در میان خانواده امام رضا علیه السلام و در محافل شیعه از حضرت امام ‏جواد(ع) به عنوان مولودى پرخیر و بركت‏ یاد مى‏شود؛ چنان كه ‏صنعانى مى‏گوید: روزى در محضر امام رضا(ع) بودم، فرزندش ابوجعفر را كه خردسال بود، آوردند. امام فرمود: این مولودى است كه‏ براى شیعیان ما با بركت‏ تر از او زاده نشده است.

بررسى موضوع و ملاحظه شواهد و قراین نشان مى‏دهد، تولد حضرت‏ جواد(ع) در شرایطى صورت گرفت كه خیر و بركت ‏خاصى براى شیعیان به ‏ارمغان آورد. عصر امام رضا(ع) مشكلات خاص خود را داشت و حضرت ‏رضا(ع) در معرفى امام بعدى با مسایلى رو به رو گردید كه در عصر امامان قبل سابقه نداشت. از یك سو، پس از شهادت امام‏ كاظم(ع) گروهى كه به « واقفیه‏» معروف شدند  بر اساس‏ انگیزه‏هاى مادى، امامت امام رضا(ع) را منكر شدند و از سوى دیگر، امام رضا(ع) تا حدود چهل و هفت‏ سالگى داراى فرزند پسر نشد. چون ‏احادیث رسیده از پیامبر(ص) حاكى بود كه امامان دوازده نفرند و نه  نفر آنان از نسل امام حسین(ع) خواهند بود، فقدان فرزند براى‏ امام رضا(ع) هم امامت ‏خود آن حضرت و هم تداوم امامت را با پرسش ‏رو به رو مى‏ساخت. واقفیان نیز این موضوع را دستاویز قرار داده، امامت امام رضا(ع) را انكار مى‏كردند. اعتراض حسین بن قیاماى ‏واسطى به امام هشتم (ع) در این باره و پاسخ آن حضرت، بر درستى‏ این سخن گواهى مى‏دهد. ابن قیاما كه از سران واقفیه بود. در نامه‏اى امام رضا(ع) را عقیم خواند و نوشت: چگونه ممكن است امام ‏باشى در صورتى كه فرزند ندارى؟ امام در پاسخ فرمود: از كجا مى‏دانى من داراى فرزند نخواهم شد. سوگند به خدا، بیش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏فرماید و این پسر، حق ‏را از باطل جدا مى‏كند.

خطر دیگرى كه در این مقطع حساس شیعیان را تهدید مى‏كرد، قدرت‏ گرفتن مذهب «معتزله‏» بود. مكتب اعتزال به مرحله رواج و رونق‏ گام نهاده بود و حكومت وقت نیز از آنان پشتیبانى مى‏كرد. معتزلیان دستورات و مطالب دینى را به عقل خود عرضه مى‏كردند. آنچه عقلشان صریحا تایید مى‏كرد، مى‏پذیرفتند و بقیه را انكار مى‏ نمودند. چون نیل به مقام امامت امت در سنین خردسالى با عقل ‏ظاهر بین آنان قابل توجیه نبود، پرسش هاى دشوار و پیچیده‏اى مطرح‏ مى‏كردند تا به پندار خود آن حضرت را در میدان رقابت علمى شكست ‏دهند. البته امام جواد(ع) با پاسخ هاى قاطع از این مناظره‏ها سربلند بیرون آمده، هرگونه تردید در مورد امامت ‏خود را از بین ‏برد و اصل امامت را تثبیت كرد. به همین خاطر، در زمان امام ‏هادى(ع) این موضوع  مشكلى ایجاد نكرد؛ زیرا براى همه روشن شده‏ بود كه در برخوردارى از این منصب الهى، خردسالى تاثیرى ندارد.

