دل نوشته ها(متون ادبی)
شعلهای در دامان دقایق
قلم، در قالب سوگ، به محضری پر جود و کرم شتافته است تا بنای فروغ خویش را از مصالح ماندگار توسل و شفاعت ساخته باشد. کلام، از همین راه دور، به زیارتی دلچسب، همت گماشته است تا ارکان واژگان خود را قوام دهد.
انسان امروز، با عطر فضای کاظمی، رهایی را به تجربه مینشیند.
داغ
امروز فضیلتها در دلهای کاظمینی به اوج میرسند.
امروز شیعیان داغدار، پارهای از دل خویش را در کاظمین میگریند و مرثیهها همیشه مسافتها را درهم میشکنند و مشهد و کربلاو کاظمین را جلوی چشمانت مجسم میکنند.
حریم نور
حال و هوای کاظمین، پر اندوه است. در و دیوار صحن، پذیرای بوسههای اشک ماست. امروز همه جای حرم، غم خانه کرده است. پیاله پیاله اندوه ریختهاند در لحظات حرم. نگاه افلاک میچرخد تا در حریم نهمین نور، قرار یابد.
محمدکاظم بدرالدین
بهار سوگوار
جوان بود و جوانه امامتش، بهاریترین تصویر روزگار، مولایی که در کودکی، اعجاز امامت را به تصویر کشید و بالیدن بیوقفهاش، خار چشم دشمنان شد.
چنان عطر و بوی آسمان داشت که زمین، مدهوش تماشایش بود.
چشمه چشمه حکمت و الهام از سینهاش میجوشیدو هر چه ناپاکی را در زلال عصمتش میشست.
مناظرههای جاهلان را عالمانه پاسخ میداد و سد انحرافی معتزلهها را به پایداری میشکست.
نقشههای دقیق مأمون را نقش بر آب و کاخ پوشالی اعتبارش را بر سرش خراب میکرد.
مأمون، سنگ بر سنگ کینه مینهاد و معتصم، آتش بر آتش انتقام.
حادثهای در راه بود.
حلقه
محرم خانه بود و نامحرم اسرار.
از اهالی خورشید نبود؛ با نور غریبه بود. میخواست حلقه اتصال توطئهای شوم شود. در دستانش گدازههای آتش زبانه میکشید، وقتی زهر را به جان آسمان میریخت.
تسلی
سالیانی است کاظمین، غنچه جوان ولایت را میهمان است و ما با حلقه حلقه اشکهای چشممان، دلهامان را به ولایتش پیوند میدهیم.
حال که مجال رفتن به کاظمین نداریم، در دیاری نزدیکتر، به پابوس پیشوای هشتم میرویم؛ غریبی در دیاری آشنا.
آقا سیاهپوش و عزادار، به تسلی آمدهایم با همه کبوترانههای نوحه و ندبه.
سلام بر شما و بر فرزندان و خاندان بزرگوارتان.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا علیهالسلام ! السلام علیک یا محمد بن علی الجواد!
حورا طوسی
اندوه بزرگ
بادها مرثیه میخوانند.
پاییز، پنجرهها را نشانه گرفته است و آسمان، داغ ستاره بیست و پنج سالهاش را ضجه میزند؛ داغ جوانترین بهار شهیدی را که رفتنش، خواب پلکهای زمین را آشفته است، داغ امامی که خورشید هم درسآموز سخاوتش بود.
انگار خورشید
سکوت، اندوه لحظهها را دو چندان کرده است.
بغداد، سیاهپوش میشود با زهر «ام الفضل»هایی که در احاطه شیطانند، با جهل و خیانت «معتصم»هایی که حقیقت خورشید را انکار میکنند!
نفرین به دستهایی که این داغ بزرگ را بر دل زمین و زمان نشاندند!
نفرین بر چشمهایی که بیوفایی را از جام نادانی و نفاق سرکشیدند تا کوچهها، مویه گر مولایی شوند که فصاحت و بلاغتش، دلهای ملحدان را هم به خداوند نزدیک میکرد!
سوگوارانه
باد، تابوت نهمین خورشید امامت را بر دوشت میبرد؛ به سمت کاظمینی که یک بار پیش از این هم سوگوار خورشیدی دیگر شده بود؛ سوگوار حضرت موسی بن جعفر علیهالسلام .
کاظمین، هنوز سوگوار داغ شهادت اوست. فاطمه سلیمانپور
منبع : سایت حوزه
