نقش پدر
صبری بده تا روی تو ای پیـر ببینم
حسرت بدلم ما ند ه تو را سیـر ببینم
نقـاش ازل نقش پدر را به علی زد
خواهـم که فقط آن رخ و تصو یر ببینم
از ر و ز ازل عشق تو در سلسله ام کرد
یک لحظه مبادبی غل وزنجیـر ببینم
گر مهر علی هست بدل لطف توام بود
وین حُب نکنـد تا که به تغییر ببینم
چون کشته شدن با "ید" حیدر غرض ماست
ای کا ش د لم را هدف تیـر ببینم
گر سکه ما معتبر است از نفس توست
در حشر مبـاد اینکه تو را دیر ببینم
من چشم امیدم به قنوت سحر توست
تا رزق دل، همواره به تکثیـر ببینم
آید سحـری با نفس حضرت حیدر
این جمله برا ین لو ح، به تحـریر ببینم
دلباختـه ام در دو جهان بر رخ مولا
ای کاش شوم خاک قدم ها ی تو،بابا







