تازه های وبلگ
فیلمی کم نظیر از روضه حضرت عباس (ع)
توسط حاج منصور ارضی
تقدیم به مادر پهلو شکسته
دانلود با فرمت 3gp برای موبایل
زمزمه بیا نگار آشنا
کاملش رو با فرمت 3gp از اینجا دانلود کنید

کلیپ روضه حضرت عباس (ع)
فیلم کم نظیر از روضه حضرت عباس (ع)
توسط حاج منصور ارضی
تقدیم به مادر پهلو شکسته
زمزمه بیا نگار آشنا
کاملش رو با فرمت 3gp از اینجا دانلود کنید
سرود سرفراز باشی میهن من

سرفراز باشی میهن من ای فدایت جان و تن من
پر بها تر از زر و گهر خاک پاک تو وطن من
ایران،ایران،ایران،ایران،ایران،ایران
یادگار خون عاشقان بی نشان تا ابد بود تو را حق نگهبان
ای شمیم دلنواز عشق و معرفت سرزمین پاک ما ای ایران
دوستت دارم مهد دین من
دوستت دارم بهترین من
دوستت دارم سرزمین من
گر بخواهد دمی دشمنی هلاک تو گر بخواهد کسی یک وجب ز خاک تو
می شوم تا مرزت روانه خصم دون می رانم ز خانه (2)
با سلاحی از خشم و کینه سینه اش می گیرم نشانه (2)
دوستت دارم مهد دین من
دوستت دارم بهترین من
دوستت دارم سرزمین من
خواستگاری پر از عشق و حیا

مَرَجَ البحرین یلتقیان (رحمن، آیه 19)
سالروز ازدواج دخت پیامبر اسلام سلام الله علیها با امام و پیشوای متقین علی علیه السلام را به تمام مسلمین جهان بخصوص شیعیان و دوستانشان تبریک عرض می کنیم.
به مناسبت سالروز ازدواج دو بحر عمیق معرفت و ایمان، علی(ع) و فاطمه(س)، در نظر است با ارائه مقالاتی از ازدواج و زندگانی زناشویی این دو اسوه ی قرآن، درس هایی عملی برای رهروان آنها به ارمغان آوریم؛ امید است با پیروی از آن دو بزرگوار در زمره ی دوستان آنها قرار گرفته و زندگانی آنها را به بیان قرآن، اسوه ی حسنه خود قرار بدهیم(1).
قبل از پرداختن به زندگانی این دو بزرگوار، توجه به دو نکته لازم و ضروری است: اولاً: معصومین دارای دو بعد شخصیتی و خلقتی می باشند، یک بعد خلقت نوری آنها است، که این قبل از خلقت حضرت آدم علیه السلام است؛ و این مقام و درجه برای احدی دست یافتنی نیست؛ بُعد دیگر آنها خلقت بشری است.
وقتی جامه خلقت را در این عالم خاکی پوشیدند؛ مانند دیگران، دارای همه ی خصوصیات بشری اعم از احساس، عواطف، گرسنگی تشنگی، درد، خستگی و ... می باشند (انّما انا بشرٌ مثلکم . کهف آیه 11) و اوج بندگی آنها در این است که ویژگی همه را دارند ولی معصیت خدا نمی کنند.
بعد خلقت نوری ائمه اطهار مربوط به قبل از خلقت حضرت آدم علیه السلام است؛ که این مقام و درجه برای احدی دست یافتنی نیست؛ بُعد دیگر آنها خلقت بشری است.
این بعد شخصیت آنها برای شیعیان و پیروان آنها به مقدار وسع وجودیشان دست یافتنی است و بشریت باید به آنها اقتداء کنند(2). ثانیاً: زندگانی حضرت علی(ع) و حضرت زهرا(س) دارای ابعاد گوناگون فردی، اجتماعی، سیاسی، عبادی و... است؛ که در این مقاله فقط به بعد زندگانی زناشویی آنها می پردازیم. تا درس های عملی آموخته به عنوان الگوی حسنه ی زوج قرآنی به آنها اقتدا کنیم. و با پیروی از آنها مروج فرهنگ فاطمی و علوی در جامعه اسلامی خود باشیم.
-یا رسول الله! دخترت فاطمه را به همسری من درآور! من مهریه ی او را صد ناقه ی سیاه کبود چشم که همگی از شتران باردار مصری هستند، همراه با ده هزار دینار قرار می دهم.
-دیگری گفت: من نیز همان اندازه مهریه قرار می دهم، به علاوه پیش از او اسلام آوردم. رسول خدا(ص) از گفتار آنان خشمگین شد و فرمود تو اموال خود را به رخ من می کشی(3).
بزرگان قریش نیز از خواستگاران حضرت فاطمه(س) بودند، و پیامبر(ص) در پاسخ آنان فرمودند: همانا اختیار او در دست خداوند متعال است.

پیامبر(ص) چون آنها را کفو فاطمه(س) نمی دانست با حفظ احترام با حواله به خدا کردن، پاسخ منفی به آنها می داد. روزی ابوبکر، عمر و سعدبن معاذ با یکدیگر گفتگو می کردند، سخن از دختر پیامبر(ص) شد. ابوبکر گفت: خواستگارانی که رفته اند، پیشنهادشان رد شد. پیامبر(ص) فرموده است که تعیین همسر فاطمه(س) با خداست.
تنها علی(ع) در مورد خواستگاری تاکنون اقدامی نکرده است، شاید به خاطر تهیدستی از انجام این کار سرباز می زند. با این همه برایم روشن است که خدا و پیامبر(ص) ، زهرا(س) را برای او نگاه داشته اند، پیشنهاد شد پیش حضرت علی(ع) بروند و نظر او را راجع به این ازدواج بپرسند؟
علی(ع) وقتی سخن ابوبکر را شنید، اشک در چشمان مبارکش حلقه زد و فرمود ای ابابکر! احساسات و خواسته های درونی مرا تحریک نمودی؛ من هم بدین موضوع علاقه مندم ولی فقر و تهیدستی مرا از این کار بازداشته است.
ابوبکر گفت: یا علی این سخن را نفرمایید، زیرا دنیا و اموال دنیا در نظر خدا و رسول ارزشی ندارد. علی علیه السلام پس از پیشنهاد ابوبکر به منزل می رود و پس از شست و شوی خود، عبای تمیزی بر تن کرده و کفشهایش را پوشید به حضور رسول خدا(ص) شتافت. در قسمت بعد این مقاله سعی داریم با شرح ماوقع خواستگاری حضرت علی(ع) به بیان درس هایی زندگی ساز از ازدواج این دو نور بپردازیم.
وقتی جامه خلقت را در این عالم خاکی پوشیدند؛ مانند دیگران، دارای همه ی خصوصیات بشری اعم از احساس، عواطف، گرسنگی تشنگی، درد، خستگی و ... می باشند (انّما انا بشرٌ مثلکم . کهف آیه 11) و اوج بندگی آنها در این است که ویژگی همه را دارند ولی معصیت خدا نمی کنند.
پی نوشت ها :
1- لقد کان لکم فی رسول الله اسوةٌ حسنةٌ (احزاب آیه 21) قطعا برای شما در اقتدا به رسول خدا سرمشقی حَسَن است.
2- اولئک الذین هدی الله فبهداهم اقتده (انعام آیه 90) اینان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده است؛ پس به هدایت آنها اقتدا کن.
3- 360 داستان از فضایل مصائب و کرامات فاطمه الزهراء، عباس عزیزی (به نقل از دلائل الامامه صفحه 12 و 13).
منبع : سایت تبیان
تا آخرين نفس ،حمايتت مي کنم

