه در زمان رسول خدا(ص) نیز تكرار شد. وقتى ماریه قبطیه حضرت ابراهیم را به دنیا آورد، عدهاى به او تهمت زدند و گفتند: این پسر به رسول الله شبیه نیست. در نهایت پیامبراكرم(ص)، حضرت على(ع) را مامور پىگیرى قضیه كرده، فتنه سازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نیامرزد. وقتى آن دو از پیامبر(ص) تقاضاى استغفار كردند، آیه 80 سوره توبه نازل شد:" و ان تستغفرلهم سبعین مرة فلن یغفرالله لهم."
آنگاه امام رضا(ع) ادامه داد: سپاس خداى را كه در من و پسرم اسوهاى مانند پیامبر و پسرش قرار داد.
پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد(ع) تزویج كرد، در مجلسى كه مامون و بسیارى دیگر، از جمله فقهاى دربارى مانند یحیى بن اكثم حضور داشتند، یحیى به امام عرض كرد: روایت شده جبرئیل حضور پیامبر(ص) رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام مىرساند و مىگوید: من از ابوبكر راضىام؛ از او بپرس آیا او هم از من راضى است؟ البته علامه امینى در جلد پنجم كتاب الغدیراین حدیث را دروغ و از احادیث مجعول محمد بن بابشاد دانسته است. امام فرمود: كسى كه این خبر را نقل مىكند باید خبر دیگرى كه پیامبر اسلام(ص) در حجة الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود:«كسانى كه بر من دروغ مىبندند، بسیار شدهاند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر كس به عمد بر من دروغ بندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنید. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه مخالف كتاب خدا و سنت بود، رها كنید. » این روایت با كتاب خدا سازگارى ندارد؛ زیرا خدا فرموده است: « ما انسان را آفریدیم و مىدانیم در دلش چه مىگذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم.» آیا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشیده بود تا آن را از پیامبر(ص) بپرسد؟
یحیى گفت: روایت شده كه ابوبكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمانند. حضرت فرمود: در این حدیث نیز باید دقت شود، چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرب خدایند، هرگز گناهى از آنان سرنزده است و لحظهاى از دایره اطاعت خدا خارج نشدهاند؛ ولى ابوبكر و عمر مشرك بودهاند. البته آنها پس از ظهور اسلام مسلمان شدهاند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى سپرى كردند. بنابراین، محال است خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند.
یحیى روایت دیگرى مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پیران اهل بهشتند. امام فرمود: این روایت نیز از جعلیات بنىامیه است و درست نیست؛ زیرا بهشتیان همگى جوانند و پیرى در میان آنان وجود ندارد. - چرا که همه بهشتیان جوان شده، سپس به بهشت می روند - این حدیث را بنىامیه در مقابل حدیثى از پیامبر(ص) درمورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام كه فرمود: «حسن وحسین دو سرور جوانان بهشت شمرده مىشوند.» جعل كردهاند.
یحیى گفت: روایت شده كه پیامبر(ص) فرمود: اگر من به پیامبرى مبعوث نمىشدم، حتما عمر مبعوث مىشد. امام فرمود: كتاب خدا از این حدیث راست تر است؛ زیرا فرموده است: «اى پیامبر! به خاطر بیاور هنگامى را كه از پیامبران پیمان گرفتیم.» از این آیه صریحا برمىآید كه خداوند از پیامبران پیمان گرفته است. در این صورت، چگونه ممكن است پیمان خود را تبدیل كند. علاوه بر این، هیچ یك از پیامبران به قدر یك چشم بر هم زدن به خدا شرك نورزیدهاند. چگونه خدا كسى را به پیامبرى مبعوث مىكند كه بیشترعمر خود را با شرك سپرى كرده است؛ و نیز پیامبر فرمود: «من در حالى پیامبر شدم كه آدم بین روح و جسد قرار داشت.»
مامون هنگام تزویج دخترش، مجلسى ترتیب داد و از مطرب و آوازخوانى به نام (مخارق) دعوت كرد تا امام را بیازارد. مخارق به مامون گفت: اگر ابوجعفر كمترین علاقهاى به امور دنیوى داشته باشد، مقصود تو را تامین مىكنم. پس در برابر امام جواد(ع) نشست و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به او و اطرافیانش هیچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت سربرداشت و به مخارق فرمود: از خدا بترس اى ریش دراز! در این لحظه، ناگهانعود از دست وى افتاد و دستش فلج شد. وقتى مامون سبب فلج شدن دست را از او پرسید، گفت: زمانى كه ابوجعفر(ع) فریاد بركشید، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادى باز نمىگردم.
5- قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى
زرقان محدث مىگوید: روزى ابن ابى داوود را دیدم در حالى كه به شدت افسرده و غمگین بود، از مجلس معتصم باز مىگشت. علت را جویا شدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بیست سال پیش مرده بودم. پرسیدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس معتصم بر سرم آمد. شخصى به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نیز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست دزد و حدود آن پرسید. من گفتم: باید از مچ دست قطع شود، به دلیل آیه تیمم كه مىگوید: " فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم."
گروهى از فقها در این نظر با من موافق و عدهاى دیگر مخالفت كردند و گفتند: باید از آرنج قطع شود، به دلیل آیه وضو كه مىگوید:" فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق."
آنگاه معتصم رو به محمد بن على(ع) كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟
امام فرمود: اینها در اشتباهند. فقط باید انگشتان دزد قطع شود، به دلیل این كه پیامبر(ص) فرمود:« سجده بر هفت عضو بدن تحقق مىپذیرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت بزرگ پا. بنابراین، اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى براى او نمىماند تا سجده كند. خداوند مىفرماید:" و انّ المساجد الله" یعنى اعضاى هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه براى خداست، قطع نمىشود. معتصم نیز جواب امام را پذیرفت و دستور داد انگشتان دزد را قطع كردند. در این لحظه من (ابن ابى داوود) از شدت ناراحتى آرزوى مرگ كردم.
در زمان معتصم برخى از راه هاى مواصلاتى، به ویژه راه خانه خدا، ناامن شده بود و عدهاى راهزن نزدیك شهر خانقین براى كاروان ها مزاحمت ایجاد مىكردند. خلیفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان را دستگیر و مجازات كند. حاكم آنان را دستگیر كرد و منتظر ابلاغ حكم از سوى خلیفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست حكم كرد. آنان در جواب به قرآن " انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فىالارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من الارض) استناد كردند و گفتند: هر كدام از این مجازات ها اجرا شود، حاكم اختیار دارد. امام جواد(ع) فرمود: این فتوا غلط است و در این زمینه باید بیشتر دقت كرد؛ زیرا این افراد یا فقط راه را ناامن كرده و كسى را نكشتهاند و مال كسى را نبردهاند، در این صورت فقط زندانى مىشوند و این همان تبعید است؛ ولى اگر هم راه ها را نا امن كردهاند و هم كسى را كشتهاند؛ باید به قتل برسند، و اگر علاوه بر این دو مورد، اموال را نیزغارت كردهاند، باید دست و پاى آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس به دار آویخته شوند.
ابوالسمهرى و ابن ابىالزرقا داراى اندیشههاى باطل بودند، ولى آن را آشكار نمىساختند. آنها خود را به امام و یاران امام نزدیك كرده، از این موقعیت سوء استفاده مىكردند. اسحاق انبارى مىگوید: روزى امام جواد(ع) به من فرمود: ابوالسمهرى و ابن ابىالزرقا گمان مىكنند مبلغ ما هستند، شاهد باشید من از آنان بیزارم؛ زیرا آنان فتنهگر و ملعونند. اىاسحاق! مرا از شر آنان راحت كن. گفتم: فدایت شوم. آیا كشتن آنان جایز است؟ فرمود: آنان فتنه مىكنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت مىدهند. قتل آنان واجب است. اگر مىخواهى از شر آنان خلاص شوى، آشكارا آنان را نكش؛ زیرا در این صورت باید پیش داوران ستم پیشه شاهد بیاورى و در نهایت تو را خواهند كشت. من نمىخواهم به خاطر دو فاسد، مومنى از بین برود. این كار را پنهانى انجام بده. محمد بن عیسى مىگوید: بعد از این قضیه، دیدم اسحاق همیشه منتظر فرصتى است تا این دو را به سزاى اعمالشان برساند.
8- قاطعیت امام در طرد افراد ناصالح
یكى از خطراتى كه همیشه بزرگان و رهبران یك مذهب یا كشور را تهدید مىكند، وجود اطرافیان ناصالح است كه به خاطر اغراض انحرافى، مادى یا اعتقادى پیرامون بزرگان را گرفته، بین آنان و مردم فاصله ایجاد مىكنند و معمولا راه هاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مىكنند. اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه بسا زیان هاى جبران ناپذیرى به بار خواهد آمد كه جبران آن مشكل است. در زمان امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از كمى سن امام، به خیال خود فكر مىكردند مىتوانند بر امور امام مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام این خطر را احساس كرد و بى هیچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن واقد و هاشم بن ابىهاشم در شمار این افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زیرا به اسم ما از مردم اخاذى مىكنند و ما را وسیله دنیاى خود قرار دادهاند.