عصر تهاجم عقیدتى

امام جواد(ع) با دو خلیفه نیرنگ‏ باز عباسى یعنى مامون و معتصم ‏معاصر بود. به گواهى متون تاریخى مامون مكارترین و منافق‏ترین ‏خلفاى عباسى است. او كسى است كه براى كسب پیروزى نهایى و قطعى  بر اندیشه شیعه، بسیار كوشید. هدف نهایى مامون از تشكیل مجالس مناظره با امامان شیعه، شكست آنان و در نهایت‏ سقوط مذهب تشیع بود. او مى‏خواست ‏براى ‏همیشه ستاره تشیع خاموش گردد و بزرگترین منبع و مصدر مشكلات و خطراتى كه مامون و دیگر حاكمان غاصب و ستمگر را تهدید مى‏كرد، از میان برداشته شود. مامون به حمید بن مهران - كه از امام رضا(ع) درخواست ‏مناظره  كرده ‏بود - گفت: نزد من هیچ چیز از كاهش‏ منزلت وى محبوب تر نیست.

او هم چنین به سلیمان مروزى گفت: به خاطر شناختى كه از قدرت‏ علمى‏ات دارم، تو را به مباحثه با  او " امام رضا(ع‏) " مى‏فرستم و هدفى ندارم جز این كه او را فقط  در یك مورد محكوم كنى.

در چنین عصرى امام جواد(ع) قاطعانه و با صلابت در برابر انحراف‏ها، كجروى‏ها، مسامحه‏ها، توهین‏ها و دیگر حیله‏ها و مكرهاى ‏خلفاى باطل ایستاد و از حقانیت دین دفاع كرد. این مقاله‏ نمونه‏هایى از قاطعیت و صلابت امام جواد(ع) در برابر دستگاه ستم  و تزویر بنى‏عباس را گرد آورده است.

همه امامان شیعه در برابر ستمى كه درباره حضرت زهرا(س) انجام ‏شد، حساس بودند و به مناسبت هاى مختلف خشم خود را از این قضیه ‏ابراز مى‏كردند. زكریا بن آدم مى‏گوید: خدمت ‏حضرت رضا(ع) نشسته ‏بودم كه امام جواد(ع) را پیش او آوردند. سن آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد(ع) دست هایش را  بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان‏ بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم‏ به فدایت؛ چرا در فكرى؟ امام جواد(ع) فرمود: به آنچه درباره مادرم، ‏زهرا(س) انجام شد، مى‏اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه‏ اگر دستم به آنها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریشه‏شان را بركنم. در این هنگام، امام رضا(ع) او را در آغوش‏ كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم به فدایت، به ‏راستى كه تو لایق امامت‏ شیعه هستى.

2- خطبه كوبنده

شایعه انقطاع  نسل امامت از امام رضا(ع) كه ساخته  فرقه واقفیه بود تا آنجا پیش رفت كه به حد افترا رسید و گفتند: چون رنگ چهره ‏امام جواد(ع) گندمگون است، فرزند امام رضا(ع) نیست و براى این كه ‏ثابت ‏شود او فرزند امام رضا(ع) است ‏باید او را نزد چهره شناس ها ببریم. بدین ترتیب، با گستاخى، امام جواد(ع) را كه  در آن وقت‏، حدود دو سال داشت. نزد چهره شناس ها بردند. آنان به محض دیدن‏ امام به سجده افتادند و خطاب به كسانى كه امام را آورده بودند، گفتند: واى برشما! چگونه این كوكب درخشان و نور منیر را برامثال ما عرضه مى‏كنید؟! به خدا قسم، او از نسلى پاك و پاكیزه و از اصلاب طاهر و مطهر است. او از ذریه على ‏بن ابى‏ طالب(ع) و رسول‏الله (ص) است. او را ببرید و از این كار خود استغفار كنید. در این هنگام، امام جواد(ع) با فصاحتى بى‏ نظیر فرمود: ستایش مخصوص‏ كسى است كه ما را از نور خودش  و با دست‏ خودش خلق كرد و از میان ‏خلقش ما را برگزید و امین خود قرار داد. اى مردم! من محمد فرزند رضا و او فرزند كاظم و او فرزند صادق و او فرزند باقر و او فرزند زین العابدین و او فرزند حسین شهید و او فرزند على‏ بن ‏ابى ‏طالب است. من پسر فاطمه(س) و محمد(ص) هستم. آیا در نسب فردی چون ‏من شك كرده، و بر من و پدرم افترا مى‏بندید و مرا به چهره ‏شناسان عرضه مى‏كنید؟! به خدا قسم، من هم نسب شما و هم نسب ‏چهره شناس ها را از خود شما و آنها بهتر مى‏دانم. من ظاهر و باطن همه را مى‏دانم و نیز مى‏دانم چه آینده‏اى در انتظار شما و آنها است. این علمى است كه از خداوند قبل از خلقت آسمان و زمین‏ به ما رسیده است. وقتى این خبر به امام رضا(ع) رسید، فرمود: مانند این قضیه در زمان رسول خدا(ص) نیز تكرار شد. وقتى ماریه ‏قبطیه حضرت ابراهیم را به دنیا آورد، عده‏اى به او تهمت زدند و گفتند: این پسر به رسول الله شبیه نیست. در نهایت پیامبراكرم(ص)، حضرت على(ع) را مامور پى‏گیرى قضیه كرده، فتنه ‏سازان را رسوا ساخت و خطاب به آنان فرمود: خدا شما دو نفر را نیامرزد. وقتى آن دو از پیامبر(ص) تقاضاى استغفار كردند، آیه 80  سوره‏ توبه نازل شد:" و ان تستغفرلهم سبعین مرة فلن یغفرالله لهم."