در مقاله ي قبل با عنوان همسري برترين بانو چهار نمونه از رفتارهاي حضرت زهرا که مي تواند سرمشق مناسبي براي همسران تبياني باشد را بيان کرديم و در اين مقاله چهار رفتار ديگر را بررسي مي کنيم.
1- تواضع در برابر همسر
« معاشرت معروف » در روابط ميان زن و مرد ، يکي ديگر از پايههاي تحکيم و دوام خانواده به حساب ميآيد. در حسن معاشرت زن با شوهر، عامل تواضع ، عنصري چشمگير و اساسي است. زن از عطوفت شوهرش لذت بيشتري ميبرد و مرد از محبت احترامآميز زن، بيشتر محظوظ ميشود. ليکن تواضع متناسب، از مواردي است که ميتواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همهي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند زيرا مفهوم « قواميت تکويني شوهر بر زن» ايجاب ميکند که رفتار زن با شوهر خاضعانهتر و رفتار مرد با زن دلسوزانهتر باشد. حضرت فاطمه (س) با وجودي که کفو و همتاي علي(ع) و دختر سرور کائنات است، در مقابل همسرش، تواضعي ستودني دارد. به عنوان نمونه، وقتي در برابر شفاعت علي(ع) از خليفه که براي عيادت او اذن ميخواستند ، قرار ميگيرد ، با اين عبارت متواضعانه پاسخ ميفرمايد: «يا علي، البيت بيتک و انا امتک»، «علي جان، خانه خانهي توست و من کنيز توام.» (بابازاده، 1376: ص255)
تواضع متناسب، از مواردي است که ميتواند مرد را در زندگي خانوادگي، سرشار از رضايت خاطر و خشنودي نمايد و به همهي هستي او مراتب لذت همنشيني و انس با همسرش را بچشاند .
2- ابراز و اظهار محبت به همسر
يکي ديگر از نکات بسيار قابل توجه در روابط ميان زن و شوهر، اظهار محبت به همسر است. در بنيان خانوادههايي که با وجود عامل محبت از فرآيند اظهار محبت، به خوبي استفاده نميشود ، اندک اندک خدشهها و خللهايي به وجود ميآيد. دانستن محبت دو همسر به يکديگر کافي نيست؛ شنيدن کلمات محبتآميز از لوازم يک زندگي موفق زناشويي است. اين نياز متقابل زن و شوهر به اظهار محبت در مقابل يکديگر، بايد به بهترين نحو پاسخگويي شود.
در زندگي حضرت فاطمه (س)، عبارات محبتآميز و احترامآميز به علي(ع) بسيار است؛ از جمله ايشان در عبارتي خطاب به همسرشان در مقام اظهار محبت ميفرمايد: «روحي لروحک الفداء و نفسي لنفسک الوقاء» (حائري مازندراني، 1374: ج1، ص196)، «روح من فداي روح تو باد و جان من سپر بلاي جان تو باشد.»
3- حمايت و دفاع از همسر
يکي از مهمترين شاخصههايي که ميتواند در ژرفابخشي محبت و در نتيجه در استحکام خانواده مؤثر باشد ، حمايت و دفاع از همسر است. مسلم است که در هر زندگي خانوادگي، زن و شوهر غير از نقش همسري، در ساير روابط اجتماعي يا سياسي و...، نقشهاي ديگري نيز بر عهده دارند و هيچ قلعه و دژي مستحکمتر از قلعهي خانواده نميتواند مدافع يک انسان در سختيها، آسيبهاي اجتماعي و... باشد. حمايت هر يک از زوجين از ديگري و تجليل و قدرداني از تلاشها و زحمات وي، از جملهي اين امور است.
حضرت فاطمه (س) هم حامي علي(ع) بود و هم همسر وي و از آنجا که اين بانو در همهي خيرات و صالحات، پيشتازترين فرد امت محسوب ميشد، در امر دفاع از ولايت نيز، والاترين جانفشانيها را به ساحت کبريايي خداوند تقديم کرد. يکي از نمونههاي منقلب کنندهي دفاع فاطمه (س) از همسرش، در جرياني است که علي(ع) را با اکراه و اجبار براي اخذ بيعت به مسجد مدينه ميبردند. در روايت است که بانوي دو عالم(س)، براي دفاع از همسر به درب مسجد آمد و جلوههاي به ياد ماندنياي از ايثار و فداکاري از خويش در تاريخ بر جاي گذاشت. براي نمونه، اين فراز شريف از وي در ياوري علي(ع) نقل ميشود: « به خدا سوگند اي سلمان، از درب مسجد مدينه پا بيرون نميگذارم تا آنکه پسرعموي خود را با چشمان خودم سالم ببينم.»(شيخ مفيد، 1374: ص181)
4- زينت ظاهر و باطن براي همسر
يکي از اصول حاکم بر خانوادهي آرماني، آراستگي ظاهر و باطن همسران براي يکديگر است. علي (ع) ميفرمايد: «جمال الباطن، حسنالسريرة» (غرر الحکم، 1377: ص41)، «زيبايي باطن ، در حسن نيت و زيبايي درون است.» دل و جان فاطمه (س)، در کمال حسن نيت، خلوص و صميميت نسبت به همسر بزرگوارش بود و حسن سريرهي او جميلترين زيباييهاي باطني را در برابر چشمان مبارک علي(ع) به تماشا ميگذاشت.
بايد توجه داشت، چنانکه فردي از نعمت جمال ظاهر برخوردار نباشد، اولاً با هنرمندي و ظرافت خاصي ميتواند به آراستگي و حسن خويش بيفزايد ثانياً با ظرايف و طرايفي که در جلوهگريهاي رفتـار خود طراحي ميکنـد ، ميتوانـد بـه حسن سـلوک و جمال بـاطن دسـت يابد. بـه عنوان مثـال، لبخنـد زينـت چهره اسـت ، نگاه مهربان، زينت چهره است و ميتواند بر جمال ظاهر و باطن بيفزايد. گشادگي چهره و بشاشيت وجه نيز، نوعي زينت چهره است. در روايت، يکي از خصوصيات زنان با فضيلت، درخشندگي چهره معرفي شده است: (کليني، 1362: ج5، ص324)
حضرت فاطمه (س) به عنوان زينت و استحباب، انگشتري به دست ميکردند و از قول رسول خدا(ص) انگشتر را تبليغ ميفرمودند: «قالت فاطمه(س)، قال رسولالله(ص): من تختم بالعقيق لم يزل يري خيري» (حرعاملي، 1367: ج3، ص40)، «هرکس انگشتري عقيق به دست کند، همواره خير ميبيند.»
اميرمؤمنان(ع) در اشاره به آراستگي ظاهر و باطن فاطمه (س) ميفرمود: «و لقد کنت انظر اليها، فتنکشف عني الهمم و الاحزان» (مجلسي، 1404ق: ج43، ص134)، «هرگاه به او مينگريستم، همهي ناراحتيها و غمهايم برطرف ميشد.»
منبع : سایت تبیان
ساده و آراسته اما خدایی

آقای دكتر حداد عادل تعریف میكردند: سال 77، خانمی به منزل ما زنگ زده بود و گفته بود كه: میخواهیم برای خواستگاری خدمت برسیم. خانم ما گفته بود دختر ما در حال حاضر سال چهارم دبیرستان است و میخواهد ادامه تحصیل دهد. ایشان دوباره پرسیده بودند كه اگر امكان دارد ما بیاییم دختر خانم را ببینم تا بعد. اما خانم ما قبول نكرده بودند . بعد خانم ما از ایشان پرسیده بودند كه اصلاً شما خودتان را معرفی كنید. و ایشان هم گفته بودند: من خانم مقام معظم رهبری هستم. خانم ما از هول و هراس دوباره سلام علیك كرده بود و گفته بود: «ما تا حالا به همه پاسخ رد دادهایم. اما شما صبر كنید با آقای دكتر صحبت كنم. بعد شما را خبر میكنم». آن زمان خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود.
بعد از صحبت با من قرار بر این شد كه آنها بیایند و دخترمان را در مدرسه ببینند كه هم دخترمان متوجه نشود و هم اینكه اگر آنها نپسندیدند، لطمهای به دختر ما نخورد. طبق هماهنگی قبلی، خانم آقا، آمدند و در دفتر مدرسه او را دیدند و رفتند. چند روز گذشت و من برای كاری خدمت آقا رفتم. آقا فرمودند: «خانم استخاره كردهاند، جوابش خوب نبوده است».
یكسال از این قضیه گذشت. مجدداً خانواده آقا تماس گرفتند و گفتند كه ما میخواهیم برای خواستگاری بیاییم. خانم بنده پرسیده بودند كه چطور شده تصمیمتان عوض شده؟ آقا گفته بودند: «خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و دفعه اول چون خوب نیامده بود، منصرف شدند.»
و خانم آقا هم گفته بودند: «چون دخترتان، دختر محجبه، فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره كردم كه خوب آمد و اگر اجازه بدهید، بیاییم.»آن زمان دخترمان دیپلم گرفته بود و كنكور هم شركت كرده بود. پس از مقدمات كار، یك روز پسر آقا و مادرش با یك قواره پارچه به عنوان هدیه برای عروس آمدند و صحبت كردیم و پس از رفتن آقا مجتبی، نظر دخترم را پرسیدم: ایشان موافق بودند. بعد از چند روز خدمت آقا رفتیم. آقا فرمودند: «آقای دكتر! داریم خویش و قوم میشویم» گفتم: چطور؟ گفتند: «خانواده آمدند و پسندیدند و در گفتگو هم به نتیجه كامل رسیدهاند، نظر شما چیست؟»
گفتم: «آقا اختیار ما دست شماست . آقا فرمودند: «نه! شما، دكتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همینطور. وضع زندگی شما مناسب است؛ اما زندگی من اینطور نیست. اگر بخواهم تمام زندگیم را باز كنم، غیر از كتابهایم یك وانتبار میشود. اینجا هم دو اتاق اندرون و یك اتاق بیرونی است كه آقایان و مسؤولین در آنجا با من دیدار میكنند. من پول ندارم خانه بخرم. خانهای اجاره كردهایم كه یك طبقه مصطفی و یك طبقه هم مجتبی زندگی میكند شما با دخترت صحبت كن كه خیال نكند حالا كه عروس رهبر میشود، چیزهایی در ذهنش باشد. ما اینطور زندگی میكنیم اما شما زندگی نسبتاً خوبی دارید. حالا اگر ایشان بخواهد وارد این زندگی شود، كمی مشكل است مجتبی معمم هم نیست میخواهد قم برود و درس بخواند و روحانی شود همه اینها را به او بگو، بداند.»
«من یك انگشتر عقیق دارم كه یكی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول میكند. من آن را به ایشان هدیه میدهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.»
من هم به دخترم گفتم و ایشان هم قبول كرد. آقا در زمان قبل از رئیس جمهوریشان، در جنوب تهران خانهای داشتند كه آن را اجاره دادهاند و خرج زندگیشان را از آن درمیآوردند (ایشان حقوق رهبری نمیگیرند و از وجوهات هم استفاده نمیكنند. هنگام صحبت در مورد مراسم عقد و مهریه و... آقا فرمودند: «در مورد مهریه، اختیار با دختر شماست. ولی من كه برای مردم خطبه عقد میخوانم، سنت من این بوده كه بیشتر از 14 سكه، عقد نخوانم و تا حالا هم نخواندهام، اگر بخواهید میتوانید بیشتر از 14 سكه مهریه معین كنید، ولی شخص دیگری خطبه عقد را بخواند . از نظر من اشكالی ندارد. چون تا حالا بیش از 14 سكه برای مردم عقد نخواندهام، برای عروسم هم نمیخوانم.» من گفتم: «آقا! این طور كه نمیشود.