9- نهى از اظهار نظر در امور دینى
كسانى مىتوانند در امور دینى اظهار نظر كنند كه در این كار خُبره باشند. اگر سیره معصومان را ملاحظه كنیم، احادیث بسیارى در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كم مایه در امور دینى مىیابیم. بعد از شهادت امام رضا(ع)، وضعیت شیعیان مقدارى متزلزل گردید؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند یونس بنعبدالرحمان نیز دچار لغزش شدند. در تاریخ آمده است: عدهاى از بزرگان شیعه مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیى، یونس بنعبدالرحمان و دیگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا(ع) به گریه و زارى پرداختند. یونس به آنان گفت: از گریه دست بردارید. براى امر امامت چارهاى بیندیشید و ببینید تا این كودك - امام جواد(ع)- بزرگ شود، چه كسى عهدهدار امامت شیعه گردد و ما مسایل خود را از چه كسى بپرسیم. در این هنگام، ریان بن صلت برخاست و گلوى یونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقیدهات در مورد امامت استوار نیستى؛ زیرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بین طفل یك روزه و پیرمرد صدساله نیست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شیعه براى انجام مراسم حج و دیدار با امام جواد(ع) عازم مدینه شدند. آنها هنگام ورود به مدینه به خانه امام صادق(ع) كه در آن هنگام خالى از سكنه بود. رفتند. بعد از مدتى عموى امام جواد(ع) (عبدالله بن موسى) وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله پسر رسول خدا است و هر كس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مىخواست زمینه جانشینى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا(ع) فراهم سازد. چند نفر از حاضران مسایلى را پرسیدند، ولى عبدالله پاسخ هاى نادرست داد. شیعیان غمگین و ناراحت شدند و تصمیم گرفتند. مدینه را ترك كنند. در این هنگام، امام جواد(ع) وارد شد، به پرسش هاى شیعیان پاسخ هاى درست و قانع كننده داد و خطاب به عمویش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با این كه در میان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مىكنى؟ در قیامت چه جوابى خواهى داشت؟
10- شخص منحرف نباید امام جماعت شود
نماز جماعت یكى از میدان هاى بزرگ نمایش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكید فراوان گردیده است. در نماز جماعت یكى از مسایل بسیار مهم، شرایط امام جماعت است. امام جماعت باید از نظر فكرى و عقیدتى سالم باشد. امام جواد(ع) در این زمینه خطاب به شیعیان فرمود: به كسى كه در مورد خداوند قایل به تجسم است و اعتقاداتش درست نیست، زكات ندهید و پشت سرش نماز نخوانید. و نیز فرمود: پشت سر كسى كه به دینش اطمینان ندارید و نیز درباره ولایت و دوستى او با ما مشكوك هستید، نماز نخوانید. و نیز فرمود: به گروه واقفیه اقتدا نكنید.
11- تشكیلات امام(ع) در برابر خلیفه
على بن مهزیار، وكیل امام مىگوید: در سال 220 از نظر اقتصادى فشار زیادى به شیعیان وارد گردید و حكومت اموال بسیارى از آنان را به عنوان مالیات مصادره كرد. در آن سال، من نامهاى به امام نوشتم و این مشكلات را بیان كردم. امام در جواب فرمود: چون سلطان به شما ستم كرده است و شیعیان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقرهاى كه سال بر آن گذشته است. واجب كردم. دیگر وسایل زندگى مانند حیوانات، ظروف، سود سالیانه، باغ ها و كالاها خمس ندارد. این تخفیف از ناحیه من به شیعیان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.
خطر انحراف فكرى همیشه جوامع را تهدید مىكند. گروهى درباره مسایل اعتقادى راه افراط پیش مىگیرند و عدهاى راه تفریط .
پیامبر بزرگوار اسلام(ص) هنگام رحلت، میزان و ملاك عقیده صحیح را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونیت از انحراف شمرد. متاسفانه در بین مسلمانان و شیعیان همیشه عدهاى گرفتار افراط و دستهاى درگیر تفریط بودند. محمد بن سنان از كسانى است كه در محبت اهل بیت، زیاده روى مىكرد. به همین جهت برخى از علماى رجال، او را به غُلو متهم مىكنند. او مىگوید: روزى خدمت امام جواد(ع) نشسته بودم و مسایلى از جمله اختلافات شیعیان را مطرح مىكردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چیز نور محمد(ص) و على(ع) و فاطمه(س) را خلق كرد؛ سپس اشیاء و موجودات دیگر را آفریده، طاعت اهل بیت، را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختیار اهل بیت، قرار داد. بنابراین، فقط اهل بیت حق دارند چیزى را حلال و چیزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نیز به اراده خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دین همین است. كسانى كه جلوتر بروند، انحراف و كج رفتهاند و كسانى كه عقب بمانند، پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهل بیت، است و تو نیز باید همین راه را طى كنى.
منبع : سایت تبیان