شعر امام زمان(عج) 3
اگـرم به فـــاطمیـّـه ، نظـــری به دیــده آیــی به قدوم نازنینت ، سرو جان کنم فــدایی
تو چه خوب و دلپذیری چه قشنگ و با صفایی به فدای چهره تو ، که همیشــه دلربایـی
دل من کنـــــد بهـــانه، نفسی بیـــا و بنشیـــن همه دم ســلام دارم ، به جمال کبریایی
بنــگر ز بار عصیـــان ،پرو بال من شکستـــه تو بیا و کن گدا را ، به یکی نظر خدایی
مپسنــد به کام دنیـــا ، برود دل غــــــــلامت بشـــکن حصارها را ، بده مژده رهــایی
زفســاد این زمـــــــانه ، به تو التــــجا نمودم همــگان غریبه اند و ، تو برایم آشنـایی
به ضریح خیمه گاهت ، دل خود دخیل بستم چه شود که حاجتم را، ز کَرَم روا نمایی
چو ندیده ام جمـالت ، سوی کعبه در نمــازم ز رخت نقاب بردار، که تو قبله گاه مایی
همه جسم و جان و روحم ، به تو اشتیاق دارد طپش دلم بگوید: گل فاطمه(س) کجایی؟
به عـزای مادر خود ، قدمی به چشـم ما نهِ کَرَمی نما و پایان ، بده بر غــم جُــــدایی
تو بگو ز غصه هایت، زعِداوت و جسارت که به روی یاس حیدر(ع)، بکند عدو جفایی
شاعر : وحید روشنی