من با مادرش صحبت میكنم. فكر نمیكنم مخالفتی داشته باشد.» در مورد مراسم عقد هم گفتند: «میتوانید در تالار بگیرید ولی من نمیتوانم شركت كنم.» گفتم: «آقا هر طور شما صلاح میدانید.»فرمودند: «میخواهید این دو تا اتاق اندرونی و یك اتاق بیرونی را با هم حساب كنید. هر چند نفر جا میشوند، نصف میكنیم؛ نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما را دعوت میكنیم.» ما حساب كردیم و دیدیم بیشتر از 150ـ200 نفر جا نمیشوند. ما حتی اقوام درجه اولمان را هم نمیتوانستیم دعوت كنیم، اما قبول كردیم. آقا! غیر از فامیل، آقای خاتمی، آقای هاشمی و آقای ناطق و رؤسای سه قوه و دكتر حبیبی را دعوت فرمودند.
یك نوع غذا هم درست كردیم. قبل از اینها صحبت خرید بازار شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر میخواهم و نه ساعت و نه چیز دیگری» آقا گفتند: خوب نیست. من هم گفتم: «حداقل یك حلقه بگیرند» اما آقا فرمودند: «من یك انگشتر عقیق دارم كه یكی برای من هدیه آورده، اگر دخترتان قبول میكند. من آن را به ایشان هدیه میدهم و ایشان هم به عنوان حلقه، به مجتبی هدیه دهد.» قبول كردیم و انگشتر را گرفتیم و بعد به آقا مجتبی دادیم كمی بزرگ بود. به یك انگشتر سازی بردیم تا كوچكش كند و خرجش 600 تومان شد. خلاصه خرج حلقه داماد 600 تومان شد . به آقا گفتیم در همه این مسایل احتیاط كردیم، دیگر لباس عروس را به دست ما بسپارید و آقا هم فرمودند: آنرا طبق متعارف حساب كنید. در همان ایام، ما خودمان برای پسرمان عروسی میگرفتیم. و یك لباس عروس برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند.
خلاصه قبل از اینكه عروسمان استفاده كند، همان شب دخترمان استفاده كرد. بعد آقا گفتند: «من یك فرش ماشینی میدهم، شما هم یك فرش بدهید. و به این ترتیب مراسم برگزار شد. مراسم در خانه ما تا ساعت 1 طول كشید. خانواده آقا آمده بودند كه عروس را ببرند. البته آقا ظاهراً كاری داشتند. نیامده بودند. اما وقتی عروس را به خانه آوردیم دیدیم، آقا هنوز بیدار نشستهاند و منتظرند كه عروس را بیاورند. فرمودند؟ «من اخلاقاً وظیفه خودم میدانم برای اولین بار كه عروسمان قدم به خانه ما میگذارد، من هم بدرقهاش كنم و به اصطلاح خوش آمد بگویم.
بعد هم كه عروس وارد شد، آقا چند دقیقهای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت كردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه كردند و خوش آمد گفتند.
به نقل از حجتالاسلام پاینده
منبع : سایت تبیان
همسر داري بر ترين بانو

يکي از عوامل بسيار مهم و اساسي در زمينهي تحکيم خانواده ، تدبير در حسن سلوک با همسر است. اين مفهوم از مفاهيم پيچيدهاي است که چندين مفهوم ديگر در تشکّل ساختار آن نقشآفريني ميکنند.
در اين مقاله و مقاله ي بعد نمونه هايي از ظرايف و لطايف جلوههاي رفتاري و گفتاري فاطمه (س) در برخورد با همسر بزرگوارشان ـ حضرت اميرالمؤمنين (ع) ـ بيان ميشود تا در تحليل جوانب و جزئيات اين رفتار، گامي به سوي درک کاربردي مفهوم «فراست و تدبير در حسن سلوک با همسر»، برداشته شود.
1 ـ توجه به ظرايف روحيات همسر
يکي از عوامل استحکام بخش پيوندهاي مودّت ميان زن و شوهر اين است که طرفين بتوانند حالات و روحيات يکديگر را درک کنند. شايد هيچ عاملي به اندازهي درک متقابل روحيات در زندگي خانوادگي، نميتواند آرامشبخش و سازنده باشد. مهمترين عامل و سبب محبت نيز معرفت است و درک روحيه و شناخت ابعاد وجودي همسر، از تجلّيات معرفت به اوست.
فاطمه (س)، علي(ع) را خوب ميشناخت و بر روحيات او مشرف بود. در شرايطي که ديگران علي(ع) را درک نميکردند و از جلوههاي رفتاري وي سوء برداشت مينمودند ، اين همسر گرامي وي بود که او را ميشناخت و براي ديگران رفع ابهام ميکرد.
2ـ پرهيز از تقاضاي نامقدور
در زندگي مشترک، توجه به ظرايف روانشناختي که مربوط به روحيهي مردانه يا زنانه است، در رأس مهمترين عوامل مؤثر در استحکام خانواده قرار دارد. علي(ع) هرچند يک انسان کامل و بود ، لکن در قالب آيتي مذکر، در اين عالم ظهور کرد و در يکي از شئون امکاني خود، حائز مقام رياست اقتصادي خانواده گرديد. وجود فاطمه (س) نيز هر چند حاصل همهي عظمتهاي لاهوتي بود ، لکن در قالب آيتي مؤنث و تحت تکفل اقتصادي علي(ع) بهسر ميبرد و يکي از جهات کماليهي زندگي مشترک اين دو وجود مقدس، اين بود که به ويژگيهاي زنانه يا مردانه يکديگر توجه و دقت ميفرمودند.
در زندگي مشترک معمولاً اگر تقاضايي از سوي زني در برابر همسرش مطرح شود و شوهر قادر بر پاسخ نباشد ، نوع خاصي از احساس سرشکستگي را در خود خواهد يافت و اين واقعيت روح او را خواهد آزرد.
آنچه از سطور نوراني زندگي خانوادگي فاطمه(س) به دست ما رسيده است، نشان دهندهي اين حقيقت است که فاطمه (س) به اين معني توجه وافر داشته و اين نکتهي ظريف را همواره رعايت ميفرموده است چنانکه در تاريخ زندگي معصومانهاش آمده است:
«در يکي از روزها، صبحگاهان امام علي(ع) فرمود: فاطمه جان آيا غذايي داري تا از گرسنگي بيرون آيم؟ آن بانو(س) فرمود: نه، سوگند به خدايي که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزيد، دو روز است که در منزل غذاي کافي نداريم؛ امام علي(ع) با تأسف فرمود: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادي تا به دنبال غذا بروم؟ فاطمه (س) فرمود: ، «اي ابالحسن، من از پروردگار خود حيا ميکنم که چيزي را که تو بر آن توان و قدرت نداري از تو درخواست کنم.»(اربلي، 1381: ج2، ص26)
3 ـ سازگاري با همسر
يکي ديگر از عواملي که سبب تحکيم خانواده ميشود ، اين است که زوجين با يکديگر توافق و سازش اخلاقي داشته باشند. مسلم است که وقتي زن و شوهر در کنار يکديگر قرار ميگيرند و در جميع شئون زندگي، با يکديگر شريک ميشوند ، گاه اختلاف سليقههايي پيدا ميکنند. براي آنکه اين اختلافها، اساس زندگي مشترک را خدشهدار نسازد و قلب همسران را از هم نرنجاند ، بايد به فرآيندي جهت سازش و توافق توسل کرد. در طي اين فرآيند ، هر يک از زن و شوهر از بعضي اميال، خواستها و سليقههايشان براي احترام به نظر همسر خود، چشمپوشي ميکنند. البته اين امر، دربارهي وجود دو معصوم(س) با عامهي مردم متفاوت است. با اين وصف، علي(ع) در اين زمينه دربارهي همسرش فاطمه (س) ميفرمايد: «فاطمه(س) مرا به خشم نياورد و مخالفتي با امر من نکرد و هر وقت نگاهش ميکردم، تمام غمهايم زايل ميشد.»(اخطب خوارزم، 1374: ص256)،
4 ـ محبت و احترام نسبت به همسر
يکي از رموز موفقيت در زندگي مشترک اين است که در پارهاي از مسائل جزئي، فراست و دقت نظر اعمال شود. چنانکه صدا کردن همسر، يک امر بسيار روزمره در زندگي خانوادگي است .
وجود مبارک علي(ع) و فاطمه(س) در رعايت اين نکته نيز، الگو و سرمشق بودهاند. آن بانوي بزرگوار، نام همسر خود را با احترام ياد ميکرد. گاهي وي را با کنيه «ابالحسن» ميخواند و گاهي با ياد قرابت نسبي (يا ابن عم) وي را ندا ميداد و گاه با لقب شريف « يا اميرالمؤمنين» او را فرا ميخواند و در گاه مؤانست و بعضي از موارد ديگر نيز از سر حکمت، وي را با نام مبارکش ميخواند و گاه نيز با ساير القاب شريفه از او ياد مينمود.
هرچند که در ميان انبوه ارتباطات وسيع و گستردهي زن و شوهر، خطاب نمودن همسر از سادهترين جلوههاي رفتاري و بسيطترين فرمولهاي ارتباطي است ولکن از اهميت ويژهاي برخوردار است. نحوه، نوع و لحن خطاب و آميزههاي احساسي انعکاس يافته در خطاب و بکارگيري اسماء و القاب مناسب براي مخاطب قراردادن افراد ، تأثير عميقي در واکنشهاي عاطفي افراد بر جاي ميگذارد و زن و شوهر نيز جهت تحصيل خرسندي و رضايتمندي خاطر از يکديگر ، بيش از هر چيز به کنشها و واکنشهاي عاطفي مثبت و مناسب نيازمندند؛ لذا بايد به همين مسائل به ظاهر ساده ، ولي مهم نيز توجه نمايند. به عنوان نمونه، فاطمه(س) هنگام شکايت مرگ پدر و مشکلات سياسي همسرش را اينگونه خطاب ميفرمايد: « يا ابن ابيطالب » (مجلسي، 1404ق، ج8، ص125) و با اين خطاب، متذکر نسبت علي (ع) با پيامبر (ص) ميشود و هنگاميکه ميخواهد خبر رحلت خود را به علي (ع) بدهد، ايشان را با خطاب «يا ابنعم» فراميخواند تا متذکر نسبت خود و علي (ع) شود. (همان، ج43، ص191)
در مقاله ي بعد جلوه هايي ديگر از رفتارهاي حضرت زهرا را بررسي مي کنيم.
منبع : سایت تبیان
گونه های زمین گل میاندازد!