آنگاه امام رضا(ع) ادامه داد: سپاس خداى را كه در من و پسرم ‏اسوه‏اى مانند پیامبر و پسرش قرار داد.

3- مبارزه با حدیث ‏سازان

پس از آن كه مامون دخترش را به امام جواد(ع) تزویج كرد، در مجلسى كه مامون و بسیارى دیگر، از جمله فقهاى دربارى مانند یحیى‏ بن ‏اكثم حضور داشتند، یحیى به امام عرض كرد: روایت ‏شده ‏جبرئیل حضور پیامبر(ص) رسید و گفت: یا محمد! خدا به شما سلام‏ مى‏رساند و مى‏گوید: من از ابوبكر راضى‏ام؛ از او بپرس آیا او هم‏ از من راضى است؟ البته علامه امینى در جلد پنجم كتاب الغدیراین حدیث را دروغ  و از احادیث مجعول محمد بن بابشاد دانسته ‏است. امام فرمود: كسى كه این خبر را نقل مى‏كند باید خبر دیگرى‏ كه پیامبر اسلام(ص) در حجة الوداع بیان كرد، از نظر دور ندارد. پیامبر فرمود:«كسانى كه بر من دروغ مى‏بندند، بسیار شده‏اند و بعد از من نیز بسیار خواهند بود. هر كس به عمد بر من دروغ  بندد، جایگاهش در آتش خواهد بود. پس چون حدیثى از من براى شما نقل شد، آن را به كتاب خدا و سنت من عرضه كنید. آنچه با كتاب خدا و سنت من موافق بود، بگیرید و آنچه مخالف ‏كتاب خدا و سنت ‏بود، رها كنید. » این روایت ‏با كتاب خدا سازگارى ندارد؛ زیرا خدا فرموده است: « ما انسان را آفریدیم و مى‏دانیم در دلش چه مى‏گذرد و ما از رگ گردن به او نزدیكتریم‏.» آیا خشنودى و ناخشنودى ابوبكر بر خدا پوشیده بود تا آن را از پیامبر(ص) بپرسد؟

یحیى گفت: روایت‏ شده كه ابوبكر و عمر در زمین مانند جبرئیل و میكائیل در آسمانند. حضرت  فرمود: در این حدیث نیز باید دقت ‏شود، چرا كه جبرئیل و میكائیل دو فرشته مقرب خدایند، هرگز گناهى از آنان  سرنزده است و لحظه‏اى از دایره اطاعت ‏خدا خارج نشده‏اند؛ ولى ابوبكر و عمر مشرك بوده‏اند. البته آنها پس از ظهور اسلام ‏مسلمان شده‏اند، اما اكثر دوران عمرشان را در شرك و بت پرستى‏ سپرى كردند. بنابراین، محال است‏ خدا آن دو را به جبرئیل و میكائیل تشبیه كند.

