فاطمیه

 

صلی الله علیک یا فاطمة الزهرا

اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ، اِمْتَحَنَكِ الَّذى‏ خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ،

در راه علی درد همان درمان است *** این درد غریب هدیه جانان است

این روح بزرگ ضربه گیر است هنوز *** تا روی کبود از علی پنهان است

در هر ستمی بلا کشیدن سخت است *** در راه علی درد و بلا آسان است

یاری علی هیبت کوثر می خواست *** اینکار نه حد بوذر و سلمان است

هر چند گل لاله گوشم پاچید *** غم نیست مرا که فصل گلریزان است

رویی که شفق ز پرتوش وا ماند *** در کوچه تنگ طعمه طوفان است

با یا ابتای خویش گفتم به نبی *** این شهر پس از تو شهر نامردان است

این امت مرحومه چه بی درد شدند *** این اجر رسالت است یا تاوان است

تنها سپر علی شکسته اما *** شمشیر زبان هنوز در میدان است

از پا ننشست هر که زهرایی شد *** اسلام مگر که بی سر و سامان است

روزی که ز کعبه منتقم می آید *** با یار محب و شیعه هم پیمان است

صبح سه شنبه

این شعر توسط برادر ارجمند حاج منصور ارضی در صبح سه شنبه 18/4/۱۳۸۷ در حسینیه لباسفروشها خوانده شده است

 

باز هم صبح سه شنبه در به رویم وا شده
موقع نجوای من با یوسف زهرا شده

باز هم صبح سه شنبه آمد و بغضم شکست
این گدا بی یار خود تنها تر از تنها شده

باز هم صبح سه شنبه خاطرات اشک ها
اشک هایی که دلیل آبروی ما شده

باز هم صبح سه شنبه یاد یاران می کنم
همرهانی که دلم آواره آنها شده

سالها روزی شده تا ز حسین (ع) دم می زنم
از صفای نام او زشتی ما زیبا شده

روضه زینب ، رقیه ، مشک خالی ، قحط آب
باعث تطهیر ما در غفلت دنیا شده

کاش یک صبح سه شنبه کربلا نجوا کنیم
گرچه هر هفته همین جا کربلا بر پا شده

کاش این صبح سه شنبه باعث توبه شود

توبه ای که راضی از آن یوسف زهرا(ع) شود

 

شعر امام زمان (عج)6

ای آفتاب، منتظر صبحگاه تو
عالم در انتظار طلوع نگاه تو


صبح از طلوع فجر نگاه تو می دمد
ای شام تار، منتظر روی ماه تو


چشم شفق برای تو خون گریه می کند
کای! یار غایب، از چه نتابد پگاه تو؟


شرمنده ام از اینکه سئوال از تو می کنم
آیا گناه شیعه نشد سدّ راه تو ؟


ای ساکن حرم که عَلمَ دست بوس توست
شمشیر، تشنه نفس رزمگاه توست


خورشید بوی روز قیامت گرفته است
آیا قیامت است همان وعده گاه تو؟


 دیگر زمان غیبت کبری زیاد شد
در انتظار نصر تو باشد اله تو


برگرد ای امیر غریب سپاه عشق
بنگر زهجر تو چه رود بر سپاه تو


هرچند این فتوح موقت عطای توست
فتح نهایی دل ما خیمه گاه تو


جز اینکه بر علیه ستم می کنی قیام
فرزند اهل بیت چه باشد گناه تو؟

این شعر توسط برادر ارجمند حاج منصور ارضی در صبح سه شنبه ۲۱/۳/۱۳۸۷ خوانده شده است

شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) 22

وضو

با خون پاک تو کفن تو وضو گرفت

از چشمه ی طهور تن تو وضو گرفت

 

میخواستی بپوشی اش اما وضو نداشت

پس زود رفت پیرهن تو وضو گرفت

 

من کشف کرده ام که تو از آب بهتری

دیدم که آب با بدن تو وضو گرفت!!

 

روزانه پنجمرتبه :زرد و سفید و سرخ

از روح آبی تو تن تو وضو گرفت

 

چیزی نبود پاکتر از تو بجز خودت

یعنی که با من تو من تو وضو گرفت

 

قبل از تولد تو که باران گرفته بود

دنیا برای آمدن تو وضو گرفت

 

خوش باش علی که بازوی او خون نیامده است

عشق تو هستی تو زن تو وضو گرفت!