به نام خدایی که ظرفیت پیوند دو دریای آسمانی را به خاک عطا کرد: آیا کسی هست که زمزمه سبزترین پیوند آفرینش در ملکوت را بشنود و نداند که امشب چه شبی است؟! وقتی بدانی شرقیترین لحظه زمین فرا رسیده، تعجب نخواهی کرد اگر امشب را شب انعکاس آسمان، شب تفسیر خدا در زمین بخوانند. شب رویش لبخند بر شادمانهترین گلدسته تجلی فرا رسیده است.
جشن فرشتگان
آخرین پیامبر نور، زلالترین عصاره وحی را در پیوند دخترش با آسمانیترین مرد، میریزد و با آرامشی که اولین محصول این تلاقی عظیم است، به خدا لبخند میزند. فرشتگان، بال در بال هم، زیباترین سرور خاک را جشن میگیرند و بزرگترین شادمانی زمین را پای میکوبند. ای اهل عالم! آیا در تقویم خاک، روزی گستردهتر از روز پیوند دو دریا دیدهاید؟!
دو دریا، دو بیکران؛ دو شفافیت محض! دو نور لایتناهی!... اهالی دیار معرفت! دریابید این خجستهترین ثانیههای رحمت و برکت را! دریابید و دریابیم این تموّج فضایل در جاری زمان را!
آغاز زندگی مقدس
این سپردن دست عروسی به تکیهگاهی یک مرد نیست؛ این سپردن انسان است به حریم بیانتهای عصمت. این پیامبر صلیاللهعلیهوآله نیست که دخترش را به علی علیهالسلام میسپارد؛ این خداست که اختیار و اعتبار بشر را به علی و زهرا علیهاالسلام وامینهد. شب پیوند مرتضی و فاطمه علیهاالسلام نیست؛ بلکه امشب، شب تجدید یگانگی انسان با ذات خداست. و مبارک باد بر همه کائنات، این لبخند بیزوال پروردگار در گستره خلقت خویش. و زندگی در سایهسار خانه علی و فاطمه علیهاالسلام ممتد باد!
شب عروسی ماه و خورشید
آسمان، جلوی قدمهایتان دامن میگسترد. ابرها در پیرهن باد میرقصند و بر سرتان سایه میبارند. بارانهای شادمانه، تن خاک را میبوسند. نسیم، دیوارهای کوچه را غرق بوسه میکند. قدمهایتان، زیباترین آهنگها را در گوش خاک آواز میکنند لبخندها آغاز میشوند و کبوترها شاعر. امشب شب عروسی ماه و خورشید است. ستارهها کِل میکشند و زهره دف میزند.
شب پیوند دو نیمه سیب
امشب، آبها بهتر از تمام آبشارها، لبخندهای شادمانه شما را زمزمه میکنند. پرستوها، بهار را به خانه شما به ارمغان میآورند؛ با روزهایی که آرزوی دیدن شما را در کنار هم دارند. امشب، تنها شبی است که زمین، یکی از آرامترین خوابهایش را خواهد دید. امشب زمین، عطر لبخند را خواهد فهمید خوب میدانی که امشب را هیچگاه زمین از یاد نخواهد برد. امشب، شبی است که دو نیمه سیب با هم پیوند میخورند تا گونههای زمین از شوق، گل بیاندازند. آسمان، تنها سقفی است که این همه شادی را تاب میآورد. کوچه در آستانه آمدنتان ایستاده است به شوق.

تبریک فرشتهها
روزهای با هم بودن خوب است؛ خوبتر از همه روزهایی که لبریز از رویا آمدهاند و رفتهاند. فردا کوهها میایستند تا خورشید از لبخندهایتان سر بزند و بر شانههایشان سرازیر شود. فردا همه فرشتهها، این پیوند مبارک را به شما تبریک خواهند گفت. تمام کائنات، به شما رشک میبرد. فردا که خداوند به شما سلام خواهد کرد.
با اولین لبخندی که به هم میزنید، آینهها شکل میگیرند و علی علیهالسلام و فاطمه علیهاالسلام ، زیباترین لبخندی میشوند که برای همیشه در ذهن آینهها باقی خواهند ماند.
هدیهای از طرف خدا
نزهت بادی علی جان! شریک زندگیام، شریک دینم و شریک عشقم! زهرایت آمده است تا دستانش را وقف نوازش روح زخمیات کند تا آثار رنجهای زندگی از خاطرات محو شود. او از طرف خدا آمده است تا در تنهاییهای مردانهات، با تو هم گریه شود. مگر نه آنکه فرمودهاند «جهاد زن، خوب همسرداری است». زهرای تو، نیت خیر کرده است تا در این جهاد الهی، توفیق شهادت بیابد و نزد خدای عشق روسپید شود. او هرگز از تو چیزی نخواهد خواست که تو را به سختی بیندازد و یا از توانت فراتر باشد . زهرا علیهاالسلام در کنارت میماند، تا وقتی که تازیانهها میان دست او و تو فاصله بیندازد.
چه فرخنده شبی!
دشت و دریا، جملگی، پر از کلمات سحرانگیز صبح شدهاند. «چه فرخنده شبی» را ستارگان انتظار کشیده بودند!
همه جا سفرههای مهرآفرینِ «مبارکباد» گسترده شده است. هر سو نگاه میکنی، شادی سوسو میزند «ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما» درود بر پیامبری که این دو نور مشابه را با دستان سرشار از میمنت، به امتزاج درآورد. دل را باید گفت تو از این مجلس بیریا چقدر فاصله داری؟ مبادا سهمی از شادی نبری! مبادا بیبهرهمندی و بهکامی، تنها نظارهگر باشی!
«چمن خوش است و هوا دلکش است و می بیغش کنون به جز دل خوش هیچ در نمیباید»
جشن آسمانی
بانو سلام! من پرنده کوچکی هستم که در ولادت تو بر شاخه درخت خانه خدیجه، نوای شادی سرودم و پس از وفات آن بانوی کریمه، نای من به بانگ عزا مرا یاری نکرد. اما امروز آمدهام به مبارکباد وصلت تو ـ نور متعالی ـ بار دیگر هلهله شادی سر میدهم. بانوی راستین خانه عدل و عدالت، نمک پرورده دامان عشق جاوید پیامبر! به دستبوسی سادهترین عروس جهان آمدهام که پیرایههای زمینی را وانهاده و جامه بهشتی به تن کرده است. سهم مرا در جشن بزرگ آسمانیات فراموش نکن!
بانوی اول و آخر جهان
پیوند یاسی از سلاله پاک محمدی و لالهای از نسل همان باغ و همان گل...؛ زمین و زمان، به شادباش این پیوند مقدس آمدهاند. مروارید چشمهاست که بر سر و روی تازه عروس میریزد و فرشتگان، سبد سبد گل از باغهای بهشت، پیش پایشان میافشانند. اگر زمین در غربت همیشگیاش چیزی برای شادباش این دو فرشته آسمانی ندارد، ملائک از فردوس، هدیه آسمانی خدیجه علیهاالسلام را میآورند و دعای خیر مادر را در طبقی از نور، نثار چشمهای نگران فاطمه میکنند. عروسی که پدرش خیرالبشر و شوهرش اسداللّه باشد، عروسی که فاطمه باشد، بانوی اول و آخر جهان نیست؟!
منبع : سایت تبیان
ازدواج دو نور

در مقاله خواستگاري پر از عشق و حيا خوانديم که حضرت علي (ع) ضمن علاقه به انتخاب حضرت فاطمه (س) به همسري به علت نداشتن بضاعت مالي از دادن پيشنهاد اجتناب مي ورزيد ... در ادامه مي خوانيم .
پيامبر(ص) در خانه ي ام سلمه بود. علي عليه السلام داخل منزل شد و سلام کرد و در گوشه اي نشست. از خجالت چهره اش سرخ شده بود. سرش را زير انداخت و ساکت ماند. او نمي توانست تقاضاي خود را بيان کند. پس از مدتي سکوت، پيامبر(ص) فرمود: يا علي! گويا براي خواسته اي نزد من آمده اي که از اظهار آن شرم داري؟
بدون خجالت حاجت خود را بخواه و مطمئن باش خواسته تو پذيرفت است. علي(ع) پاسخ داد: اي پيامبر خدا! پدر و مادرم فدايت باد. من در خانه ي تو بزرگ شدم، با مهر تو پروش يافتم، نيکوتر از پدر ومادرم در تربيتم کوشش نمودي، از فيض وجودت هدايت يافتم. اي پيامبر خدا! سوگند بخدا که تو اندوخته ي دنيا و آخرت من هستي.
اکنون هنگام آن رسيده که تشکيل خانواده دهم تا به وي انس گيرم. و پيش شما آمدم از دختر شما فاطمه خواستگاري کنم، آيا شما او را به عقد من درمي آوريد؟! پيامبر(ص) از پيشنهاد علي(ع) شاد و خوشحال شد و به روي علي(ع) خنديد و فرمود: صبر کن تا نظر فاطمه را جويا شوم. آنگاه نزد فاطمه رفت و فرمود: دخترم، علي بن ابي طالب به خواستگاري تو آمده، آيا اجازه مي دهي تو را به عقدش در آورم؟
از پيامبر(ص) سئوال کردند: دخترمان را به چه کسي بدهيم؟! حضرت پاسخ دادند: «کسي که همتا و مانند او باشد»(6)
فاطمه(س) به خاطر شرم و حيا ساکت ماند، اما حرکتي که ناشي از نارضايتي باشد، از خود بروز نداد. رسول خدا(ص) از سکوت فاطمه رضايت او را دريافت و فرمود« الله اکبر سکوتها رضاها». رسول خدا(ص) با لبي خندان نزد علي(ع) آمد و فرمود: آيا چيزي براي ازدواج داري؟ علي(ع) پاسخ داد: اي رسول خدا، پدر و مادرم فدايت هيچ چيز از شما پوشيده نمانده، تمام ثروتم شمشير و شتر و زرهي بيش نيست.
پيامبر(ص) فرمود: شتر و شمشير براي کار جهاد مورد نياز توست. همان زره را مهر قرار مي دهم. علي(ع) زره را فروخت و بهاي آن را که عبارت از 480 يا 500 درهم نقره بود. به عنوان مهريه در اختيار پيامبر(ص) گذاشت.
درس هاي عملي از خواستگاري
با دقت و توجه به داستان خواستگاري حضرت علي(ع) از حضرت فاطمه(ع)؛ و رفتار و کردار خانواده ي دختر در برخورد با خواستگاران، مي توان درس هاي زير را استخراج کرد؛ تا با الگوگيري اسلامي به آنها نزديک تر شده و معضل ازدواج نسل جوان را با نسخه هاي «ثقلين» برطرف کنيم؛ و جامعه اسلامي را از مفاسد اجتماعي "تاخير سن ازدواج" محفوظ بداريم.