یحیى روایت دیگرى مطرح كرد كه ابوبكر و عمر دو سرور پیران ‏اهل ‏بهشتند. امام فرمود: این روایت نیز از جعلیات بنى‏امیه است و درست نیست؛ زیرا بهشتیان همگى جوانند و پیرى در میان آنان وجود ندارد. - چرا که همه بهشتیان جوان شده، سپس به بهشت می روند -  این حدیث را بنى‏امیه در مقابل حدیثى از پیامبر(ص) درمورد امام حسن و امام حسین علیهما السلام  كه فرمود: «حسن وحسین دو سرور جوانان بهشت ‏شمرده مى‏شوند.» جعل كرده‏اند.

یحیى گفت: روایت ‏شده كه پیامبر(ص) فرمود: اگر من به پیامبرى ‏مبعوث نمى‏شدم، حتما عمر مبعوث مى‏شد. امام فرمود: كتاب خدا از این حدیث راست ‏تر است؛ زیرا فرموده است: «اى پیامبر! به خاطر بیاور هنگامى را كه از پیامبران پیمان گرفتیم.» از این آیه‏ صریحا برمى‏آید كه خداوند از پیامبران پیمان گرفته است. در این ‏صورت، چگونه ممكن است پیمان خود را تبدیل كند. علاوه بر این، هیچ یك از پیامبران به قدر یك چشم بر هم زدن به خدا شرك‏ نورزیده‏اند. چگونه خدا كسى را به پیامبرى مبعوث مى‏كند كه بیشترعمر خود را با شرك سپرى كرده است؛ و نیز پیامبر فرمود: «من در حالى پیامبر شدم كه آدم بین روح و جسد قرار داشت.»

مامون هنگام تزویج دخترش، مجلسى ترتیب داد و از مطرب و آوازخوانى به نام (مخارق) دعوت  كرد تا امام را بیازارد. مخارق‏ به مامون گفت: اگر ابوجعفر كمترین علاقه‏اى به امور دنیوى داشته ‏باشد، مقصود تو را تامین مى‏كنم. پس در برابر امام جواد(ع) نشست ‏و با صداى بلند شروع به نواختن عود و آوازخوانى كرد. امام به ‏او و اطرافیانش هیچ توجه نكرد. بعد از مدتى سكوت سربرداشت و به ‏مخارق فرمود: از خدا بترس اى ریش دراز! در این لحظه، ناگهان‏عود از دست وى افتاد و دستش فلج‏ شد. وقتى مامون سبب ‏فلج‏ شدن دست را از او پرسید، گفت: زمانى كه ابوجعفر(ع) فریاد بركشید، چنان هراسان شدم كه هرگز به حالت عادى باز نمى‏گردم.

5- قضاوت امام و شكست فقهاى دربارى

زرقان محدث مى‏گوید: روزى ابن‏ ابى داوود را دیدم در حالى كه به ‏شدت افسرده و غمگین بود، از مجلس معتصم باز مى‏گشت. علت را جویا شدم، گفت: امروز آرزو كردم كاش بیست‏ سال پیش مرده بودم. پرسیدم: چرا؟ گفت: به خاطر آنچه از ابوجعفر جواد در مجلس‏ معتصم بر سرم آمد. شخصى به سرقت اعتراف كرد و از معتصم خواست تا با اجراى كیفر الهى او را پاك سازد. خلیفه همه فقها را گرد آورد. امام جواد را نیز دعوت كرد و از ما در مورد قطع دست‏ دزد و حدود آن پرسید. من گفتم: باید از مچ دست قطع شود، به ‏دلیل آیه تیمم كه مى‏گوید: " فامسحوا بوجوهكم و ایدیكم."