شاعر : رضا جعفری

شعر مدح امیرالمؤمنین علی (علی) 2

شام تجلی

 

ای عبور سبز نخلستان بدوش

باز هم از ذهن نخلستان بجوش

 

تیغ دستت بسکه بر صحرا نشست

شد کویر از دست تو خرما فروش

 

یوسف آهِ تو عمری بین چاه

می وزد در خویش و می گرید خموش

 

کودکی دارد صدایت می کند

کفشهای وصله دارت را بپوش

 

باز هم از کاسه ی طفل یتیم

شربت شام تجلی را بنوش

شاعر : رضا جعفری

شعر امام زمان (عج) 5

معراج معنی

لفظ طیّار تو معراج برد معنی را

اشک چشمان تو میخانه کنددنیا را

 

تکیه بر کعبه بزن سر بده آواز ظهور

چون که این کار تو خوشحال کند زهرا را

 

آن که در قدرت تو رفتن امروز نهاد

داد بر قبضه ی تو آمدن فردارا

 

کعبه را شوق طواف تو نگهداشته است

ور نه ریگ است و بگردد همه ی صحرا را

 

هر که زنده است به خورشید سلامم ببرد

ما که مردیم و ندیدیم به خود گرمارا

 

ای عطش، تشنگی کوزه به دریا برسان

یک نفر یک خبر از ما بدهد دریارا

شاعر : رضا جعفری

شعر مدح امیرالمؤمنین علی (علی) 4

مردم دار

 

پینه ی دست تو گندمکار بود

زارع دشت تبسم زار بود

 

"هیچ کس" هم مخفی از دیدت نشد

بسکه چشمان تو مردم دار بود

 

درک میلادت، شکستِ کعبه شد

بوی این توفان ، تلاطم بار بود

 

گفت تسبیح و شکست و باز شد

جنبه ی این ظرف ، کم مقدار بود

 

قصه ی روح تو با اطراف خود

غصه ی آیینه و دیوار بود

 

هر اناالحق لایق شمشیر نیست

سهم بی مغزان طناب دار بود

شاعر : رضا جعفری

شعر مدح امیرالمؤمنین علی (علی) 3

عطر معصوم

 

این مرد که در جنگ کفن پوش ترین است

دیریست که مظلوم ترین مرد زمین است

 

دیروز درِ قلعه ی خیبر به کفَــش بود

امروز ز بخت بد ما خانه نشین است

 

از دادِ نگاهش به سوی ابر شنیدم

بارانی آینده ی یک قطعه زمین است

 

با هیچ کسی باز نکرده سرِ صحبت

بر قاطبه ی مردم این شهر ظنین است

.....