1- برتري تقوا و دين از ثروت
وقتي بعضي از اصحاب پيامبر(ص) مي خواستند با ثروت خود، از فاطمه خواستگاري کنند، پيامبر(ص) با شدت با آنها برخورد کرد که شايد براي بينندگان شدت برخورد حضرت تعجب آور بود. ملاک مهم و اوليه را براي دخترش تقوا و دين قرار داد و خودشان هم فرموده اند: «هرگاه کسي به خواستگاري نزد شما آمد که اخلاق و دين او را پسنديديد، اگر چنين نکنيد، فتنه و فساد بزرگي در زمين رخ خواهد داد(5)».
2- «کفويت» مهمترين ملاک همسر
وقتي بعضي از اصحاب از فاطمه خواستگاري کردند حضرت پيامبر(ص) به علت عدم کفويت آنها پاسخ داد: «انتخاب همسر فاطمه(س) به عهده خداست»؛ اصحاب هم خودشان دانستند که کفو فاطمه(س) کسي جز علي(ع) نيست. لذا بسراغ او رفتند و او را به خواستگاري فاطمه(س) تشويق کردند.
از پيامبر(ص) سئوال کردند: دخترمان را به چه کسي بدهيم؟! حضرت پاسخ دادند: «کسي که همتا و مانند او باشد»(6). دقت شود حضرت(ص) همتاي و مانند يکديگر بودن را ملاک انتخاب همسر فرمودند؛ هر زني با مردي که از نظر دين و اخلاق شبيه هم هستند شايسته است که ازدواج کنند. و بقول مثال مشهور «کبوتر با کبوتر باز با باز ...»
حضرت زهرا(س) از دارايي و ثروت علي(ع) نپرسيدند و نفرمودند که «علي(ع) چه مي تواند براي من تهيه کند؟ و يا آنکه «چه بايد براي من تهيه کند» بلکه در مقابل سرزنش زنان مدينه بخاطر ازدواج با علي(ع) فقير، ايستادگي کردند.(7)
3- توقع و انتظارات در حد وسع خواستگار
پيامبر(ص) از علي عليه السلام پرسيد «چه داري؟!» و انتظارات خود را از داماد در حد وسع او قرار داد؛ پيامبر(ص) نفرمودند: «حالا بايد چه چيزهايي در حد شأن و نياز دخترم فراهم کني!»
حضرت زهرا(س) از دارايي و ثروت علي(ع) نپرسيد و نفرمودند که «علي(ع) چه مي تواند براي من تهيه کند؟ و يا آنکه «چه بايد براي من تهيه کند» بلکه در مقابل سرزنش زنان مدينه بخاطر ازدواج با علي(ع) فقير، ايستادگي کرد.(7)
پي نوشت ها:
1- وسايل الشيعه جلد 14 صفحه 52.
2- وسايل الشيعه جلد 14 صفحه 39.
3- بحارالانوار جلد 43 صفحه 149.
منبع : سایت تبیان
علی (ع) بهترین شوهر است

مروری اجمالی بر زندگی حضرت فاطمه (س) نشان میدهد که ازدواج ایشان در کمال تعالی و نورانیت بودهاست. در ذیل به نمونهای از آنها اشاره میشود:
1 ـ رضایت زوجین نسبت به اصل ازدواج
اگر در اندیشهی یکی از زوجین، ناخشنودی و نارضایتی از اصل ازدواج وجود داشته باشد ، این عامل، تأثیرات منفی بسیاری در زندگی مشترک باقی خواهد گذاشت. همچنین اگر این خشنودی و رضایت، رضایت الهی نباشد ، باز هم این ازدواج، ریشهی مستحکمی نخواهد داشت. حضرت فاطمه (س) رضایت خود را از ازدواج با علی(ع) اینگونه اعلام میفرماید: «من به آنچه که خدا و رسول خدا(ص) راضیاند ، راضی و خشنودم» (دشتی، 1375: ص29)
کاوش در پهنا و ژرفای این عبارت شریف، تبیینکنندهی این حقیقت است که رضایتی که مقدمهی ازدواج است، در صورتی سبب تحکیم خانواده خواهد بود که رضایتی الهی و خداپسندانه باشد.
2 ـ رضایت خانواده از ازدواج
یکی دیگر از عوامل مؤثر در تحکیم خانواده این است که هر دو خانواده به ازدواج فرزندان شان راضی باشند. هرچه این رضایت به لحاظ کمی و کیفی عمیقتر باشد ، این ازدواج از ضمانت بیشتری برخوردار خواهد بود. گاهی خانوادهها به ظاهر فرزندانشان را از ازدواج منع نمیکنند ولی آثار نارضایتی خود را در گوشه و کنار نشان میدهند و اینچنین زوجین به بیرغبتی خانوادههای خود پی میبرند و این معنا در روحیهی زندگی مشترک آنها (خودآگاه یا ناخودآگاه) تأثیر خواهد داشت.زندگی حضرت فاطمه (س) از این ضمانت محکم برخوردار بود و رضایت و خشنودی پیامبر(ص) از ازدواج فاطمه (س) با علی(ع) بر هیچکس پوشیده نبود.
3 ـ عدم توجه به ارزشهای باطل و دروغین در مراسم ازدواج
از دیگر عوامل مؤثر در استحکام خانواده ، عدم توجه به ارزشهای باطل و دروغین در مقدمات ازدواج، نظیر تعیین مهریه، تهیه جهاز، برگزاری مراسم ازدواج و... است. بررسیهای به عمل آمده نشان میدهد که گاه کدورتها و مشکلات خانوادگی در همان سپیدهدم زندگی مشترک به واسطهی این برنامهها و عدم توجه به ارزشهای واقعی در طی آنها به وجود میآید.
علی(ع) در صداق ازدواجش، همهی داراییش را به فاطمه (س) داد زیرا همهی دارایی وی، تنها یک زره بود و ما به ازای آن تبدیل به وسایل ضروری زندگی آن دو شد. جهاز فاطمه (س) هفده قلم (چادر، مقنعه، پیراهن، حصیر، پرده، لحاف، متکا، لیوان گلین آبخوری، کوزه، کاسه گلی، آفتابه گلی، آسیاب دستی، مشک، تشت، حوله، پوست گوسفند و...) بیش نبود. در مراسم ولیمه، فقرا و اغنیا با یکدیگر دعوت شده بودند. وقتی به علی(ع) طعنه زدند که تو بافضیلتترین و شجاعترین مرد عرب هستی و میتوانستی دختر ثروتمندی را به عقد خود درآوری تا خانهی تو را سرشار از جهاز نفیس کند ، آن حضرت(ع) فرمود: «همانا ما گروهی هستیم که به مقررات الهی رضایت دادهایم و جز رضایت خدا چیزی نمیخواهیم و افتخار ما نیز به اعمال نیکو است؛ نه به مال و ثروت» (بحرانی، بیتا: ج11، ص363)،و وقتی به فاطمه (س) طعنه زدند که تو همسر مرد فقیری شدهای که هیچ مالی ندارد، آن وجود نازنین فرمود: ، «من به علی(ع) راضی هستم و رضایت من از او فوق درجات رضایت است.» (مجلسی، 1404ق: ج43، ص97)
در تمام مراحل و موارد ، مراسم ازدواج حضرت زهرا(س)، الهی بود. ولیمهی ازدواج، مبارک بود چرا که با آن فقیران مدینه را اطعام نمودند. فاطمه (س) با فریاد تکبیر به خانهی امیرمؤمنان(ع) مشرف شد و در میانهی راه پیراهن عروسی خویش را مسکین بخشید. (مظاهری، 1372: صص 67-66)
5 - همسر را بهترین همسر دانستن
یکی از اصلیترین محورها در تحکیم خانواده این است که زن و شوهر دیدگاه مثبتی دربارهی یکدیگر داشته باشند. هرچه این دیدگاه مثبتتر و متعالیتر باشد ، به همان میزان هر دو از خوشبختی بیشتری در زندگی زناشویی برخوردار خواهند بود. اصلیترین عاملی که رایحهی رضایتمندی و خرسندی را در فضای زندگی مشترک میپراکند ، سبزی و خرمی است که شاخسار بینش همسران نسبت به هم را بارور میکند و زمانی مودّت میان زوجین تهدید میشود که پنداشت و نظرگاه آنها نسبت به همسری با یکدیگر مخدوش شود و نخستین صاعقهای که دیوارهی اعتماد و محبت بین همسران را میشکافد ، این است که یکی از زوجین بپندارد که همسرش وی را لایق همسری خود نمیبیند و یکی از دو همسر یا هر دو، در این اندیشه باشند که بهترین همسر را برای خود برنگزیدهاند. این پنداشت در ذهن هر یک از زوجین باشد ،موجب تلخکامی و ناخرسندی در طرفین و البته تلختر و سنگینتر برای زوجی خواهد بود که مورد خسران قرار گرفته و میداند که همسرش او را لایق نمیشمارد.
شاهد این مدعی این است که پیامبر(ص) در طلیعهی زندگی علی(ع) و فاطمه (س)، نخست، دیدگاه آنان را نسبت به همسری با یکدیگر جویا میشود ، آنگاه که از علی(ع) میپرسد: «همسرت را چگونه یافتی؟» جواب میشنود: «چهقدر او یاور خوبی در راه اطاعت خدا است» و زمانی که از فاطمه (س) سؤال میکند که « تو همسرت را چگونه یافتی؟» آن بانو در پاسخ میگوید: «علی(ع) بهترین شوهر است.»
وجود چنین دیدگاهی میان همسران نه تنها مایهی خوشبختی، جبران فقدانها و ملایمت مشکلات است، بلکه موجب پوشاندن نقایص هر یک از زوجین در نظر دیگری است و اگر این نگاه متعالی و زیبا متقابل باشد ، لطف این زندگی به سرحد اعلای کمال و بالندگی خواهد رسید.
منبع : سایت تبیان
خرده نیازهای زن وشوهری!
او (خدا) کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن نفس برای شما همسر و جفتی قرار داد تا در کنار آن آرامش بگیرید. (سوره اعراف / 189)
در مقاله ی قبل با عنوان « با همسرت ،آرامش را بیافرین! » هدف مهم و اساسی ازدواج و تشکیل خانواده را « کسب آرامش» بیان کردیم . وعده داده بودیم که درباره ی راههای دستیابی به این «آرامش» گفتگو کنیم، ولی بجاست که ابتدا در مورد کلمه «سکون» در قرآن و احادیث صحبت کنیم و سپس چگونگی دستیابی به آن را بیان کنیم.
کلمه ی «سَکَنَ» به معنای آرامش و محل آرامش می باشد(1). و کلمه ی «سکینه» که در قرآن شش بار آمده است به معنای آرامش قلب و اطمینان خاطر است به عبارت دیگر صحبت از یک آرامش دائمی است اگر «سَکن» یعنی آرامش در انسان به صورت یک صفت و دائمی شود «سکینة» گفته می شود که در آیه ی چهار سوره ی فتح آن را، هدیه ی خدا به مؤمنین بیان شده که موجب افزایش ایمان آنها می شود.
هُو الذّی اَنزل السکینةً فی قلوبِ المؤمنینَ لِیزدادوا ایماناً مع ایمانهم.
او (خدا) کسی است که در دلهای مؤمنین آرامش را فرو فرستاد تا ایمانی برایمان خود بیفزایند.(2)
زن و مرد نیز نیازهایی نسبت به یکدیگر دارند ، هر گاه این نیازها بوسیله ی دیگری برآورده شود ، در کنار او به آرامش می رسد.
پیامبر اسلام(ص) این آرامش و سکینه لازم و ضروری می داند و نداشتن آن را ضرر و خسران می داند
السکینة مغنمٌ و ترکُها مَغرَمٌ
آرامش غنیمتی است و ترک آن ضرر و زیان است(3)
قرآن «شب» را به عنوان زمان «آرامش گرفتن» بیان کرده است.
الله الذّی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه
خدا کسی است که شب را برای شما پدید آورد تا در آن آرام گیرید(4)
«شب» چگونه آرامش بخش است؟ انسان در روز فعالیت های گوناگون دارد لذا جسم و روان او خسته می شود ، این خستگی او را از تعادل خارج می کند که با چند ساعت خوابیدن ، جسم و روان او به حال تعادل برگشته و در نتیجه آرامش می یابد. به مثال ها زیر توجه کنید:
وقتی انسان تشنه است، تعادل جسمی و روحی او به هم می خورد ، با خوردن یک لیوان آب گوارا تشنگی او بر طرف می شود و به آرامش می رسد و یا فرد گرسنه ای را تصور کنید که از شدت گرسنگی ضعف جسمی دارد و تعادل روانی از دست داده و در نتیجه حوصله ی او کاهش یافته و در برابر رفتار دوستانش، بردباری نکرده و رفتارهای نامناسب بروز می دهد همین فرد پس از غذا خوردن «آرامش» نسبی کسب می کند و از رفتار خود نادم و پشیمان می باشد.
در مثال های فوق یک « نیاز » وجود دارد (استراحت، آب و غذا)؛ پس از «ارضای» آن «آرامش» به دست می آید. به عبارت دیگر تا زمانی که این نیازها برآورده نشده بود ، آرامش روحی و جسمی نداشت، پس از ارضای آنها به آرامش نسبی رسید.
زن و مرد نیز نیازهایی نسبت به یکدیگر دارند ، هر گاه این نیازها بوسیله ی دیگری برآورده شود ، در کنار او به آرامش می رسد.
علامه طباطبایی در مورد سکون و آرامش زن و مرد در کنار یکدیگر می فرماید:
« آفرینش انسان به صورتی است که زن و مرد در ساختمان طبیعی بدن، مکمل یکدیگرند و هر یک به تنهایی ناقص و محتاج دیگری است. این نیاز و احتیاج موجب می شود که زن و مرد به سوی یکدیگر حرکت کنند و بدین طریق، سکونت و آرامش یابند.»
نیازهای زن و مرد چیست؟! که برآورده شدن موجب آرامش آنهاست.
زن و مرد به خاطر اختلاف جنیست، نیازهای متفاوتی دارند ، این نیازها نشأت گرفته از فطرت هر کدام آنهاست و به تعبیر علامه طباطبایی، این نیازها، تکامل کننده ی دیگری است و به عبارت دیگر این نیازها متفاوت است. نیازهای زن از روحیه زنانگی او سرچشمه می گیرد و نیازهای مرد از روحیه مردانگی او سرچشمه می گیرد ، گاهی زن و مرد به این نکته توجه ندارند ، نیاز متقابل همدیگر را نمی شناسد و برآورده نمی کند . این امر موجب اختلافات و مشاجرات و عدم سکون و آرامش در کنار یکدیگر خواهد شد. لذا زن و مرد اولاً این اختلاف جنسیت را باید بپذیرند ثانیاً با توجه به این اختلاف جنیست نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثالثاً پس از شناسایی سعی بر ارضاء نیازها همسر خود نماید.
بعضی از نیازهای زن و مرد با توجه به جنسیت آنها متفاوت است.
گاهی اوقات باید نیازهای خود را با صمیمیت به همسر خود بازگو کنند.
خانم بوریس آنکو می گوید:
« زن باید نیازها و احساساتش را به همسرش بشناساند چون مرد قادر به خواندن زن نیست. با بیان احساسات، همسران اطمینان خاطر پیدا می کنند و وحشت طرد شدن را کنار می گذارند.»(6)
با برخی از نیاز های زن و مرد آشنا شوید:
|
نیازهای زن |
نیاز های مرد |
|
معشوق باشد مورد توجه باشد مراقبت شود مرئوس باشد به قدرتی تکیه کند همدلی کند از احساساتش صحبت کند موقع ناراحتی با کسی صحبت کند همسرش نیاز جنسی او را برآورده کند از همسرش جملات عاشقانه بشنود و مورد تکریم باشد
|
مورد تکریم باشد مورد تایید باشد به اواعتماد شود رئیس باشد با عواطفی آرام گیرد مدیریت کند از برنامه هایش صحبت کند موقع ناراحتی تنها باشد در موقع نیاز جنسی همسرش تمکین کند از همسرش خودآرایی و زیبایی ببیند
|
پاورقیها:
1- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، جلد 3، صفحه 283 و 282.
2- سوره ی فتح، 4.
3- جمله در کپی نیومده
4- سوره ی غافر، 61.
5- طباطبایی، سید محمد حسین، تفسیر المیزان، جلد 4 صفحه 285.
6- بوریس آنکوجوآن،« جلوه های زندگی یک زن» ترجمه منیژه بهزاد ص 171 (به نقل از همسران سازگار)
منبع : سایت تبیان
داستانهای شگفت (1)
| داستانهای شگفت (1) |
|
با موضوعات: آب آشامیدنی در میان دریا، دادرسی از محتضر، سوگواری حیوانات و ...
|
داستانهای شگفت (2)
|
|
|
دانلود در ادامه مطلب
|
مرثیه حضرت جوادالائمه (علیه السلام)