گروهى از فقها در این نظر با من موافق و عده‏اى دیگر مخالفت ‏كردند و گفتند: باید از آرنج  قطع شود، به دلیل آیه وضو كه ‏مى‏گوید:" فاغسلوا وجوهكم و ایدیكم الى المرافق."

آنگاه معتصم رو به محمد بن على(ع) كرد و پرسید: نظر شما در این مساله چیست؟

امام فرمود: اینها در اشتباهند. فقط باید انگشتان دزد قطع‏ شود، به دلیل این كه پیامبر(ص) فرمود:« سجده  بر هفت عضو بدن ‏تحقق مى‏پذیرد: صورت، دو كف دست، دو سر زانو، دو انگشت ‏بزرگ پا. بنابراین، اگر دست دزد از مچ یا آرنج قطع شود، دستى براى او نمى‏ماند تا سجده كند. خداوند مى‏فرماید:" و انّ المساجد الله" یعنى ‏اعضاى هفتگانه سجده از آن خداست و آنچه براى خداست، قطع ‏نمى‏شود. معتصم نیز جواب امام را پذیرفت و دستور داد انگشتان ‏دزد را قطع كردند. در این لحظه من (ابن ابى ‏داوود) از شدت ناراحتى ‏آرزوى مرگ كردم.

6- حكم محارب

در زمان معتصم برخى از راه هاى مواصلاتى، به ویژه راه خانه خدا، ناامن شده بود و عده‏اى راهزن نزدیك شهر خانقین براى كاروان ها مزاحمت ایجاد مى‏كردند. خلیفه به حاكم محل دستور داد تا راهزنان ‏را دستگیر و مجازات كند. حاكم آنان را دستگیر كرد و منتظر ابلاغ‏ حكم از سوى خلیفه شد. معتصم با فقها مشورت و درخواست ‏حكم كرد. آنان در جواب به قرآن " انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فى‏الارض فسادا ان یقتلوا او یصلبوا او تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف او ینفوا من‏ الارض) استناد كردند و گفتند: هر كدام از این مجازات ها اجرا شود، حاكم اختیار دارد. امام جواد(ع) فرمود: این فتوا غلط است و در این زمینه باید بیشتر دقت كرد؛ زیرا این ‏افراد یا فقط راه را ناامن كرده و كسى را نكشته‏اند و مال كسى را نبرده‏اند، در این صورت فقط زندانى مى‏شوند و این همان تبعید است؛ ولى اگر هم راه ها را نا امن كرده‏اند و هم  كسى را كشته‏اند؛ باید به قتل برسند، و اگر علاوه بر این دو مورد، اموال را نیزغارت كرده‏اند، باید دست و پاى آنان به صورت عكس قطع گردد و سپس‏ به دار آویخته شوند.

7- مرگ فتنه ‏گران منافق

ابوالسمهرى و ابن ابى‏الزرقا داراى اندیشه‏هاى باطل بودند، ولى‏ آن را آشكار نمى‏ساختند. آنها خود را به امام  و یاران امام‏ نزدیك كرده، از این موقعیت‏ سوء استفاده مى‏كردند. اسحاق انبارى ‏مى‏گوید: روزى امام جواد(ع) به من فرمود: ابوالسمهرى و ابن ابى‏الزرقا گمان مى‏كنند مبلغ ما هستند، شاهد باشید من از آنان بیزارم؛ زیرا آنان فتنه‏گر و ملعونند. اى‏اسحاق! مرا از شر آنان راحت كن. گفتم: فدایت ‏شوم. آیا كشتن آنان‏ جایز است؟ فرمود: آنان فتنه مى‏كنند و گناه آن را به من و دوستانم نسبت مى‏دهند. قتل آنان واجب است. اگر مى‏خواهى از شر آنان خلاص شوى، آشكارا آنان را نكش؛ زیرا در این صورت باید پیش داوران ستم پیشه شاهد بیاورى و در نهایت تو را خواهند كشت. من نمى‏خواهم به خاطر دو فاسد، مومنى از بین برود. این كار را پنهانى انجام بده. محمد بن عیسى مى‏گوید: بعد از این قضیه، دیدم ‏اسحاق همیشه منتظر فرصتى است تا این دو را به سزاى اعمالشان‏ برساند.