معصومیت عطر شبانگاهی گـُل بود

این مرد که با سجده همآغوش ترین است

شاعر : رضا جعفری

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 21

تشییع آینه

نیمه شب تابوت را برداشتند
بار غم بر شانه‌ها بگذاشتند


هفت تن، دنبال یک پیکر، روان
وز پی‌ آن هفت تن، هفت آسمان

این طرف، خیل رُسُل دنبال او
آن طرف احمد به استقبال او
 
ظاهراً تشییع یک پیکر ولی
باطناً تشییع زهرا و علی

امشب ای مَه، مهر ورزو، خوش بتاب
تا ببیند پیش پایش آفتاب

دو عزیز فاطمه همراه‌شان
مشعل سوزان‌شان از آه‌شان

ابرها گریند بر حال علی
می‌رود در خاک آمال علی

چشم، نور از دست داده، پا، رمق
اشک، بر مهتاب رویش، چون شفق

دل، همه فریاد و لب، خاموش داشت
مُرده‌ای تابوت، روی دوش داشت

آه، سرد و بغض، پنهان در گلوی
بود با آن عدّه، گرم گفت و گوی


آه آه ای همرهان، آهسته‌تر
می‌برید اسرار را، سر بسته‌تر

این تنِ آزرده باشد جان من
جان فدایش، او شده قربان من

همرهان، این لیله‌ی قدر من است
من هلال از داغ و این بدر من است

اشک من زین گل، شده گلفام‌تر
هستی‌ام را می‌برید، آرام‌تر

وسعت اشکم به چشم ابر نیست
چاره‌ای غیر از نماز صبر نیست

چشم من از چرخ، پُر کوکب‌ترست
بعد از امشب روزم از شب، شب‌ترست

زین گل من باغ رضوان نفحه داشت
مصحف من بود و هجده صفحه داشت

مرهمی خرج دل چاکم کنید
همرهان، همراه او خاکم کنید

شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 20

غسل آیینه

بُرد در شب تا نبیند بی‌نقاب
ماه نورانی تر از خود، آفتاب


بُرد در شب پیکری همرنگ شب
بعد از آن شب، نام شب شد ننگ شب


شسته دست از جان، تن جانانه شست
شمع شد، خاکستر پروانه شست

روشنانش را فلک خاموش کرد
ابرها را پنبه‌های گوش کرد


تا نبیند چشم گردون، پیکرش
نشنود تا ضجّه‌های همسرش


هم مدینه سینه‌ای بی‌غم نداشت
هم دلی بی‌اشک و خون، عالم نداشت


نیست در کس طاقت بشنیدنش
با علی یا رب چه شد؟ با دیدنش


درد آن جان جهان، از تن شنید
راز غسل از زیر پیراهن شنید

جان هستی گشته بود از تن جدای
نیستی می‌خواست، هستی از خدای


دست دست حق چو بر بازو رسید
آنچنان خم شد که تا زانو رسید


دست و بازو گفتگوها داشتند
بهر هم، باز آرزوها داشتند


دست، از بازوی بشکسته خجل
بازو از دستی که شد بسته خجل


با زبان زخم، بازو، راز گفت
دست حق، شد گوش و آن نجوا شنفت


سینه و بازو و پهلو از درون
هر سه بر هم گریه می‌کردند خون


گفت بازو، من که رفتم خونفشان
تو، یدالله، فوق ایدیهم، بمان


راز هستی در کفن پیچیده شد
لاله‌ای با یاسمن پوشیده شد

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 19

گریه می کند

گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند
بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند


از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست
مهمان به میزبانی من گریه می‌کند


از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست
بازو به ناتوانی من گریه می‌کند


گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند
شبنم به باغبانی من گریه می‌کند


در هر قدم نشینم و خیزم میان راه
پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند


گردون، که خود کمان شده، با چشم ابرها
بر قامت کمانی من گریه می‌کند


این آبشار نیست که ریزد، که چشم کوه
بر چهره‌ی خزانی من گریه می‌کند


فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام
بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند

                                                                             شاعر : علی انسانی 

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 18

سینه سوخته

ای شمع سینه سوخته‌ی انجمن علی
تقدیر تست سوختن و ساختن، علی


ای رهبری که منزوی‌ات کرده جهل خلق
ای آشنای درد، غریب وطن علی‌


من پهلویم شکسته و تو دل شکسته‌ای
من بر تو گریه می‌کنم و تو، به من علی‌


من سینه خُرد گشته و تو سینه سوخته
من با تو گفتم و تو به کس دم مزن علی


من بازویم سیه شده تو دست، روی دست
بر گو کجاست بازوی خیبر شکن علی‌


سربسته به، که بعد حمایت ز حقّ تو
در اختیار من نَبُوَد دست من علی‌


گفتم به شب کفن کن و شب دفن کن ولیک
از تن نمانده هیچ برای کفن علی‌

                                                                            شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 17

پرستاری ندارم

چه غم گر هر کسی از من بجز غم رو بگرداند
مبادا از سرم رو کاسه‌ی زانو بگرداند


رهین منّت دردم که بنشسته به پهلویم
به بستر، او مرا زین سوی، بر آن سو بگرداند


نگاه شوهر تنهای من این راز می‌گوید
که دیده؛ همسری از همسر خود رو بگرداند


ز بس بیزارم از دشمن عیادت چون کند از من
کمک از فضّه گیرم تا رخم از او بگرداند


دلم را مژده دادم تا اجل آید به امدادم
کجا بیمار رو، از کاسه‌ی دارو بگرداند


پرستاری ندارم بر سر بالین بیماری
مگر آهم ازین پهلو به آن پهلو بگرداند


فدایی علی هستم پی حفظش دلم خواهد
اجل دست مرا گیرد به دور او بگرداند

                                                                                       شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 16

نگاه بی رمق

علی که آینه‌ی روشن خدای تو بود
همیشه آینه‌اش روی حق نمای تو بود


حدیث قدسی «لولاک» معتبر سندی است
که هر چه کرد خدا خلق، از برای تو بود 


به خشت خشت سرایت، بهشت بَرد حسد
که توتیای مَلک گَردِ بوریای تو بود 


ملک حضور تو را در نماز عاشق شد
ولیک شیفته‌تر از مَلک خدای تو بود


ز پا نشست علی تا تو راه می‌رفتی
که دید دوش حسین و حسن عصای تو بود



نگاه بی‌ رمقت با علی سخن می‌گفت
زبان درد دلت در نگاه‌های تو بود



به خانه‌ی دل او نور داد و دلگرمی
جواب گرم سلامی که با صدای تو بود



ز گریه‌ات همه هستی به گریه می‌افتاد
همین نه شهر مدینه پر از نوای تو برد

                                                             شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 15

احرام آئینه

یافتم میقات من پشت درست

حفظ «رب البیت» از حج برترست


رَمی شیطان کردم از امر جلیل

تا بگیرم کعبه از اصحاب فیل


بسته بودم پشت در احرام خود

رهسپر کردم به مسجد گام خود


سعی کردم تا نماند فاصله

از صفا تا مروه کردم هروَله


گفتم او شمع است و من پروانه‌‌ام

بر نگردم بی‌علی در خانه‌ام


حجّ من رخسار حیدر دیدن است

طوف من دور علی گردیدن است


آنقدر ای قبله‌ی بیت‌الحرام

دور تو گشتم که شد حجّم، تمام

                                                                              شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 14

رهبر مظلوم

 

نه چون پروانه ام كز سوز غم بال و پرم سوزد

من آن شمعم كه از شب تا سحر پا تا سرم سوزد

همان بهتر نگردد هيچ كس نزديك اين بستر

كه دانم هر كسى آيد كنار بسترم، سوزد

گذارد دست خود بر سينه سوزان من زينب

ولى من بيم آن دارم كه دست دخترم سوزد

مگير اى رهبر مظلوم! زانو در بغل ديگر

كه اين ديدار طاقت سوز، جان و پيكرم سوزد

نه تنها چشم عين اللَّه، سراپاى على گريد

چو از من مى كند پنهان، به نوع ديگرم سوزد

چنان چيدند امّت نارسيده ميوه دل را

كه هرگه مى كنم يادش، ز غم برگ و برم سوزد

                                                                              شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 13

گنجينه اسرار

 

سينه اى كز معرفت گنجينه اسرار بود

كى سزاوار فشار آن در و ديوار بود

طور سيناى تجلّى مشعلى از نور شد

سينه سيناى عصمت مشتعل از نار بود

ناله زهرا زد اندر خرمن هستى شرر

گويى اندر طور غم چون نخل آتش بار بود

آن كه كردى ماه تابان پيش او پهلو تهى

از كجا پهلوى او را تاب اين آزار بود

صورتى نيلى شد از سيلى كه چون نيل سياه

روى گيتى زين مصيبت تا قيامت تار بود

                                                                 شاعر : آیت الله غروی اصفهانی(مفتقر)

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 12

غمخوار علی

من بيمار، مداوا نكند خوشنودم

غم طبيبم شده و مرگ شده بهبودم

هيچ كس نيست كه بارى ز دلم بردارد

عاقبت داغ و غم و درد كند نابودم

اشك بس ريخته ام، هركه ببيند گويد

سرو بشكسته خم گشته كنار رودم!

گه ز حق، مرگْ طلب مى كنم و گه گويم

كاش مى بودم و غمخوار على مى بودم

زير اين چرخ، على دوست تر از فاطمه نيست

سند مستندم، بازوى خون آلودم!

من نفس مى زدم و او كف افسوس به هم

من چه سان گويم و او چون شِنَود بدرودم

اى اجل پا به سر من ز محبّت بگذار

جز تو كس نيست كه از لطف كند خوشنودم

                                                                           شاعر : علی انسانی

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 11

گوشه كنار مدينه

 

حسرت گرفته باز حصار مدينه را

غم تيره كرده است ديار مدينه را

از غربت بقيع كه غمخانه على ست

گلرنگ خون زدند حصار مدينه را

آثار خون فاطمه و غربت على

پر كرده است گوشه كنار مدينه را

در كوچه هاى شهر چو ماه على گرفت

رنگى دگر نماند عذار مدينه را

زآن گل كه از جسارت مسمارِ در شكفت

نقش خزان زدند بهار مدينه را

در خلوت بقيع به جز اشك مهدى اش

شمعى كجا بود شب تار مدينه را

من جان نثارِ مكتب اويم، مؤيّدم

دارم از او اميد جوار مدينه را

شاعر : سید رضا مؤید

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) 10

گريه بى شيون

 

شمع اين مسأله را بر همه كس روشن كرد

كه توان تا به سحر گريه بى شيون كرد

به سر تربت زهرا، على از خون جگر

ناله ها در دل شب بى خبر از دشمن كرد

غم آن پهلوى بشكسته و بازوى سياه

رخ نيلى، همه در قلب على مسكن كرد!

تنگ شد سينه بى كينه آن جان جهان

كآرزوى سفر جان ز ديار تن كرد

گفت: اى كاش كه جان از بدن آيد بيرون!

هجر تو گلشن دنيا به على، گلخن كرد

                                                                          شاعر : عارف ملایری