منبع : سایت لبیک
تحلیلی شایان توجه درمورد بخشی از داستان سریال یوسف پیامبر
غفلت یوسف ! آری یا خیر؟
مقدمه
پخش بیست و دومین قسمت سریال "یوسف پیامبر"، بهانه ای خجسته به دست داد تا بار دیگر با تدبر درآیات کتاب الهی، کام جانمان را با شکربارترین سوره قرآن شیرین کنیم.
این سریال که با کارگردانی "فرج الله سلحشور" فیلمساز نام آشنای عرصه سینما و تلویزیون، روی صحنه می رود، با تمام حرفها و حدیثهای له و علیه و با اعتراف به اینکه هیچ اثرهنری و صنعت بشری تمام عیار و کامل نیست، اثری در خور ستایش، مخاطب پسند، و با لحاظ امکانات و بضاعت سینمایی کشورما تا حدود زیادی مقبول وموفق است.
اما نظر به رسالت گرانی که این سریال بر دوش دارد باید گفت "یوسف پیامبر" نیز مثل هر سریال تاریخی و دینی دیگر، بری از یک سلسله انتقادها و ایرادها به خصوص در حوزه پیام رسانی، داستان پردازی و سناریونویسی نبوده و نیست.
البته اظهار نظر در خصوص جنبه های فنی و سینمایی سریال یاد شده، همچون جلوه های بصری، صحنه آرایی، لوکیشن ها ، میزانسن ها(1)، افکتهای رایانه ای و نظایر آن مجالی فراختر از این مقال می طلبد؛ مضاف بر اینکه نگارنده نیز برعدم اهلیت خود برای ورود به چنین عرصه هایی کاملا معترف است.
آنچه از راقم این سطور به عنوان کارشناس معارف دینی، انتظار می رود؛ تحلیل و بررسی محتوایی سریال ازمنظر دینی و خاستگاه قرآنی است .
پیش از ورود به اصل بحث، تذکار دو نکته ضروری می نماید:
یکم اینکه اگر ازخامه این کمترین، نقد و نظری بر این سریال می رود هیچگاه به معنای نادیده انگاشتن زحمات پر رنج عوامل پیدا و پنهان تولید این سریال نبوده و نیست.
دوم آنکه نوشتار حاضر صرفا ناظر به قسمت اخیر فیلم یاد شده است و میزان اقبال و عنایت خوانندگان عزیز می تواند سبب ساز طرح نقد و بررسی کلی تر یا استمرارآن گردد.
فاصله یوسف سیما تا یوسف قرآن
به عقیده ما کارگردان محترم"یوسف پیامبر" در قسمت اخیر این سریال، به رغم دغدغه دینی وخلوص نیتی که دارد؛ چنانکه باید نتوانسته به روایت قرآن وفادار باشد گواینکه این سخن درباره برخی قسمتهای پیشتر نیز به گونه ای دیگر قابل تعمیم است.
توضیح مطلب اینکه بر مبنای روایت قرآن، یوسف پیامبر بری از هرگونه خطا، اشتباه و نسیان است چه اینکه او در زمره مخلصین(به فتح لام) است(2) و شیطان به هیچ روی بر مخلَصین چیرگی ندارد(3).
این در حالی است که در قسمت اخیر این سریال مشاهده شد که یوسف پیامبر به دلیل غفلت و فراموشی یاد خدا، دست توسل به دامن غیر خدا درزده، نجات و رهایی خویش را از کسی دیگر(عزیز و بزرگ مصریان) می جوید.
به نظر می رسد کارگردان محترم در پرداخت این قسمت از ماجرای حضرت یوسف علیه السلام، منابع دیگری چون نوشته های اهل کتاب یا پاره ای روایتهای مرفوعه و ضعیف السند را - که در آثار برخی از مفسران مسلمان آمده است – اصل و مبنای کار خود قرار داده است.