8- قاطعیت امام در طرد افراد ناصالح

یكى از خطراتى كه همیشه بزرگان و رهبران یك مذهب یا كشور را تهدید مى‏كند، وجود اطرافیان ناصالح است كه به خاطر اغراض‏ انحرافى، مادى یا اعتقادى پیرامون بزرگان را گرفته، بین آنان و مردم فاصله ایجاد مى‏كنند و معمولا راه هاى ارتباطى آنان را با مردم قطع مى‏كنند. اگر بزرگان مواظب این گونه افراد نباشند، چه ‏بسا زیان هاى جبران ناپذیرى به بار خواهد آمد كه جبران آن مشكل ‏است. در زمان امام جواد(ع) نیز این گونه افراد با سوء استفاده از كمى سن امام، به خیال خود فكر مى‏كردند مى‏توانند بر امور امام ‏مسلط شوند و هر طور كه خواستند، عمل كنند. امام این خطر را احساس كرد و بى‏ هیچ اغماضى آنان را طرد كرد. ابوالعمر، جعفر بن ‏واقد و هاشم بن ابى‏هاشم در شمار این افراد جاى داشتند. امام درباره آنان فرمود: خداوند آنان را لعنت كند؛ زیرا به اسم ما از مردم اخاذى مى‏كنند و ما را وسیله دنیاى خود قرار داده‏اند.

 

9- نهى از اظهار نظر در امور دینى

كسانى مى‏توانند در امور دینى اظهار نظر كنند كه در این كار خُبره باشند. اگر سیره معصومان را ملاحظه كنیم، احادیث ‏بسیارى‏ در نهى از فتواى بدون علم و اظهار نظرهاى كم‏ مایه در امور دینى ‏مى‏یابیم. بعد از شهادت امام رضا(ع)، وضعیت‏ شیعیان مقدارى‏ متزلزل گردید؛ به حدى كه برخى از بزرگان مانند یونس بن‏عبدالرحمان نیز دچار لغزش شدند. در تاریخ آمده است: عده‏اى از بزرگان شیعه مانند ریان بن صلت، صفوان بن یحیى، یونس بن‏عبدالرحمان و دیگران در خانه عبدالرحمان بن حجاج در بغداد گرد آمدند و در سوگ امام رضا(ع) به گریه و زارى پرداختند. یونس‏ به آنان گفت: از گریه دست ‏بردارید. براى امر امامت چاره‏اى‏ بیندیشید و ببینید تا این كودك - امام جواد(ع‏)- بزرگ شود، چه كسى‏ عهده‏دار امامت ‏شیعه گردد و ما مسایل خود را از چه كسى بپرسیم. در این هنگام، ریان بن صلت‏ برخاست و گلوى یونس را فشرد و گفت: معلوم شد تو در عقیده‏ات در مورد امامت استوار نیستى؛ زیرا اگر امر امامت از جانب خدا باشد، فرقى بین طفل یك روزه و پیرمرد صدساله نیست. سپس حدود هشتاد نفر از بزرگان شیعه براى انجام‏ مراسم حج و دیدار با امام جواد(ع) عازم مدینه شدند. آنها هنگام ‏ورود به مدینه به خانه امام صادق(ع) كه در آن هنگام خالى از سكنه بود. رفتند. بعد از مدتى عموى امام جواد(ع) (عبدالله بن‏ موسى) وارد شد و در صدر مجلس نشست. شخصى بلند شد و گفت: عبدالله ‏پسر رسول خدا است و هر كس پرسشى دارد، از او بپرسد. او مى‏خواست‏ زمینه جانشینى عبدالله بن موسى را به جاى امام رضا(ع) فراهم ‏سازد. چند نفر از حاضران مسایلى را پرسیدند، ولى عبدالله ‏پاسخ هاى نادرست داد. شیعیان غمگین و ناراحت ‏شدند و تصمیم‏ گرفتند. مدینه را ترك كنند. در این هنگام، امام جواد(ع) وارد شد، به پرسش هاى شیعیان پاسخ هاى درست و قانع كننده داد و خطاب ‏به عمویش فرمود: عمو! از خدا بترس؛ چرا با این كه در میان امت داناتر از تو وجود دارد، اظهار نظر مى‏كنى؟ در قیامت چه جوابى خواهى داشت؟