این مسأله، اما درست برخلاف اظهار نظرایشان مبنی بر طراز قرار دادن منابع متقنی همچون تفسیر گرانسنگ"المیزان" در تولید این سریال می باشد.(4)
البته با توجه به اختصار داستان حضرت یوسف علیه السلام در قرآن، این انتظار نابجاست که کارگردانی بتواند با دیدگاهی حصرگرایانه و صرفا با تکیه بر متن ومنبعی واحد، فیلم وسریالی چنین طولانی (45 قسمت) بسازد اما حداقل می توان توقع داشت آنجا که پای اعتقاد دینی توده مردم در میان است برای طرح مسأله خطیری چون عصمت پیامبران، اندکی محتاطانه تر قدم برداشته مبادا از نص صریح قرآن وسنت اصیل فاصله گرفته شود.
باری! به اصل بحث بازگردیم؛ در تفسیر آیه شریفه" وَ قَالَ لِلَّذِى ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنىِ عِندَ رَبِّكَ فَأَنسَئهُ الشَّیْطَنُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فىِ السِّجْنِ بِضْعَ سِنِین" (5) دو دیدگاه عمده وجود دارد که اکثر قریب به اتفاق مفسران یکی از این دو قول را برگرفته اند.
دیدگاه اول:
عده ای بر این باورند که ضمیر در کلمات " فَأنسَهُ" و" رَبِّهِ" به یوسف بر می گردد.
بر مبنای این انگاره، تفسیر آیه شریفه این می شود که حضرت یوسف به یکی از آن دو که می پنداشت اهل نجات است (ساقی) توسل کرد و گفت: "نزد آقای خود از من یاد کن"، چرا که شیطان یاد خدا را از خاطر یوسف برد و به جای توسل به خالق به مخلوق خدا متوسل شد ودر نتیجه این فراموشی و غفلت کمتر از ده سال دیگر در زندان ماند.
تفسیر "مجمع البیان" (ج12، ص322) از میان تفاسیر کهن و تفسیر "هدایت" (ج1، ص345)در زمان معاصر، و برخی تفاسیر روایی نظیر الدر المنثور فی تفسیر المأثور( ج4، ص 21)، تفسیر قمی( ج1، ص345) و تفسیر عیاشى( ج 2، ص 177) بدین قول گراییده اند.
دیدگاه دوم:
به عقیده برخی دیگر، عبارت " وَ قَالَ الَّذِى نجََا مِنهُْمَا وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّة .."(6)در سه آیه بعد، شاهد بر این مدعاست که ضمیر در هر دو کلمه یاد شده، به زندانی آزاد شده(ساقی شاه) بر می گردد.
بر مبنای این قول، تفسیر آیه این می شود که یوسف به رفیق زندانی خود که اهل نجات بود متوسل شد و از وی خواست تا نزد عزیز مصر از یوسف یاد کند اما شیطان شخص ناجی را دچار نسیان کرد و در نتیجه این فراموشی، حضرت یوسف حدود 7سال دیگر در زندان درنگ کرد.
صاحب تفسیر المیزان(ج11، ص 181)، تفسیر "الأمثل فی تفسیر كتاب الله المنزل"( ج7، ص: 212)، أطیب البیان( ج7، ص: 202)، احسن الحدیث(ج5، ص 127) و اغلب تفاسیر معاصر، دیدگاه اخیر را پذیرفته اند.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان پس از تفسیر آیه مزبور در ضمن بحثی روایی بر آن است که اغلب روایت هایی که به پیامبر یا اهل بیت(علیهم السلام) نسبت داده می شود مبنی بر اینکه یوسف علیه السلام دچار خبط و خطا شد و به جای توسل به خدا، دامن مخلوق را گرفت و... بر خلاف نص صریح قرآن است.
ممکن است این سوال مطرح شود که به هر حال عبارت " اذْكُرْنىِ عِندَ رَبِّكَ " حاکی از آن است که یوسف علیه السلام به غیر خدا متوسل شد و این منافی با مقام توحید وشرک به خداست.
از نظر مرحوم علامه، توسل به اسباب در صورتی شرک انگاشته می شود که آدمی صرفا به آن اسباب و علل تکیه واعتماد ورزد ولی اگر کسی اسباب طبیعی را در طول علت حقیقی اشیاء بداند نه تنها شرک نیست که عین توحید است زیرا حق تعالی خود می فرماید:
یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ...(7)
اینک جای این سوال باقی است که کارگردان محترم سریال یوسف پیامبر تا چه اندازه توانسته است به نص قرآن و تفاسیری چون المیزان وفادار بماند؟
ابوالقاسم شکوری
کارشناس دینی سایت تبیان
پی نوشت ها:
1- میزانسن یعنی: به صحنه آوردن یک کنش؛ و اولین بار به کارگردانی نمایشنامه اطلاق شد. نظریه پردازان سینما، که این اصطلاح را به کارگردانی فیلم هم تعمیم داده اند، آن را برای تاکید برکنترل کارگردان بر آنچه که در قاب فیلم دیده می شود به کار می برند.
2- إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ(یوسف/24) یوسف از بندگان مخلص ما بود!
3- حجر/40
4- ایشان در مصاحبه خود با سایت سیما فیلم اظهار داشته که طراز ما در «یوسف پیامبر» تفسیر المیزان بوده است.
5- یوسف/42؛ و به آن یکی از آن دو نفر، که میدانست رهایی مییابد، گفت: «مرا نزد صاحبت [= سلطان مصر] یادآوری کن!» ولی شیطان یادآوری او را نزد صاحبش از خاطر وی برد؛ و بدنبال آن، (یوسف) چند سال در زندان باقی ماند.
6- یوسف/45؛ و یکی از آن دو که نجات یافته بود -و بعد از مدتی به خاطرش آمد- گفت: «من تأویل آن را به شما خبر میدهم؛ مرا (به سراغ آن جوان زندانی) بفرستید!»
7- مائده/35؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیلهای برای تقرب به او بجوئید!
منبع : سایت تبیان
کاربر گرامی
لطفا نظرات خود را درباره متن فوق در بخش نظر سنجی سمت راست همین صفحه
اعلام فرمائید.
خاطره ای از شهید مرتضی شکوری گرکانی (میثم)