10- شخص منحرف نباید امام جماعت ‏شود

نماز جماعت ‏یكى از میدان هاى بزرگ نمایش قدرت و اتحاد مسلمانان است كه بر اقامه آن تاكید فراوان گردیده است. در نماز جماعت ‏یكى از مسایل بسیار مهم، شرایط امام جماعت است. امام جماعت ‏باید از نظر فكرى و عقیدتى سالم باشد. امام‏ جواد(ع) در این زمینه خطاب به شیعیان فرمود: به كسى كه در مورد خداوند قایل به تجسم است و اعتقاداتش درست نیست، زكات ندهید و پشت ‏سرش نماز نخوانید. و نیز فرمود: پشت ‏سر كسى كه به دینش‏ اطمینان ندارید و نیز درباره ولایت و دوستى او با ما مشكوك ‏هستید، نماز نخوانید. و نیز فرمود: به گروه واقفیه اقتدا نكنید.

11- تشكیلات امام(ع) در برابر خلیفه

على بن مهزیار، وكیل امام مى‏گوید: در سال 220 از نظر اقتصادى فشار زیادى به شیعیان وارد گردید و حكومت اموال بسیارى ‏از آنان را به عنوان مالیات مصادره كرد. در آن سال، من نامه‏اى ‏به امام نوشتم و این مشكلات را بیان كردم. امام در جواب فرمود: چون سلطان به شما ستم كرده است و شیعیان تحت فشار قرار دارند، امسال من خمس را فقط در طلا و نقره‏اى كه سال بر آن گذشته ‏است. واجب كردم. دیگر وسایل زندگى مانند حیوانات، ظروف، سود سالیانه، باغ ها و كالاها خمس ندارد. این تخفیف از ناحیه من‏ به شیعیان است تا فشار دستگاه حاكم آنان را مستاصل نكند.

12- افراط و تفریط، ممنوع

خطر انحراف فكرى همیشه جوامع را تهدید مى‏كند. گروهى درباره‏ مسایل اعتقادى راه افراط پیش مى‏گیرند و عده‏اى راه تفریط .

پیامبر بزرگوار اسلام(ص) هنگام رحلت، میزان و ملاك عقیده صحیح‏ را معرفى فرمود و كتاب و عترت را ملاك مصونیت از انحراف شمرد. متاسفانه در بین مسلمانان و شیعیان همیشه عده‏اى گرفتار افراط و دسته‏اى درگیر تفریط بودند. محمد بن سنان از كسانى است كه در محبت اهل‏ بیت، زیاده روى مى‏كرد. به همین جهت ‏برخى از علماى ‏رجال، او را به غُلو متهم مى‏كنند. او مى‏گوید: روزى خدمت امام ‏جواد(ع) نشسته بودم و مسایلى از جمله اختلافات شیعیان را مطرح‏ مى‏كردم. امام فرمود: اى محمد! خداوند قبل از هر چیز نور محمد(ص) و على(ع) و فاطمه(س) را خلق كرد؛ سپس اشیاء و موجودات دیگر را آفریده، طاعت اهل ‏بیت، را بر آنان واجب كرد و امور آنها را در اختیار اهل ‏بیت، قرار داد. بنابراین، فقط اهل‏ بیت حق دارند چیزى‏ را حلال و چیزى را حرام كنند و حلال و حرام آنان نیز به اراده ‏خداوند و با اجازه او است. اى محمد! دین همین است. كسانى كه‏ جلوتر بروند، انحراف و كج رفته‏اند و كسانى كه عقب بمانند، پایمال و ضایع خواهند شد. تنها راه نجات، همراهى اهل ‏بیت، است و تو نیز باید همین راه ‏را طى كنى.

منبع : سایت تبیان