ميثم، چقدر از او بد ميگفتند. هر كس كه براي گذراندن دوره آموزشي بهپادگان امام حسين(ع) در تهرانپارس ميرفت، از او بدميگفت. بد كه نهفحش بدهد، از سختگيريهايش ميگفت و از داد و فريادش. ولي آخرشچيزهاي ديگر هم ميگفتند. خيلي چيزها خلاف حرفهاي اول خودشان.
كسي او را به اسم اصلي صدا نميزد. يعني نميدانستند. معروف بود بهميثم. ميثم چي؟ هيچكس نميدانست. همين . شايد جرأت نميكردند بپرسندفاميلياش چيست.
با همه ترسي كه از او در وجودم سرازير شده بود، خيلي دوست داشتمببينمش. كنجكاو شده بودم. از آن كنجكاويهاي دوران جواني كه چه بسا سرآدم را به باد ميداد. ولي ارزش داشت كه سرّي را بشكافي! و شكافتم.
ميگفتند چند وقت ديگر عمليات است. عملياتي اشكي. سخت سخت.آنقدر سخت كه اشك آدم را در ميآورد. كسي نميدانست كجاست، ولي ازفشارهايي كه ميثم ميآورد، ميشد فهميد عمليات بعدي بايد خيلي سختباشد كه او تلاش داشت توان و استقامت نيروها را بالا ببرد. و ميبرد.
آخر ديدمش. ولي از دور. شانس آوردم زير دستش آموزش نداشتم. منكه اعزام مجددي بودم و عمراً نبايد آموزش ميديدم، ولي زير دست او رفتنيك هراس ديگري داشت.
آن روز، همه نيروهاي اعزامي را برده بودند به پادگان امام حسين(ع)؛توي خيابان كنار نيروها ايستاده بودم كه يكي از بچه محلهايمان دوان دوانآمد و با اضطراب گفت:
ـ بيا حميد... حميد بيا... ميثم... ميثم كه ميخواستي ببينيش اونجاست...
خوشحال شدم. هم خوشحال شدم،هم ترسيدم. اصلاً اسمش اينجوري بود. پاهايت را شل ميكرد و اگر يك مشت پول خورد توي جيبسمت چپ پيراهنت بود، سرو صدايش همه را خبر ميكرد!
دويدم آنجايي كه او گفت. از دور نگاهش كردم. جرأت جلو رفتن را هيچكس نداشت. ميگفتند هنگام آموزش اگر كسي نزديك يا مزاحم شود، خيليبد برخورد ميكند. به همين خاطر ترسيدم جلو بروم.
اول از پشت سر ديدمش. پيراهن تنش نبود. مثل نيروهاي آموزشي، نهپيراهن نه زير پيراهن.
شلواري پلنگي به پا داشت بدون جوراب و پوتين. مثل نيروها، بدنشسرخ سرخ شده بود. با تير بغل گوش بچهها ميزد كه روي آسفالت داغ سينهخيز بروند. و ميرفتند.
رويش را كه برگرداند، جا خوردم. اول ترسيدم. از اين ترسيدم كه نكندالكي گير بدهد كه براي چي آنجا ايستادهايم و داريم او را برّ و برّ نگاه ميكنيم.آن وقت بود كه ما را هم ميخواباند زمين و تا بياييم به خودمان بجنبيم و به اوحالي كنيم كه ما اصلاً نيروي آموزشي نيستيم ، تا ته پادگان را سينه خيز رفتهبوديم و لباسهاي نويي كه تحويلمان داده بودند، ميشد چهل تكه!
چقدر حيف شد. كاش مرا ميديد. شايد ديد ولي رويش را برگرداندكه مثلا نديده باشد. ولي من در همان نگاه اول شناختمش. هر چند كه خيليشك كردم. او واين كارها؟! اصلاً به او نميآيد اين كاره باشد. اين همهخشونت و تندي در او، اصلاً باور نميكردم. ولي خودش بود. خودِ خودش.
همه جوره از او ميگفتند. هم بد، هم خوب. آنها كه يكي دو روز اولآموزش بريده بودند و از پادگان در ميرفتند، خيلي از ميثم بد ميگفتند.ميگفتند:
ـ نصفه شب مياد داخل ساختمان و با تيراندازي و عربده كشي، دستورميدهد كه به شمارش 3 از طبقه پنجم آسايشگاه بدويم دم در. خودش همواميستد بالا، در حالي كه تير ميزند و همه را ميترساند، هُل ميدهد كهزودتر بدويم پايين. وقتي همه رفتند پايين، اول دستور ميدهد كه پوتينها وجورابها را درآوريم. بعد پيراهن و زير پيراهن. بعد همه را به دو راهميانداخت طرف تپههاي پشت پادگان. تا زانو توي برف بوديم. هي داد ميزدكه با بدنهاي لخت، توي برفهاي سرد غلت بزنيم...
از اين دست خيلي برايش ميگفتند، ولي آنها كه در دورههاي آموزشيميثم آبديده ميشدند و بعدها توي عمليات ثمرة اين سختگيريها راميفهميدند كه چيزي نبود جز استقامت، ميگفتند:
ـ خيلي دمش گرم بود. هر آموزش كه به بچهها ميداد، خودش هم آن راانجام ميداد. سينه خيز توي آسفالت داغ، غلت زدن توي برف و سرما.خلاصه هر نيرو كه ميآمد چهل و پنج روز آموزش ببيند و برود، خود ميثمدوباره با آنها تمام آموزشهاي سخت را انجام ميداد كه بچهها نگويند: به مادستور ميدهد ولي خودش انجام نميدهد.
شوخي نبود. با هر نيروي همراه بود و پا به پا جلو ميرفت.
آنهايي كه خيلي اهل عرفان و نماز شب بودند، ميگفتند:
ـ بعضي وقتها نصفههاي شب كه بچهها براي نماز شب بلند ميشدند،متوجه ميشدند يك نفر كه كلاه اوركتش را كشيده روي صورتش، ميآمدداخل آسايشگاه و كف پوتين بچهها را كه به حال آماده باش خوابيده بودند،ميبوسيد و ميرفت. گاهي ميديديم كه شبهايي كه آماده باش نيست، همانمرد كلاه بر سر ميآمد و پوتينهاي بچهها را ميبرد و ساعتي بعد واكس زده وتميز ميآورد ميگذاشت سرجايشان...
آنهايي كه تا آخرهاي دوره ميماندند، با گريه، ماجراي عجيبي تعريفميكردند :
ـ بابا اين ديگه كيه؟! آخرهاي دوره كه بود، يك شب همه را جمع كرد،آرام گفت: «حالا كه به لطف خدا تونستيد در 45 روز سختترين آموزشها راطي كنيد كه در عمليات به مشكل برنخوريد، از شما يك چيز ميخواهم،يعني يك دستور ميدهم كه هيچكس حق ندارد از جايش تكان بخورد،خودتان كه مرا ميشناسيد. پا از پا تكان بدهيد، خودتان ميدانيد.»
همه وحشت ميكردند. يا حضرت عباس. ديگه چيكار ميخواستبكند. يعني ديگه چي مونده بود؟! شايد ميخواست نارنجك بيندازد وسطجمع؟ بابا اين كه نفس ما را بريد، دل توي دل كسي نبود. همه آماده باشبودند بپرند دوروبر و جانپناه بگيرند. همه منتظر صداي فرياد ميثم بوديم كهبگويد: نارنجك... بخيزيد... ولي از اين خبرها نشد. با تعجب ديدم ميثمنيست. شك كرديم. ديدم نفرات جلوي ستون دارند گريه ميكنند. صدايگريه شان بلند بود و شانه هايشان تكان ميخورد. يك دفعه ديدم چيزي آمدروي پايم. جا خوردم. ترسيدم. يا خدا. اين چي بود. كي بود؟ افتاده بود رويپاهاي بچهها. گريه ميكرد. گريه و التماس كه اگر اذيتي و يا شدتي داشته او راببخشيم. خودش بود. ميثم، همان ميثم كه از اسمش تمام پادگان ميلرزيد وحالا از كاري كه او ميكرد، شانههاي بچهها از گريه ميلرزيد. پاي همه راميبوسيد و خاك پوتينهاي آنان را به صورت خودش ميماليد و ميگفت:شما رو به خدا منو حلال كنين... جبهه كه رفتين منو دعا كنين... دعا كنين منمبيام اونجا...
*
آن روز با علي رفته بوديم نماز جمعه. زمستان سال 1363 بود. در خيابانطالقاني، نرسيده به در شرقي دانشگاه. رفتيم جلو، هميشه همانجامينشست. هميشه با او سلام و احوالپرسي داشتم ولي نميدانستم او كيست.
كيست كه ميدانستم. از اولين روزهاي سال 58 با هم آشنا شده بوديم.در درگيريهاي جلوي دانشگاه با ضد انقلابيون و منافقين. جلو كه رفتيم وسلام و عليك و روبوسي كرديم، علي كمي خودش را عقب كشيد. باورنميكرد اين همان باشد. دستش را كه فشردم، با خنده گفتم:
ـ مرد مومن تو كه پدر بچههارو درمياري، يه ذره مراعاتشون رو بكن...همه از اسمت ميترسن.
جا خورد. با استغفرالله گفت:
ـ چي ميگي تو؟ من بچهها رو اذيت ميكنم؟ چه جوري؟
نه كه انكار كند و دروغ بگويد. ميخنديد و ميگفت:
ـ مطمئني كه اشتباه نگرفتي؟ من رو چه به اين كارها؟
راست ميگفت . من كه اسم آموزش رو نياوردم. همهاش ميگفتم بچههارا اذيت ميكني و خيلي خيلي بهشون فشار ميآوري. او هم نميپذيرفت.
شك كردم. علي هي در گوشم ميگفت:
ـ بابا به خدا خودشه... همينه ميثم...
روبوسي كرديم و خنديديم و خداحافظي. باور نميكردم از آن جوانمحجوب، آرام و سربه زير، چنين كارهايي هم بر بيايد. هر چي علي قسمميخورد، من شك كردم و نميپذيرفتم.
*
عمليات، كه انجام شد، زمزمهاي توي بچهها افتاده بود:
ـ ميثم پريد...
عجب، پس ميثم هم آخرش شهيد شد.
خيلي دوست داشتم عكسش را ببينم. شنيده بودم كه نميگذاشتند برود جبهه ، مربي آموزش تاكتيك پادگان امام حسين(ع) بود و تجربيات فراوانيداشت كه خيلي به درد نيروها ميخورد ، ولي سرانجام توانسته بود برودعمليات و حالا شهيد شده بود. آن هفته در نماز جمعه او را نديديم. جايشخالي بود. گفتم حتماً جبهه است. ولي علي عكسي را نشانم داد كه خيلي جاخوردم. خودش بود. رفيق خودم. همان كه هر هفته نماز جمعه سلام واحوالپرسي ميكرديم. زير عكس نوشته شده بود:
«شهيد مرتضي شكوري گركاني» (ميثم) »
حميد داودآبادی
منبع : وبلاگ داود عابدی
کراماتی دیگر از امام (علیه السلام)

خشك شدن دست نوازنده
محمد بن ریان نقل میكند: مامون برای رسیدن به هدفش (بد نام كردن حضرت امام جواد علیه السلام) همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد علیه السلام به كار برد اما هیچ كدام از آنها برای وی سودی نداشت .
به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد علیه السلام، صد كنیز زیبا را انتخاب كرد كه هر یك جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مامون به كنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. كنیزكان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ التفاتی به آنها نكرد .
در دربار مامون مردی به نام مخارق كه ریشی بلند و صوتی خوش داشت و عود مینواخت وجود داشت . وی به مامون گفت من توان آن را دارم كه نقشهات را - وادار كردن حضرت به لهو و لعب - عملی سازم .
از این رو در مقابل امام جواد علیه السلام نشست و شروع به خواندن آواز كرد. كسانی كه در آنجا حضور داشتند گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی كه مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی كرد، امام جواد علیهالسلام سر مبارك خود را متوجه او كرد و بر وی نهیب زد و فرمود: "اتق الله یا ذالعثنون " از خدا بترس ای ریش بلند. دست مخارق از حركت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.
روزی مامون از بلایی كه بر سر مخارق آمده بود از وی سئوال كرد. مخارق پاسخ داد چون امام جواد علیهالسلام بر من نهیب زد چنان ترسی از هیبت او بر من مستولی شد كه دستم فلج شد و هرگز بهبود نیافت .(1)
نقره از برگ زیتون
ابوجعفر طبری از ابراهیم بن سعید نقل میكند كه حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه بر برگ درخت زیتون دست میزد و آن برگها به برگ نقره تبدیل میشد. من آنها را از حضرت گرفتم، و با آنها در بازار معامله نمودم. آن برگها نقره خالص بودند و هرگز تغییری نكردند . (2)
طلا شدن خاك
اسماعیل بن عباس هاشمی میگوید: در روز عیدی به خدمت حضرت جواد علیه السلام رفتم، از تنگدستی به آن حضرت شكایت كردم . حضرت سجاده خود را بلند كرد، از خاك قطعهای از طلا گرفت . یعنی خاك به بركت دست حضرت به پارهای طلای گداخته مبدل شد. آن را به من عطا كرد. من آن را به بازار بردم شانزده مثقال بود . (3)
جای انگشت بر سنگ
عمر بن یزید میگوید: امام محمد تقی علیه السلام را دیدم. به آن حضرت گفتم: یابن رسول الله، نشانه امامت چیست؟
حضرت فرمود: امام كسی است كه توان چنین كاری را داشته باشد . دست خود را بر سنگی نهاد و جای انگشتش بر آن ظاهر شد .
نرم شدن آهن
راوی نقل میكند: حضرت امام جواد علیه السلام را دیدم كه آهن را بدون آن كه در آتش نهد میكشید و سنگ را با خاتم خود نقش میزد . (4)
پینوشتها:
1- الكافی، ج1، ص 494/ اثبات الهداة، ج3، ص332/ مدینة المعاجز، ج 7، ص 303 / حلیة الابرار، ج 4، ص 565/ الوافی، ج3، ص 828 / المناقب، ج 4، ص396 / البحارالانوار، ج50، ص61 .
2- دلائل الامامة، ص 398 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1، ص 228/ اثبات الهداة، ج3، ص 345.
3- اثبات الهداة، ج 3، ص 338/ بحارالانوار، ج 50، ص 49/ مدینة المعاجز، ج 7، ص373 / موسوعة الامام الجواد علیه السلام، ج 1،ص 253 .
4- مدینة المعاجز، ج7،ص322/ اثبات الهداة، ج3، ص 345/ دلائل الامامة، ص 399/ نوادر المعجزات، ص 181/ موسوعة الامام جواد علیه السلام، ج1،ص 252 .
منبع:
کتاب سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی .

مجموعه داستانهای تصویری برگرفته از کتاب ارزشمند آیت الله دستعیب

مجموعه داستانهای تصویری برگرفته از کتاب ارزشمند آیت الله دستعیب با موضوعات آماده شدن مقدمات زیارت کربلا، عنایت علوی، هدیه نشانه قبولی زیارت و ...
